طلوع فکر و اندیشه
پاسخ به سخنان حاج آقا انصاریان
🔴 جناب منتقد محترم ؛ شما سخن از فهم تاریخ اهلبیت و تشخیص موقعیت حق و باطل میگویید، اما با کمال تأسف باید عرض کنم: فهم تاریخی شما از اسلام، نه بر پایه تشخیص مصلحت است، نه بر بنیان فقه رفتار اهلبیت و نه حتی بر اصل امر به معروف و نهی از منکر. بلکه بر نوعی هیجان مقدسنما، بدون عقلانیت فقهی بنا شده است که بزرگترین خطر آن، تکفیر تدریجی شیعه توسط شیعه است.
بیایید بدون تعصب، قدمبهقدم بررسی کنیم :
■ شما حضرت زهرا(س) را مثال آوردید؛ اما آیا جایگاه شیخ انصاریان با حضرت زهرا یکی است؟
حضرت زهرا(س) خود مظلومه و صاحب حقِ غصبشده بود؛ اما آیا حاجآقا انصاریان، صاحب حکومت است یا مبلغ دین؟ فرق است بین صاحب حق سیاسی که مورد ظلم واقع شده و عالِمی که باید همچون رسول خدا(ص) حتی در دل دشمن نفوذ کند.
آیا میخواهید یک مبلّغ اخلاق را مجبور کنید از رفتار معصوم در زمان "قهر سیاسی" تقلید کند، ولی مسئولیت تبلیغ و تربیت دینیاش را تعطیل کند؟
■ گفتید ائمه با کسی ملاقات میکردند که احتمال هدایت داشت؛
سؤال ما از شما این است: آیا هدایت محدود به کسی است که قبلاً خطا نکرده؟
پس ما باید با شمر، حر، زبیر، عبدالله بن عمر، و حتی عکرمه (قاتل شدیدالخصم شیعه) هم هیچگاه گفتوگو نمیکردیم؟ در حالی که تاریخ شیعه مملوّ از هدایت کسانیست که سابقهدار فتنه بودهاند.
آیا نمیدانید حُرّ بن یزید ریاحی، فرمانده سپاه یزید بود و در عصر عاشورا هدایت شد؟
اگر اصرار اهلبیت بر گفتوگو با او نبود، به کاروان عاشورا نمیپیوست.
■ گفتید خاتمی رئیس فتنه است؛ بسیار خوب:
آیا این دیدار، بیعت با فتنه بود یا دعوت غیرمستقیم یک فتنهگر سابق به حضور در محضر عالم اخلاق، یعنی حوزهی نور و بصیرت؟
شما واقعاً باور دارید که خاتمی با ورود به محضر یک عالم اخلاق و حضور در جلسهای دینی، تقویت شده یا تحقیر؟
او بالاخره به مجلس حسین(ع) آمده، نه حاجمنبری فلان جناح سیاسی.
■ آیا شما عالمتراز هستید که نیت دیگران را بخوانید؟
حضرت امیر(ع) وقتی اشعث بن قیس را دید که ریاکارانه به مسجد میآید، نه از ورودش جلوگیری کرد، نه او را بیرون انداخت، بلکه با کلام حکمتآمیز، او را خنثی کرد.
شما چرا از قدرت نفوذ کلام میترسید؟
مگر نه اینکه امامان ما اهل منبر بودند، نه اهل حصر مخاطبان؟
■ گفتید: روضه جای حضور بیحجاب و سگدار نیست؛
هیچکس نگفت که بیادبی و بیحجابی تایید شود، اما فرق است میان ورود برای استهزاء و ورود برای شنیدن.
آیا نمیدانید امام حسین(ع) در کربلا گفت:
اگر دین ندارید، در دنیایتان آزاده باشید.
این یعنی حتی با بیدین هم میشود با زبان حسین(ع) حرف زد.
چه رسد به کسی که قبلاً در کسوت روحانیت و نظام بوده و حالا فقط در انحراف سیاسی گرفتار شده، نه بیدینی.
■ شما به درِ روضه هم رحم نمیکنید؛
اگر درِ مجلس امام حسین(ع) را با بُرج مراقبت و گزینش نظامی اشتباه گرفتهاید، باید بدانید:
روضه، خانه هدایت است نه قرارگاه تفکیک و تصفیه جناحی.
اگر کسی را به جلسه راه نمیدهید، شاید خود شما باید از جلسهی حسین(ع) بیرون بروید.
■ دیدار با خاتمی، اگر از روی مصلحت حکیمانه باشد نه تایید سیاسی، دقیقاً در مسیر سیره اهلبیت است؛
چرا که اهلبیت همیشه با دشمنان سابق گفتوگو میکردند تا حجت تمام شود و حجت برتری یابد، نه برای خوشآمد آنان.
■ اگر فردا همین خاتمی در توبهاش جدی شد، آیا باز هم دیدار انصاریان را محکوم میکنید یا میگویید :
خوشا به حال آن عالمی که جرئت کرد پل ارتباط شود نه دیوار جدایی؟
■ شما از بستن درها دفاع میکنید، ما از باز کردن روزنههای هدایت؛
شما از قهر سیاسی دفاع میکنید، ما از قهر با نفس و گفتوگو برای نصیحت.
شما از خشونت گفتاری و تحقیر دفاع میکنید، ما از بلاغ مبین و جدال احسن.
✅ آیا وقت آن نرسیده از افراطگرایی در قضاوت توبه کنیم؟
مبادا خدای ناکرده، روزی در صف خوارج زمانه بایستیم؛ همانها که گفتند:
جز ما همه منحرفاند.
و شمشیر بر امام علی(ع) کشیدند چون نگفت آنچه میخواستند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5692
🔴 علیکم السلام ؛ عزیز ؛ اولاً باید توجه داشت که حضرت آقا یک شخصیت سیاسی است، در حالی که شیخ حسین انصاریان یک واعظ دینی و مبلّغ اخلاق و معارف اهلبیت علیهمالسلام است. جایگاه این دو نفر، از نظر نوع مسئولیت و میدان فعالیت، کاملاً متفاوت است.
واعظ و مبلّغ دینی وظیفهاش هدایت است، نه داوری سیاسی. طبیعتاً یک عالم دینی میتواند و بلکه باید، اگر احتمال اثرگذاری میدهد، با افراد مختلف حتی اگر سابقه یا مواضع بحثبرانگیزی داشته باشند در تماس قرار گیرد. این روش، همان سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) است؛ یعنی دعوت به راه حق، نه قهر با گمراه.
ثانیاً در این ماجرا، نه شیخ انصاریان به دنبال خاتمی رفته، نه در صحنهای سیاسی حضور یافته. بلکه شخصِ خاتمی به دیدار او آمده و درِ خانهاش را زده است. در چنین شرایطی، هم اخلاق اسلامی و هم ادب اجتماعی اقتضا میکند که مهمان را بپذیرد ، مگر آنکه قصد توهین یا اغراض خاصی داشته باشد که در این دیدار چنین چیزی دیده نشد.
بنابراین، این دیدار نه نشانه تأیید سیاسی است و نه بیاعتنایی به ارزشها، بلکه نمونهای از رفتار دعوت محور یک عالم دینی است که در برابر سؤال، پاسخ میدهد، نه در برابر در، دیوار میکشد.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5694
طلوع فکر و اندیشه
🔴 علیکمالسلام و رحمةالله ؛ پرسش هوشمندانهای مطرح کردهاید، اما اگر قدری دقیقتر به فضای فرهنگیـاجتماعی ما نگاه کنیم، روشن میشود که این دیدار، نهتنها مشکوک نیست، بلکه قابل تحلیل، توجیه، و حتی دفاع است. عرض میکنم:
🔹 اولاً، انتخاب شیخ حسین انصاریان از سوی افراد مختلف با گرایشهای گوناگون، دقیقاً به خاطر ویژگی خاص و کمنظیر ایشان در فضای روحانیت است؛ یعنی پیوند عمیق با بدنه مردم و در عین حال دوری از جنجالهای سیاسی. آیا این افتخار نیست که عالمی دینی، چنان جایگاهی یافته که حتی آنان که سابقه فتنه دارند، وقتی بخواهند با یک روحانی ارتباط بگیرند، سراغ او بروند؟! این نشانه نفوذ معنوی است، نه همکاری سیاسی.
🔹 ثانیاً، مگر نه اینکه امام صادق(ع) با ابوحنیفه –با تمام انحراف فکریاش– جلسه مناظره گذاشت؟ مگر امام رضا(ع) به دربار مأمون نرفت؟ مگر امیرالمؤمنین(ع) با معاویه مکاتبه نکرد؟ پس ارتباط، اگر از موضع هدایت و نفوذ باشد، عین عقلانیت و حکمت است. و مگر حضرت علی(ع) نفرمود: وَ لَکِنِّی آسى أن یَلیَ أمرَ هٰذِهِ الأمّةِ سُفَهاؤُها و فُجّارُها ؛ یعنی خطر، نه از ملاقات، بلکه از میدانداری اهل باطل است.
🔹 ثالثاً، اگر امثال خاتمی، روزی در فتنه نقش داشتهاند، پس باید پرسید: آیا از مسیر هدایت خارجاند؟ آیا امکان بازگشت نیست؟ اگر هست، کدام مسیر بهتر از ارتباط با عالمان اخلاقمحور و بیحاشیه؟ اگر نیست، پس چرا در این کشور زندگی میکنند؟! اگر ما هیچ دری از رحمت و گفتوگو را باز نگذاریم، با کدام منطق میخواهیم بر دلها حکومت کنیم؟ با طرد؟ با نفرین؟
🔹 رابعاً، اگر چنین دیدارهایی در ملأعام، بدون ملاحظات سیاسی انجام شود، نه تنها مشروع است، بلکه نشانهی قوت و استقلال مرجعیت دینی است؛ که اجازه نمیدهد فضای رسانهای و انگزنیها، رفتار حکیمانهی یک عالم را محدود کند.
و بالاخره ؛ شیخ حسین انصاریان، با کسی دیدار کرده که سابقه دارد، نه اعتبار. او برای تأیید او نرفته، بلکه آن فرد آمده، درِ خانهاش را زده، و اگر قرار باشد حضور هر کسی در یک خانه، نشانهی پیوند فکری تلقی شود، پس باید تاریخ تشیع را از نو نوشت.
✅ پس به جای طرد و بدبینی، بیاییم از منظر هدایت، حکمت، و سعهصدر اهلبیت علیهمالسلام به این رفتار بنگریم. اگر راهی برای مهار فتنه هست، از همین مسیرهای عاقلانه میگذرد، نه با طرد و چوب تکفیر کشیدن بر هر حرکت.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5696
طلوع فکر و اندیشه
🔴 علیکم السلام دوست عزیزم ؛ از پرسش دقیق شما درباره برداشت عمومی و مدیریت تصویرها در رسانههای دشمن سپاسگزارم. این سوال، نقطهی تلاقی میان میدان حقیقت و میدان تلقین رسانهای است، و پاسخ به آن، نیازمند نوعی بینش چندلایه است، نه واکنش سطحی و یکبعدی.
بیایید موضوع را از چند زاویهی دقیقتر بررسی کنیم :
■ آیا حقیقت باید تابع برداشت مردم باشد یا مردم را باید به سمت حقیقت برد؟
رسانهها – بهویژه رسانههای معارض – همیشه سعی میکنند حقیقت را وارونه و با دستکاری به مردم نشان دهند. در چنین جهانی، اگر هر رفتاری را فقط با معیار چه تصویری ساخته میشود؟ بسنجیم، عملاً اختیار همهچیز را به رسانههای دشمن سپردهایم.
مثال: امام حسین(ع) در کربلا ایستاد. یزیدیان با قدرت رسانهای خود، او را خارجی و برهمزننده وحدت امت معرفی کردند.
اگر امام، با این ترس که مردم برداشت غلط کنند، دست از قیام برمیداشت، امروز ما نامی از عاشورا نداشتیم.
حقیقت، خودش را اثبات میکند، نه رسانهها. مسئولیت ما، روشنگری است، نه رفتار مطابق خواست دشمن.
■ اگر دشمن از دیدار شیخ انصاریان سوءاستفاده رسانهای کند، آیا تقصیر از اوست یا از ما که در تبیین عاجز ماندهایم؟
اگر قرار باشد خوف از سوءبرداشت دشمن، ما را فلج کند، باید:
در را به روی هر تائب و یا کسی احتمال برگشتش وجود دارد ؛ ببندیم چون شاید دشمن بگوید: نظام عقبنشینی کرده.
دست وحدت به برادران اهل سنت ندهیم چون دشمن میگوید: شیعه در حال مصالحه است.
حتی با یک روحانی عدالتخواه هم جلسه نگذاریم، چون رسانهی غربی میگوید: حکومت دچار بحران شده.
در چنین دامی، ما گرفتار اختلال در محاسبه میشویم؛ یعنی عمل به حق را ترک میکنیم چون رسانهی دشمن ممکن است سؤاستفاده کند.
اما منطق امیرالمؤمنین(ع) این نیست. او میفرمود: اگر حق آشکار شد، به آن تمسک کن؛ ولو آنکه عدهای به ناحق از آن استفاده کنند.
■ شیخ انصاریان تبلیغ دین میکند، نه تبیلغ جناح
اگر خاتمی به مجلس او بیاید، این فرصت دعوت است، نه ابزار تایید.
وظیفهی رسانههای ماست که به مردم توضیح دهند: شخصیتهای دینی، صاحب سنگر دعوتاند، نه کارگزار رسانههای جناحی.
آیا باید هر عالم دینی را زندانی حواشی سیاسی کرد؟ یعنی اگر دشمن هرچیز را وارونه نشان دهد، ما هم روضهها را تعطیل کنیم؟ پس جای کجاست که دشمن از آن سؤاستفاده نکند؟
■ از زاویه هدایت نگاه کنیم، نه زاویه هیجان
باید از خود بپرسیم: آیا این دیدار، گامی به سمت هدایت بود یا تبلیغ انحراف؟ آیا فرصتی بود برای نزدیککردن یک شخصیت سابقاً مؤثر به روح و معارف اهلبیت، یا فرصتی برای دشمنان برای عوامفریبی؟
✅ اگر پاسخ اول درست است، وظیفه ما تبیین است، نه تحقیر.
✅ مردان راه خدا، با قطبنمای رسانهای حرکت نمیکنند، بلکه رسانهها را با قطبنمای خدا بازتعریف میکنند.
شیخ انصاریان، مرد منبر است؛ اگر دشمن تصویر بسازد، ما باید تفسیر بسازیم، نه آنکه تصویر را قانون واقعیت بپنداریم.
و نکته آخر اینکه : چه بسا همین شیخ، روزی بشود چراغ هدایت یک شخصیت متزلزل.
در آن روز، همه خواهند گفت: خوشا به حال عالمی که نترسید و دعوت کرد.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5692
🔴 به صرف یک دیدار، نه میتوان حقیقت را وارونه کرد و نه صاحبان سوز و بصیرت را به مسلخ اتهام برد
■ آیا سزاوار است عالمی اخلاقی، مردی صاحب نفس و سوز، تنها به واسطه دیدار با یک شخصیت پر حاشیه، آماج حملات تند و تکفیر و تفسیق قرار گیرد؟ آیا این نگاه، نشانهای از رشد فکری است یا خود نشانهای از افول درک و عقلانیت در بخشی از بدنه دینی ما؟
■ آری ؛ خاتمی، در فتنه ۸۸ نقش داشته و خطای او برای اهل انصاف و بصیرت روشن است؛ اما آیا هر دیدار، به معنای تأیید تمام مواضع طرف مقابل است؟ اگر چنین باشد، باید بسیاری از دیدارهای تاریخی علما با شاهان و سلاطین و حتی مخالفان دین را نیز حمل بر تأیید کنیم! و این نهایتِ بیانصافی است.
■ نکته آن است که در زمانهای که بسیاری از ما طلاب و روحانیون، سالهاست در حجرههای خود خواب رفتهایم، جوانان ما بیپناه ماندهاند، دین در میانشان غریب شده، شبهات بیپاسخ مانده، میدانهای جهاد فرهنگی و پاسخگویی به معاندین، خالی از مدعیان پرمدعاست... اکنون که عالمی مردمی و فریادگر، با زبان اخلاق و شفقت در میدان مانده، بهجای حمایت و تحلیل دقیق و منصفانه، آماج حملات و کج سلیقگی ها میشود.
■ چه شده که برخی بهجای تحلیل عقلی و بررسی حکیمانه موقعیتها، تنها به دیدن یک تصویر، حکم به خروج از دین میدهند؟ چه کسی گفته دیدار با یک چهره سیاسی، مساوی با تأیید همه مواضع اوست؟ آیا معیار دینداری این است که کسی را نبینی؟ یا آن است که هر جا هستی، مرزهای حق را بشناسی و از تندروی و کجفهمی پرهیز کنی؟
■ فراموش نکنیم: تکفیر و تفسیق افراد صالح، بدون حجت شرعی روشن و تحلیل منطبق با عقلانیت دینی، خود از بزرگترین مظاهر افساد است. و بدا به حال کسانی که در برابر دشمنان دین، ساکتاند اما در برابر یک روحانی وارسته، این چنین زبان به هتاکی میگشایند.
■ شیخ حسین، اگر ساکت بود و گوشهنشین، شاید محبوب همین قضاوتگران بود. اما چون زبان به درد دین گشوده، چون در میدان است، چون سوز دارد و جذب میکند، امروز مورد آماج همان کسانیست که کمترین کارنامهای در هدایت جوانان ندارند، اما پرچمدار طرد و حذف شدهاند.
✅ بیایید از این سطحینگری فاصله بگیریم و اگر ادعای علم و بصیرت داریم، به جای فحاشی و حذف، نقد عالمانه کنیم؛ و اگر دلسوز دینیم، به جای حمله به عالمان مؤثر، به میدان بیاییم؛ شبهات را پاسخ دهیم، عقلانیت را ترویج کنیم، و بهجای آنکه در گوشه حجرهها از دور قضاوت کنیم، در میدان باشیم و بهای دین را با جان و آبرو بپردازیم.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5700
طلوع فکر و اندیشه
🔴 نه تو اولین نفری هستی که با خشم و توهین، از حقیقت فرار میکند، نه من آخرین کسیام که با استدلال، دیوار نادانی را به چالش میکشد.
تو نه آزادی را میفهمی، نه تمدن را. فقط بلد شدی چند واژه انگلیسی و توهینهای تهوعآور فضای مجازی را با چاشنی عُقدههای شخصی قاطی کنی و اسمش را بگذاری شجاعت! واقعیت این است: نه شجاعی، نه دانا، فقط دلچرکینی از حقیقتی که نخواستیش چون بهنفعت نبود.
■ نوشتی: موسی سنگ قبر آزادی را نوشت…
نه عزیز، من سنگ قبر دروغ و آزادیِ اجارهای غرب را نوشتم؛ همانی که در فرانسه اجازه بُرقع نمیدهد، ولی برهنگی را حق میداند؛ همانی که برای سگ قانون دارد، ولی برای کودک فلسطینی بمبِ هدایتشونده.
■ مرا متهم کردی به نون به نرخ خوردن؛
نه ، نان ما را نه کاخ سفید داده، نه صندوق عربهای بیریشه، نه یارانهی سعودی و نه فالوئرهای فیک رسانههای عقدهگشا.
ما نانمان را از سفرهی منطق و ایمان میخوریم، نه از بزککردن زشتی صهیونیستها و داعشیهای کتشلواری.
تو اگر نانِ حقیقت میخوردی، بهجای توهین به دین و فقه، لااقل دو صفحه کتاب میخواندی و میفهمیدی قالالباقر یعنی حرفِ عقل و عدالت، نه خرافهای که تو از دور دیدی و فریاد زدی.
■ گفتی: شرف اسرائیل بیشتر از فلسطینی است.
این جمله، نه شجاعت است، نه نقد، نه حتی تحلیل. فقط یک سقوط کامل انسانیست. کسی که میان قاتل و مقتول، به قاتل افتخار کند، نه تمدن فهمیده و نه انسانیت چشیده.
تو را با شرف کاری نیست؛ ولی اگر کمی شرم داشتی، میفهمیدی که کودک لهشده زیر آوار غزه، شرافت دارد؛ نه کابینهای که با افتخار، نسلکشی را حق میداند.
■ گفتی: شما چه کردید؟
ما ایستادیم. وقتی دیگران فرار کردند، فریاد زدند، ناله کردند، ما ایستادیم.
ما آن نسلایم که نگذاشت ایران ، سوریه لیبی شود، عراق تجزیه شود، لبنان بلعیده شود، ایران بشود سیرک ناتو و مزدورهای کراواتزده.
ما اشتباه داریم، اما فروخته نشدهایم.
نه برندهی دلارهای قطر و انگلیسیم، نه سیاهیلشکر عربستان و اسرائیل.
تو اگر عرضه نداری، لااقل بهجای تف به آیینه، یکبار صاف بایست و صورت خودت را ببین.
■ گفتی: با دین یک میلیون سال عقبماندهایم…
با دین، ما ابنسینا داشتیم، خوارزمی، رازی، فارابی… و شما؟
با تکنولوژیتان، از انبار باروت هیروشیما رسیدید به انبار جنازه در رفح و نوار غزه.
موشک ساختید، اما وجدانتان را باختید.
فضا را فتح کردید، ولی زمین را برای میلیونها انسان جهنم کردید.
تویی که با گوشیات به قال الصادق میخندی، کاش میفهمیدی همان گوشی را مهندسانی ساختند که هنوز نماز میخوانند و روزه میگیرند. علم، با ایمان ناسازگار نیست؛ با نادانی و توهم و توهین ناسازگار است.
✅ ما فرشته نیستیم؛ ولی جهنم را نمیسازیم. ما پیاممان روشن است :
نه برای قدرت، که برای حقیقت مینویسیم. با فحش نمیترسیم، با استدلال عقب نمیرویم، با توهین همسطح نمیشویم.
پس اگر واقعاً حرفی برای گفتن داری، بیا با منطق بیاور، نه با دهانی پر از خشم و دلی پر از زباله.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5704