طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی؛ از پاسخ شما، هرچند آمیخته با خشم و عصبانیت بود، تشکر میکنم. همینکه هنوز با قلم، نه با قهر، سخن میگویید، نشانهای است از امید به گفتوگو. بیایید، حتی اگر در دو سوی یک مسیر ایستادهایم، دستکم بر سر قواعد بحث عقلانی، توافق کنیم.
اجازه دهید باز کما فی السابق ، چند نکته را بیپرده و تحلیلی تقدیم کنم :
■ فرمودید قانون ایدئولوژیک در همهجا مردود است. در غرب. این گزاره، در بهترین حالت، یک آرزوی ذهنی است، نه یک واقعیت عینی. کافی است نگاهی به اسناد بنیادین کشورهایی مانند آمریکا، فرانسه یا چین بیندازید؛ همه بر پایه ارزشهایی مشخص بنا شدهاند:
فرانسه با سکولاریسم جمهوریخواهانهاش، حتی اجازهی حجاب را در مدارس نمیدهد.
آمریکا پر از کلیسا، شبکههای پروتستان انجیلی، و نفوذ دینگرایان در سیاست است (رجوع کنید به کمپینهای ترامپ و جمهوریخواهان مذهبی).
چین، هنوز قانون اساسیاش را بر مارکسیسم - لنینیسم بنا کرده.
قانون، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همیشه بازتابدهندهی یک جهانبینی است. مسأله، حذف ایدئولوژی نیست؛ مسأله این است که کدام ایدئولوژی به عدالت، معنا، و رشد انسان نزدیکتر است؟
■ فرمودید شما مجبور بودید پوپر را در خفا بخوانید. اولاً اینکه این فرصت، با وجود همهی نقدهایی که به ساختار آموزش کشور وارد است، در دانشگاهها برای مطالعهی مکاتب غربی وجود داشته و دارد؛ از کلاسهای فلسفه غرب گرفته تا ترجمههای گسترده آثار فوکو، رورتی، هابرماس، نیچه، هگل، راسل، لاکان و ... که گاهی با هزینهی نهادهای رسمی چاپ شدهاند.
ثانیاً، شما که خود را قربانی میدانید، امروز با آزادی تمام در رسانهها، انجمنها، نشستها و فضای مجازی، با طعن و تمسخر از فلسفه اسلامی و سنت دینی میگویید، حذف را چگونه تعریف میکنید؟
اگر صدای شما بلندتر است، چرا فریاد میزنید که کسی شما را سانسور کرده؟
■ آمار رسمی نشان میدهد که در بسیاری از ایالتهای آمریکا، پلیس در مواجهه با سیاهپوستان یا مظنونان، هزاران بار مرتکب خشونت مرگبار شده. پس صرف نسبت دادنِ گزینشی یک رخداد یا خطای تلخ انسانی به یک نظام ارزشی، نمیتواند آن نظام را نفی کند. اگر کسی بهنام دین، خشونت کرده، باید او را مؤاخذه کرد، نه کل شریعت را.
شما میفرمایید در لسآنجلس مراسم دینی آزاد است. خب، ما هم میگوییم: در ایران هم کلیساها و کنیسهها فعالاند و روحانیون اهل سنت، زرتشتی، مسیحی و یهودی کرسی دارند. این واقعیتها را هم باید دید.
■ باور شخصی است، اما نتایج اجتماعی دارد. کسی که به عدالت، شرافت و معنویت باور ندارد، احتمالاً در جامعهاش هم، دروغ، ریا، خشونت یا سودپرستی نهادینه خواهد شد. آیا میتوان یک جامعه را بدون تربیتِ اخلاقی، فقط با قانون بیطرف اداره کرد؟
پس اگر دین، اخلاق و معنویت دارد، چرا باید از آن ترسید؟ قانون باید از ارزش حمایت کند، نه آن را عقیم کند.
■ فرمودید فقط ویرانهای از دانشگاه مانده. من نمیگویم دانشگاه ما بینقص است. ولی دانشمندان برجستهای از دل همین ساختار برخاستهاند: از فیزیک و ریاضی گرفته تا فلسفه، فناوری، نانو، هوافضا و پزشکی. ما اگر بهجای تخریب، از اصلاح حرف بزنیم، خدمت کردهایم، نه خیانت.
🟩 من اهل توجیه نیستم. نقدهای منصفانه را هم میشنوم و هم میپذیرم. اما باور دارم دین، اگر درست فهمیده شود، بزرگترین پشتوانه برای عقل، عدالت، و کرامت انسانی است.
و باز هم عرض میکنم: بیایید گفتوگو کنیم، نه حذف. نقد کنیم، نه نفی.
نه شما را تکفیر میکنم و نه خودم را معصوم میدانم.
اما منطق، انصاف و حافظه تاریخی را نباید قربانی هیجان و خشم کرد.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5774
🔴 نامهای از درونِ چهل سال تفکر، تجربه، رنج و روشنی
به تمامی عزیزانی که زادروز چهلسالگیام را تبریک گفتند
سلام بر شما، سلامی به بلندای شعور و به عمق جانهای بیدار ،
چه خوش گفت مولوی که :
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من.
اما شما، با ظنی روشن، نه تنها یار من شدید، که آیینهداران بخشی از وجودم گشتید.
چهل سالگی، صرفاً عبور چهار دهه از تقویم زیستی انسان نیست، بلکه نقطهی تقاطع خرد تجربهشده و آیندهی مسئولانه است. پیامهای تبریک شما، نه پیامهایی سطحی و روزمره، که تپندهترین کلمات معرفت و مهرورزی بودند؛ گاه در لایههای طنز، گاه در جامهی دعا، و گاه در قالبهای عمیق عقلانیت و عرفان.
من اینک در چهلسالگی، نه به پیری سلام کردهام و نه به جوانی وداع گفتهام؛ بلکه ایستادهام در ترازوی سنجش انسانبودن و شما با پیامهای گرم و دلآگاهتان، وزنهای از معنا بر کفهی وجودم نهادید.
🔥 این تبریکها چه کردند؟
تحلیلگرانه اگر بنگرم، پیامهای شما دلیلِ بر دوامِ رابطه بود، نه صرفِ یک تبریک.
از دیدگاه معرفتی، این تبریکها همچون اشراق افلاطونی و سهروردی بودند؛ پرتوی از حقیقت در آیینهی محبت.
از حیث جامعهشناختی، نشان دادند که انسان هنوز تنها نیست؛ در میان هیاهوی بیحسیها، کسانی هستند که به بلوغ انسانی یک فرد ارج مینهند، نه صرفاً تاریخ تولدش.
و از نظر الهیاتی، شاید این پیامها دعایی پنهان بودند برای آنکه این عبد کمترین در بقیهی مسیر، بندهای باشد صالحتر، روشننگرتر و مأمور به بیدارسازی انسانها.
💫 بنده پاسخ تبریکها را با کلمه نمیدهم؛ با دعا ، با آرزوی خیر برای شما پاسخ میدهم.
با اندیشهای که بیدارتر خواهد شد،
با قلبی که پذیراتر میشود،
و با قدمهایی که بهسوی خیر عمومی، عمیقتر و استوارتر برمیدارد.
شما با یک جملهی تبریک، آتشی از انگیزه در درونم افکندید؛
و من با آتشی که از محبت شما برمیخیزد، بر سر راه نادانی، بیحسی و انفعال خواهم تابید.
✅ اگر روزی، چهل سالگی من را نه با تبریک، بلکه با سؤالی بزرگ درباره چراییِ بودن و چگونه زیستن، به یاد آورید، آن روز پاسخ را نه در کلام، بلکه در مسیر عمل من خواهید دید.
و آنگاه، شما نیز چون من، خواهید گفت:
چهل سالگی، آغاز سلوک بود... نه پایان عمر.
با تمام وجود، سپاسگزارم.
با عقل، با عشق، با تعهد.
✍🏻 موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5775
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست گرامی؛ از اینکه پاسخ بنده را با جملهای غیردقیق چون دین تدریسی نیست و عباراتی چون برو کارکن حاج آقا ، پاسخ دادهاید، میگذرم؛ چون میدانم شما در جستوجوی حقیقتید، هرچند سخنتان آغشته به سوءبرداشتها و خلطهاست.
🔹 شما میفرمایید: پیامبر فرمود من از شما اجری نمیخواهم.
بسیار خوب. اما آیا تا به حال تدبر کردهاید که این آیه ( قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا) ناظر به شخص پیامبر است، نه ناظر به همه حاملان دین؟ آیا شما قائلید که هر پزشکی چون بقراط پول نمیگرفته، امروز هم نباید بگیرد؟ آیا کارهای اختیاری پیامبر (چون چوپانی یا تجارت) را به عنوان واجب برای دیگران تلقی میکنید؟ آیا تقلید از سبک زندگی اهلبیت، تنها در پیشه و بیمزدی خلاصه میشود؟
🔹 بیایید کمی دقیقتر ببینیم: همان پیامبری که فرمود من اجری نمیخواهم ، از جانب خدا دستور داشت تا خمس را از مردم بگیرد (سوره انفال، آیه ۴۱). خمس، سهم اهلبیت و سادات و بنیهاشم بود، که بهخاطر کار دینی و خدمت الهیشان از بیتالمال نصیب داشتند. آیا این ارتزاق از دین نیست؟ آیا این هم حرام است؟
🔹 حضرت علی (ع) نه فقط مقنی بود، بلکه در حکومت اسلامی، از بیتالمال حقوق میگرفت. خود فرمودهاند که اگر مالی از بیتالمال نمیگرفتند، نان جو هم نمیتوانستند تهیه کنند. پس آنکه عدالت را سرلوحه حکومتش قرار داد، حق روحانیت را از بیتالمال مشروع میدانست. نه آنکه آن را حقهبازی تاریخی بخواند.
🔹 فرمودید: پیامبر درس نخوانده بود، پس دین نیاز به درس ندارد. آیا چون ایشان خواندن نمیدانستند، امروز نیز هیچکس نباید تعلیم دین بدهد؟ این قیاس، بسیار سادهانگارانه است. درست مانند آنکه کسی بگوید چون پیامبر ماشین نداشت، پس رانندگی حرام است! پیامبر، خود معلم امت بود:
يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ (جمعه/۲)
او معلم بود، تعلیم میداد، و تربیت میکرد. اگر قرار بود دین بدون تعلیم فهمیده شود، چرا قرآن ۲۳ سال نازل شد و نه یکجا؟ چرا پیامبر ۱۰ هزار حدیث گفت؟ چرا اصلاً پیامبر لازم بود؟ مگر نه اینکه عقل غریزی کافی است؟
🔹 دوست من؛ شما دچار یک خلط بزرگ شدهاید. گمان کردهاید هرکس دین را میآموزد یا تعلیم میدهد و در این راه کمک دریافت میکند، ارتزاق حرام دارد. اگر چنین است، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) که در خانه خود حلقههای علمی و دینی تشکیل دادند و شاگردانی چون زراره، هشام، جابر بن یزید و ... تربیت کردند، مرتکب گناه بودند؟
🔹 دین، اگر قرار بود غریزی باشد، نیازی به ۱۲۴ هزار پیامبر، ۱۱۴ سوره قرآن، و صدها کتاب تفسیری نبود. اخلاق هم غریزی است، اما امروز هزاران استاد اخلاق در جهان هستند و کارشان آموزش رفتار انسانی است.
📍پس بهتر است به جای اتهام بیکاری به طلاب و علما، اندکی به این سؤال فکر کنید:
آیا آموزش دین، درمان روح، و مشاوره اخلاقی، ارزشش کمتر از طبابت جسم است؟
اگر نه، پس چرا فقط پزشک باید حقالزحمه بگیرد و معلم دین نه؟
🟩 خلاصه بنده ، اگر از دین ارتزاق میکنم، نه برای فروش بهشت و جهنم است، بلکه برای سالها تحصیل، تدریس، تربیت، تحقیق و حمایت اجتماعی از جامعهام است. آنکه دین را ابزار ظلم کرده، مستحق طرد است؛ اما آنکه دین را مایه نجات مردم کرده، شایسته تقدیر است. ما باید فرق این دو را بفهمیم، نه اینکه همه را با یک چوب بتارانیم.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5779
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست عزیز؛ پاسخ شما نه نقدی علمی، بلکه ترکیدن بالشتکی از کنایه و قهقهه بود. ممنون از این لحظهٔ شاد؛ اما بیایید برگردیم به عقل و گفتوگو.
◾ گفتید: نه بیل، بلکه زیر پتو با قلم.
درود بر بیلداران مجازی.
بگذارید شما را با پدیدهای به نام دانش آشنا کنم. قلم، ابزار دانش است. همان ابزاری که شما حتی برای نوشتن همین کنایهها از آن استفاده کردهاید. پس زیر پتو، روی بیل، یا کنار رودخانه، مهم نیست؛ مهم این است که تفکر جاری باشد.
◾ فرمودید: این دین، اگر خوب بود، اول خودتون رو اصلاح میکرد.
یعنی چون برخی پزشکان آلودهاند، پزشکی را باید باطل کرد؟ چون برخی قاضیها رشوه میگیرند، پس قضاوت هم مردود است؟ این منطق، بیشتر شبیه : کلاگرطبیببودنهای ، شبکههای طنز است، نه منطق عقل.
◾ فرمودید: نوحهخوانها بیشتر از سینهزنها هستن.
بله، چون جامعه همیشه به یادآور نیاز دارد. فراموشی انسان، سریعتر از تشنگی اوست. و البته، این جمله شما اعتراف شیرینیست که روحانیت هنوز بیشتر یاد میدهد تا بگیرد.
◾ دربارهی ادیان گفتید : حرفهای کشیش و آخوند و موبد به دین ربطی ندارد.
سؤال اینجاست : پس چه کسی باید درباره دین حرف بزند؟ مکدونالد؟ گوگل؟ خوانندگان رپ؟ اگر همه چیز از دین جدا شد، شما باقیماندهاش را از کجا میخواهید یاد بگیرید؟
📌 خلاصه :
روحانی اگر فقط موعظه کند، میگویند: برو کار کن.
اگر تحلیل کند، میگویند: قلمت زیر پتو بود.
اگر فریاد بزند، میگویند: افراطیست.
اگر سکوت کند، میگویند: بیتفاوت است.
اگر در میدان بلا حضور یابد، میگویند: نمایشیست.
✅ پس مشکل نه با نوع کار ماست، نه با لباس ما؛ مشکل با بودنِ ماست.
و این، دقیقاً همان چالشیست که پیامبران نیز با آن روبهرو بودند.
با آرزوی توفیق برای شما، در یافتن عقل، نه فقط شعارش.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5780