طلوع فکر و اندیشه
🔴 تصور قابل اصلاح بودن حکومت پهلوی، بیش از آنکه بر واقعیت های تاریخی تکیه داشته باشد، بر نوعی بازسازی نوستالژیک از گذشته استوار است. ساختار سیاسی پهلوی، به ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بر تمرکز مطلق قدرت، حذف نظام مند مخالفان و نابودی هرگونه نهاد مستقل اجتماعی و سیاسی بنا شده بود. ساواک، شهربانی و شبکه گسترده بازداشت و کنترل امنیتی، امکان هر نوع کنش مدنیِ مؤثر را از میان برده بودند و اعتراضات اجتماعی، حتی در ابتدایی ترین اشکال خود، غالبا با سرکوب خشن پاسخ داده میشد؛ چنانکه در وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و کشتار میدان ژاله آشکار شد. در چنین ساختاری، سخن گفتن از اصلاح تدریجی بدون وجود نهادهای واسط، مطبوعات آزاد و امکان رقابت سیاسی، بیشتر به یک فرض ذهنی شباهت دارد تا یک امکان تاریخی واقعی.
از سوی دیگر، پروژههای موسوم به نوسازی در دوره پهلوی، از اصلاحات ارضی تا انقلاب سفید و صنعتیسازی شتابزده، در چارچوب وابستگی عمیق سیاسی و اقتصادی به غرب پیش میرفت. این سیاستها نه بر پایه توسعه متوازن و مستقل، بلکه در امتداد نظم وابسته جهانی تعریف شده بودند. تجربه نهضت ملی شدن نفت نیز نشان داد که حتی یک دولت ملی و نسبتاً میانهرو، در صورت تعارض با منافع قدرتهای خارجی، تحمل نمیشد. بنابراین، هر حرکت اعتراضی یا اعتصاب گسترده، بهسرعت با برچسب توطئه کمونیستی یا اخلال خارجی مواجه میگردید و زمینهای برای اصلاح واقعی باقی نمی ماند.
در ارزیابی تاریخی نیز باید شاخصهای عینی را در نظر گرفت، نه صرفاً تصویرسازیهای رسانهای یا مقایسههای احساسی. در دوره پهلوی، فعالیت آزاد احزاب، اتحادیههای مستقل کارگری، رسانه های منتقد و انتخابات رقابتی عملاً وجود نداشت و نهادهایی مانند مجلس و احزاب رسمی، کارکردی عمدتا نمایشی داشتند. همچنین شکاف طبقاتی در دهه ۱۳۵۰ بهشدت افزایش یافته بود و بخش عمده ثروت ملی در اختیار دربار، طبقه وابسته و شبکه نزدیکان حکومت قرار داشت. توسعه آموزشی و بهداشتی نیز عمدتاً در مراکز شهری و به نفع طبقات متوسط وابسته متمرکز بود، در حالی که بسیاری از مناطق روستایی و حاشیهای همچنان با فقر گسترده، بی سوادی و محرومیت ساختاری مواجه بودند.
در حوزه فرهنگی نیز سیاست رسمی حکومت، مبتنی بر نوعی غربگرایی آمرانه و تقابل با سنتهای دینی و بومی بود. برخورد تحقیرآمیز با برخی شعائر مذهبی، محدود سازی نیروهای مذهبی و تلاش برای بازتعریف هویت ایرانی بر مبنای الگوهای تقلیدی غربی، شکاف عمیقی میان حکومت و بدنه اجتماعی ایجاد کرد. این روند نه به تجدد بومی، بلکه به احساس بیگانگی فرهنگی و بحران مشروعیت انجامید؛ بحرانی که در نهایت به انفجار اجتماعی سال ۱۳۵۷ منتهی شد.
از این منظر، نقد انقلاب ۱۳۵۷ بدون توجه به شرایط واقعی آن دوره، تحلیلی ناقص خواهد بود. در آن مقطع، بخش بزرگی از نیروهای اجتماعی و سیاسی، از مذهبیها تا روشنفکران و بازار، خود را میان دو گزینه میدیدند :
استمرار دیکتاتوری یا انقلاب. امکان اصلاح تدریجی، در شرایطی که حتی اجرای کامل قانون اساسی مشروطه نیز از سوی حکومت پذیرفته نمیشد، عملا وجود نداشت. افزون بر این، مقایسه پهلوی و جمهوری اسلامی باید در بستر تاریخی و نسبت با کشورهای همتراز هر دوره صورت گیرد، نه بر پایه مقایسهای انتزاعی و غیرتاریخی. حکومت پهلوی، با وجود درآمدهای عظیم نفتی، کشوری با نرخ بالای بی سوادی، نابرابری شدید، وابستگی خارجی و بحران عمیق مشروعیت سیاسی بر جای گذاشت؛ مسائلی که نشان می دهد تصویر ایرانِ در آستانه توسعه کامل بیش از آنکه واقعیت تاریخی باشد، بازتاب نوعی روایت سیاسی پسینی است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7992
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 آری از خیلی چیزها اطلاع نداریم
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7993
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 مهدی فلاحتی کسی که از اوج جوانی در رکاب آقای رضا پهلوی بودند اواخر انصراف خودشان از این جبهه را رسما اعلان عمومی کردند.
او گفت:
یک عمر در مورد آقای پهلوی دروغ گفتم ،بلدش کردم.من ایشون رو عین یک قناری زیبا در شبکه های ملی ،اجتماعی ،داخلی،خارجی در بهترین ویترین ها با بهترین زر ورقها به گوش هموطنان رساندم ولی افسوس ایشان در خون شان لیاقت نیست و نمیتواند یک رهبر،لیدر یا هرچی باشد ایشان هر لحظه یک حرف میزند و معلوم نیست از کدام آسمان فرمان میگیرد.
وقتی حتی نزدیکترین همراهان آقای پهلوی به بازنگری و فاصلهگیری میرسند، این نشانه بحران در معرفی و ناکارامدی یک پروژه سیاسی است بنام کینگ رضا پهلوی؛ بحرانی که تمام تلاش خود را کرد با تبلیغ و تصویرسازی کاذب چهره ای ایده آل و نمونه بسازد اما واقعیت را نمیشود همیشه از چشم مردم پنهان نگه داشت.
بالاخره گذر زمان شفافیت میاورد.
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7994
طلوع فکر و اندیشه
🔴 اینکه به فرض شما ، جمهوری اسلامی امروز سرکوبگر، ناکارآمد یا فاجعه بار باشد، خود به خود حکومت پهلوی را دموکراتیک و قابل اصلاح و موجه نمی کند. این دقیقا مغالطهی تو هم همینی است؛ یعنی بهجای پاسخ به نقد یک ساختار، صرفا به بدیِ ساختار دیگر اشاره شود.
اگر کسی بگوید شوروی استالینی بد بود ، نمی شود جواب داد پس آمریکا هم نژاد پرستی داشت ؛ چون این پاسخ، اصل بحث را حل نمیکند. نقد جمهوری اسلامی، حقیقتِ استبداد پهلوی را پاک نمیکند؛ همانطور که نقد پهلوی هم نقاط ضعف جمهوری اسلامی را توجیه نمی کند. تاریخ را باید مستقل از نفرت ها و نوستالژی ها فهمید.
شما پرسیدی میدان ژاله چند نفر بود؛ اما مسئله فقط تعداد کشته ها نیست، بلکه ماهیت ساختار سیاسی است. در رژیم پهلوی :
انتخابات آزاد وجود نداشت.
نخست وزیر و مجلس عملا تابع اراده شاه بودند.
احزاب واقعی حذف شدند و کشور به حزب واحد رستاخیز رسید.
ساواک هرگونه تشکل مستقل را سرکوب می کرد.
مطبوعات و دانشگاهها زیر کنترل امنیتی بودند.
حتی اجرای کامل قانون اساسی مشروطه تحمل نمی شد.
اگر رژیمی واقعا قابل اصلاح است، باید امکان اصلاح درون ساختاری وجود داشته باشد؛ یعنی : مطبوعات آزاد، احزاب مستقل، انتخابات رقابتی، قوه قضائیه مستقل و امکان انتقال قدرت. پهلوی دقیقا این مسیرها را بسته بود. به همین دلیل حتی نیروهای ملی گرا و میانه رو هم در اواخر دهه ۵۰ به این جمع بندی رسیدند که شاه حاضر به تقسیم قدرت نیست.
جالب اینجاست که خودت ناخواسته حرف من را تأیید کردی. وقتی می گویی الان هم همین وضع است ، در واقع داری می گویی جمهوری اسلامی هم ساختاری بسته و غیرقابل اصلاح شده. خب دقیقا بحث من همین بود : ساختارهای شدیدا متمرکز و امنیتی، چه سلطنتی باشند چه ایدئولوژیک، معمولا امکان اصلاح واقعی را از بین می برند.
ضمن اینکه مقایسه تاریخی باید هم تراز باشد. ایرانِ پهلوی با آن حجم درآمد نفتی، حمایت کامل غرب، جمعیت کمتر و موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، قرار نبود صرفا از افغانستان بهتر باشد؛ باید با کره جنوبی، ترکیه، اسپانیا یا حتی ژاپنِ پساجنگ مقایسه شود. مسئله این است که چرا با آن همه منابع، هنوز :
بی سوادی گسترده بود،
نابرابری شدید بود،
توسعه نامتوازن بود،
و حکومت از حداقل مشروعیت سیاسی هم محروم شده بود.
نوستالژی معمولا از دلِ نارضایتی امروز ساخته میشود، نه از مطالعه دقیق تاریخ. خیلی ها امروز پهلوی را نه بهخاطر شناخت عمیق آن دوره، بلکه صرفا در واکنش به جمهوری اسلامی ایده آل سازی می کنند. اما بدتر بودن امروز ، خوب بودن دیروز را ثابت نمیکند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7996
🔴 #شبهه
آقا اصلا چه اشکال داره ما هم مثل عربستان و امارات و... زیر نظر آمریکا برویم تا راحت زندگی کنیم؟؟
پاسخ :
بزرگوار ، بحث اصلا این نیست که رابطه با آمریکا بد است؛ تقریبا همه کشورهای دنیا با آمریکا رابطه دارند. مسئله این است که آیا کشوری شریک آمریکاست یا وابسته به آن. تاریخ نشان می دهد وابستگیِ امنیتی و سیاسی، لزوما توسعه واقعی نمی آورد و گاهی حتی مانع شکل گیری دولت مستقل و نهادهای پایدار می شود.
مثلا عربستان، قطر و امارات دهههاست زیر چتر امنیتی آمریکا هستند. ثروت و زیر ساخت دارند، اما این را نباید با توسعه عمیق اشتباه گرفت. اقتصاد بخش بزرگی از این کشورها هنوز نفت محور است و امنیتشان شدیدا به حمایت خارجی وابسته است. کافی است آمریکا بخواهد سطح حمایت امنیتی اش را کم کند تا کل معادلات منطقهای شان به هم بریزد. حتی در ماجرای حمله به تأسیسات نفتی آرامکو در ۲۰۱۹ دیدیم که با وجود میلیاردها دلار خرید تسلیحات غربی، باز هم آسیب پذیری جدی وجود داشت.
از طرفی ، مصر بعد از کمپ دیوید یکی از بزرگترین دریافتکنندگان کمک نظامی آمریکا شد. آیا نتیجهاش تبدیل شدن مصر به یک قدرت صنعتی و دموکراتیک بود؟ نه. مصر همچنان با بحران اقتصادی، بدهی، وابستگی شدید خارجی دست و پنجه نرم می کند. یعنی حمایت آمریکا، لزوما توسعه پایدار و آزادی سیاسی نمی سازد.
پاکستان هم دههها متحد امنیتی آمریکا بود؛ مخصوصا در جنگ افغانستان. میلیاردها دلار کمک گرفت، اما نتیجه چه شد؟ اقتصاد شکننده، بی ثباتی سیاسی، نفوذ نظامیان و وابستگی مزمن به کمک آمریکا. چون کمک خارجی، جای نهاد سازی داخلی را نگرفت.
حتی خودِ ایرانِ پهلوی نمونه مهمی است. شاه یکی از نزدیکترین متحدان آمریکا در منطقه بود:
حجم عظیم خرید تسلیحات آمریکایی داشت،
حمایت کامل غرب را پشت خود میدید،
درآمد نفتی نجومی داشت،
و بهعنوان جزیره ثبات معرفی می شد.
اما همین حکومت، در اوج درآمد نفتی، نتوانست مشروعیت سیاسی پایدار بسازد. چرا؟ چون توسعه واقعی فقط بزرگراه و برج و ارتش نیست. وقتی :
حزب واقعی وجود ندارد،
مطبوعات آزاد نیستند،
شکاف طبقاتی شدید است،
و مردم احساس مشارکت سیاسی ندارند، بحران دیر یا زود خودش را نشان میدهد. به همین دلیل حکومت ظاهرا قدرتمند پهلوی ظرف مدت کوتاهی فروپاشید.
در مقابل، کشورهایی را ببین که واقعا پیشرفت کردند؛ مثل کرهجنوبی، ژاپن یا حتی تا حدی هند. این کشورها صرفا زیر نظر آمریکا نرفتند. آنها :
نظام آموزشی قوی ساختند
بوروکراسی کارآمد ایجاد کردند
صنعت ملی توسعه دادند،
سرمایه گذاری روی فناوری کردند
و مهمتر از همه، دولت را به تدریج پاسخگوتر کردند.
کره جنوبی اگر چه مدتی متحد آمریکا بود، اما سامسونگ، هیوندای و الجی را آمریکایی ها برایش نساختند؛ نتیجه دهه ها برنامهریزی صنعتی، سرمایه گذاری آموزشی و انضباط اقتصادی داخلی بود. ژاپن هم بعد از جنگ جهانی دوم، با وجود رابطه نزدیک با آمریکا، هویت صنعتی و منافع ملی خودش را حفظ کرد و تبدیل به قدرت مستقل اقتصادی شد؛ نه صرفا یک مصرف کننده وابسته.
حتی چین هم با آمریکا تجارت عظیم دارد، اما هیچ وقت تصمیم گیری راهبردی اش را به واشنگتن واگذار نکرد. یعنی رابطه داشتن با غرب، با وابسته بودن فرق دارد.
مشکل بعضی نگاه ها این است که توسعه را فقط در ظاهر شهرها میبینند: برج، ماشین لوکس، برند خارجی، مراکز خرید. در حالی که توسعه واقعی یعنی :
نهاد پایدار،
اقتصاد مولد
علم و فناوری
آزادی نسبی جامعه
امنیت حقوقی،
و توان ایستادن روی پای خود.
کشوری که بدون حمایت استکباری نتواند امنیت یا اقتصادش را حفظ کند، حتی اگر ثروتمند باشد، هنوز مستقل و توسعهیافته واقعی نشده.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که با آمریکا رابطه داشته باشیم یا نه. سؤال اصلی این است: آیا میخواهیم کشوری باشیم که با همه دنیا تعامل میکند اما تصمیم نهایی را خودش میگیرد، یا کشوری که امنیت، اقتصاد و سیاستش به اراده قدرت خارجی گره خورده؟
توسعه پایدار از درون نهادهای قوی و مشارکت مردم بیرون میآید، نه از تکیه دائمی به قدرت خارجی؛ هر قدرتی که باشد.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/7998
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 یه خسته نباشید ویژه به کشورای اروپایی بابت نگهداری از این حیوانات!!!
بدبخت پهلوی چه وحوشی طرفدارشون هستن، معلوم نیست مَردن یا زن...
همین ها دی ماه ، عده ای را در داخل فریب داده و به اغتشاشات دامن زدند. به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام: میزان عقل انسان از کیفیت عمل او نشان داده می شود.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/7999