کاش یه گربه بودم، نیاز نبود پنجشنبههای حوصله سر بر و بدون خوش گذرونی رو تحمل کنم، نیاز نبود جمعههای دلگیر و پر اضطراب رو تحمل کنم، نیاز نبود شنبههای زشت و دوست نداشتنی رو تحمل کنم، نیاز نبود هر روز صبح بیدار شم و برم مدرسه/ دانشگاه، و صبحم رو با آدمهای تاکسیک بگذرونم، خندهای فیک بزنم و نشون بدم موضوعات الکی و بیاهمیت برام اهمیت داره، نیاز نبود کار و تلاش کنم ولی تهش به چیزی که میخوام نرسم، نیاز نبود با احساسات مختلف دست پنجه نرم کنم و تمایلم به مرگ افزایش پیدا کنه، نیاز نبود زندگی طاقت فرسای یه انسان رو تحمل کنم. کاش یه گربه بودم که تو خیابونا پرسه میزدم .
آدم است دیگر...
گاهی انقدر ناراحت است که...
انقدر ناراحت است که...
انقدر ناراحت...
راستی انقدر ناراحت است که، که ندارد
همین...انقدر ناراحت است که، که ندارد..
یه جای دور توی اعماقِ افکارم برای خودم یه زندگی متفاوت از زندگی الانم ساختم.وقتایی که از این زندگی خسته میشم،چشمامو میبندم و وارد اونجا میشم.خوبیه اونجا اینه که هر طور خودم بخوام هستم،هر طور بخوام لباس میپوشم هر طور بخوام رفتار میکنم و در آخر هر طور خودم بخوام زندگی میکنم.