دلتنگی اتفاق عجیبیست
گویی که خواهی مُرد
اما نمیمیری .
-جمال ثریا
کجا جا گذاشتهام کلمهٔ عشق را ؟ در آغوشِ تو؟ یا که پشت پلک هایِ کهکشانیات ؟
بگذار بگویند و بگویند و بگویند ، بگذار بِبُرند و بدوزند و بپوشند ، تو بخند، گوش بده، خیره بمان، هیچ مگو .
اگر اتفاق نمیافتادی ، هرگز به این عمق از احساساتم دست نمییافتم.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
جُرمم این است به دستانِ تو عادت دارم؛
جُرمم این است به دستانِ تو عادت دارم؛
از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیت نگاه کرد ، گفت میبینی؟ لباس هایی هستند که راه میروند ، دروغ میگویند ، عاشق میشوند ، میمیرند ... کمتر لباسی آن بیرون هست که درونش " انسان " باشد ؛ به راستی که دنیا رختکنِ بزرگیست.