مثل سلول سرطانی در من تكثير شدی و مرا به كام مرگ کشاندی تو در من زندگی میکردی.
جایی خونده بودم که گاهی تنها راه فراموش کردن یه آدم دیدار دوبارشه، وقتی میفهمی کسی که جلوت نشسته هیچ شباهتی با کسی که زمانی میشناختی نداره.
هدایت شده از اسپرسو
کاش یه هندزفری اختراع میشد که میتونستی انتخاب کنی صدای چه کسانی رو نشنوی.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
آغوشش رو باز کرد و گفت "بیا؛ بیا خونه."
در آغوش تنگنا و بیهودگیِ مطلوب و معقول در آستانهی جفای جنون با درد سایه انداخته روی منِ منفور، نه چندان زنده اما ماندنی بودم.
هدایت شده از جمهوری ِچایخوران ؛
امیدوارم رها بشید از رنج هایی که درموردش با هیچکس صحبت نمیکنید.
آدم گاهی خودش هم میداند همینطور الکی دارد ادامه میدهد، ولی مجبور است ادامه بدهد. یعنی عزیزم مجبور است بگوید چه گل خوشبویی و ادامه بدهد، بگوید چه موسیقیِ معرکهای و ادامه بدهد، بگوید چه هوای خوبی و ادامه بدهد. آدم مجبور است که به چیزهای کوچکِ بیاهمیت چنگ بزند تا بتواند ادامه بدهد.
- کیمیا رجبی