حد وسطم رو گم کردم. نه با آدمها حس بهتری دارم، نه با تنهایی به توافق میرسم. نه حوصله شلوغی رو دارم، نه با سکوت خونه کنار میام. نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم، نه با خودخوری حس راحتی دارم. بعضی روزها به معنای واقعی کلمه از کادر زندگی خارج میشم.
مثل خوانندهای که با غمگینترین ترانهش شناخته میشه، شاعری که با سوزناکترین شعرش، نویسندهای که با آخرین کتاب قبل از خودکشیش؛ زخمِ بزرگِ توی خاطرهها میمونه.
میخواهم یک هفتهی تمام در آشپزخانه بمانم، بخوانم ، لم بدهم ، سیگار بگشم و تو را تماشا کنم که غذا آماده میکنی و با خودت حرف میزنی، حرف میزنی، حرف میزنی. وای. بینهایت شاد خواهم بود.
جیمز جویس