خواهرش میگفت:
محمد دلبستهی این زمزمه بود:
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
ارادت آقامحمد به امیرالمؤمنین(ع) حال و هوای دیگری داشت.
این فقط یک علاقه ساده نبود؛ انگار با این کلمات زندگی میکرد.
میگفتند هر وقت فرصتی پیدا میکرد، آرام زیر لب مناجات امیرالمؤمنین را زمزمه میکرد؛
با همان حالتی که آدم وقتی حرف دلش را میزند، صدا را آهسته میکند.
مَوْلایَ یا مَوْلایَ
أَنْتَ القَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ
وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلَّا القَوِیُّ؟
انگار با تمام وجودش میگفت:
انسان چیزی ندارد…
و هر چه هست از اوست.
شاید همین اعترافِ صادقانه بود
که از محمد، محمد دیگری ساخته بود
- روایتی از خواهر شهید محمد عسگری فردوئی
قسمت زیبایی از این وصیتنامه
وصیتنامهی شهید بزرگوار محمد عسگری فردوئیح : نکته دیگریست بسیار مهم که باز خواستم یک بند جداگانه به آن اختصاص دهم: "حرف بزنید." در هر جایی، هر شرایطی و با هر شخصی که لازم است حرف بزنید، به خصوص با نزدیکان؛ که حرف زدن خیلی از مشکلات را حل میکند؛ مثل دو تا آدم متشخص. و پشت سر کسی حرف نزنید. در زمان مقتضی حرف بزنید نه در هر زمانی و سکوت نیز بخشی از حرف زدن است. یک کتاب خوب هم در باب بهداشت روان از تولد تا مرگ، دکتر میر محمد ولی مجد تیموری نوشته است به نام "انسان در مسیر زندگی" که توصیه میکنم حتماً یک بار بخوانید. با تشکر!! نشانی کانالِ شهید والامقام 🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷 جهت بازنشر: https://eitaa.com/NA2513450
چقدر بالا و پایین داره دنیا...
این را معین میخواند، قشنگ و جالب هم بود...
چقدر با آن رادیو آیوا کوچک، موسیقی گوش کردیم.
یادت هست تمام نوارهای کاست را جمع کردی و برایشان جعبه ساختی؟
چقدر در بچگی با هم بازی کردیم
چه روزهای تلخ و شیرینی را با هم گذراندیم
کامیون باری که در دوران بچگی با هم ساختیم
یا لیفتراکی که با چوب خودت ساختی و تو شده بودی راننده اش و من هم راننده تریلری که با پلاستیکهای باقی مانده در خانه ساخته بودی، شدم.
یادت هست آن خاطرات فوتبالهای روز جمعه که جلوی خانه بازی میکردیم...
یادت هست بازی شطرنجهایمان را، یادت هست که هر وقت به باخت و کیش و مات شدن نزدیک میشدی، یک دفعه میزدی زیر شطرنج و بعدش جنگ و دعوا بین ما شروع میشد.
با هم گلاویز میشدیم و بزن بزن...
راستی سید کبیر ناصح را که به یاد داری؟
یادش بخیر کارخانه قوطیسازی تهرانحلب را، که با سید کبیر پشت غلطک مینشتی و ورق رول میکردی.
چقدر با هم فیلم سینمایی دیدیم،
فیلمهای گنگستری و کابویی که عاشقش بودیم. سریال کارآگاه دِرِک را دیدیم، پوآرو را، شرلوک هلمز را و جذابتر از همه ناوارو را...
یادش بخیر اتاق سرد پذیرایی را که تلویزیون پارس رنگی داشتیم و همه با هم در سرما جمع میشدیم و سریال موزر و رکس را میدیدیم.
مجموعهی طنز در صحنه را، چقدر همه با هم به رشید خندیدیم...
یادش بخیر، آن شوق و ذوق خرید پیکان را،
یادش بخیر آن خندههای از ته دل را
یادش بخیر آن تعمیرات بنایی اتاقهای پایین و بالا را...
یادش بخیر آن سفرهای الیگودرز و ترانههایی که با هم شنیدم
یادش بخیر صدای علیرضا افتخاری، صدای قمیشی و معین را...
نبی جان، یادت هست؟ نکند فراموش کنی
نکند یادت برود؟
چقدر ما از هم فاصله داریم
تو کجا و من کجا
و من حالا به دعای تو محتاجم
آقا نبی احمدی و رفقا
چقدر بالا و پایین داره دنیا... این را معین میخواند، قشنگ و جالب هم بود... چقدر با آن رادیو آیوا کو
پیکان باوفا؛ که عضوی از خونوادهی مادری شده بود😁
خاطرهساز
خوشرکاب
همراه هرروز و همهجا
تصویری از دایی(شهید)، پیکان و ادمین😂
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450
یکی از دوستای دایی گفتن این موتور داستانها داره؛
باید رکاب بده...
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450
مثل زمان
مثل تن و جان
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450
شهید چیتسازیان، اهل همدان
(ولادت در سال ۱۳۴۱ و شهادت در سال ۱۳۶۶ طی جنگ تحمیلی ۸ساله)
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جملهی رهبر شهید متعلق به شهید والا مقام علی چیتسازیان است.
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450
کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردارهای نفس خود گیر نکرده باشد...
شهید علی چیتسازیان
در عملیات مسلم بن عقیل با اینکه بیش از۱۷ سال سن نداشت ۱۴۰ نفر از نیروهای بعثی را که به اسارت رزمندگان اسلام در آمده بودند از داخل خاک عراق به پشت جبهه انتقال داد. نیروهای عراقی به جهت شجاعت، ذکاوت و توان بالای ایشان لقب "عقرب زرد" را انتخاب کرده بودند.
سرهنگ «مرتضی احمدی» روایتمی کند: «از زبان همرزم این شهید شنیدم که میگفت وقتی در عملیاتی تمام نیروهایش شهید شدند و تنها مجبور به عقبنشینی شد در مسیر به گروهانی از صدامیان برخورد کرد. با شهامت خود را معرفی کرد و گفت: من علی چیتسازیان هستم؛ «عقرب زرد». اگر مقاومت کنید تا آخرین گلوله با شما میجنگم والا تسلیم شوید و جان به سلامت ببرید.»
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جملهی رهبر شهید متعلق به شهید والا مقام علی چیتسازیان است.
نشانی کانالِ شهید والامقام
🌷سرهنگِ پاسدار نبی احمدی🌷
جهت بازنشر:
https://eitaa.com/NA2513450