سکوت؛
و بعد صدای جوشیدن آب، داغ شدن روغن، ورق زدن کتاب
برف هایی که آب میشن و چکه چکه به زمین میریزن .
دختری که ایستاده توی سرما و به زمین خوردن قطرات آب خیره شده .
کمترین اشارهای ذهنش رو به هر سمتی میکشه .
هر از چندگاهی کلمه ها از ذهنش به بیرون پرت میشن و یادش میاد صدا هم داره .
میخنده، اشک میریزه، نفس عمیق میکشه، زندگی ادامه پیدا میکنه .
باید رختخوابش رو مرتب کنه و شیربرنجش رو داغ .
: هاچین و واچین عسل شیرین قصه مون هنوز ناتمومه . .
نیافته''
زندگی باید کرد؛ گاه با یک گلِ سرخ . .
*باشد از دسته گلی که همراهش کلی حس خوب و شیطنت ها داشت .
حقیقتی که وجود داره اینه که
مردادماهِ 403 به جای یک سال،
ده سال به عمر من اضافه میشه . .
- حقایقی میانِ روزمره: چای نوشیدن!
نشستن کنارِ چمدون ها و بساط خنده
و شوخی،
سوغاتی هایی که کلی ذوق شونو داری
آبنبات چوبی هایی که طعم و عطرِ اتاق کوچیکۀ مامان بزرگ و دستبرد زدن داره . .
خیلی دلتنگ بودم!
علیرغم همۀ این زیر و زبر شدن هامون
با اون آدم هایِ سابق.
- مهمونِ عزیزِ خاطره انگیز.
ایهام .Ehaam - Bezan Baran (128)(1).mp3
زمان:
حجم:
4.1M
- بزن باران ، ایهام!
[بزن باران که من هم ابری ام . . ]