هدایت شده از بینهایت
روزی_که_کنکور_آمد_داستان_اسلایدی_بینهایت_اردیبهشت1404.pdf
حجم:
14.3M
🤏🏻اولین داستانجیبیِ بینهایتی؛
از برای کنکوریایِ عزیزی که شاید اینروزا
با استرس دستبهیقه باشن.😬
قول میدیم خوندنش از چککردن گوشیامون قبل خوابم، واجبتر باشه! تا الان چندتا قانونو رعایت میکردین؟ حواستون جمعِ کدومش نبود؟🗿
لازمه بگیم تو دههی کرامت، دعامون با شماست یا میدونید؟ الهی بترکونید قشنگ و ویژه، نه فقط کنکورو، اضطرابو هم!🎯
♾ @binahayat_ir
وقتی پیام های شما رو میبینم عمیقا خوشحال میشم و قلبم لبخند میزنه که تو جمع همچین آدمایی اوقاتمو میگذرونم چرا که خیلی مهربون دوسداشتنی و بزرگوارین:))
من خیلی چیزا ندارم.
خیلی چیزا رو تجربه نکردم.
خیلی آدما رو نمیشناسم.
خیلی جاها رو ندیدم هنوز.
خیلی حسرت هارو رفع نکردم.
هنوز بعضی وقتا تو یه سری شرایط که قرار میگیرم روحم چروک میشه. گاهی از درون احساس میکنم برگشتم به چهار سالگی.
اما در عوض با چیزایی که دارم خوشحالم.
تجربههام درسته خیلی سخت بودن اما تهش شیرینیش تو خاطرم مونده.
آدمایی که میشناسم رو دوست دارم
به آدم یا آدمایی که تو قلبم هستن عشق دارم
گاهی قامتم بزرگتر از بلندترین سرو شهر میشه.
گاهی مثل کوه صبورم
و گاهی مثل گل شکننده و مهربون .
من همینم ...
بنظرم معنی زندگی هم همینه.
تمام این نداشتنها و داشتنها. خوشیها و ناخوشیها...
من درخواست قدرت کردم:
خدا بهم سختی هایی داد که منو قوی کنن
من درخواست دانایی کردم:
و خدا بهم مشکلاتی داد تا حلشون کنم
من درخواست شجاعت کردم:
و خدا بهم خطر هایی داد که بهشون غلبه کنم
من در خواست عشق کردم:
و خدا انسان هایی رو جلوم قرار داد تا بهشون کمک کنم .