بعضی افعال آدم رو به فکر های ممتد دچار میکنه اینقد که توانایی کنترل از دستت خارجه.
°•°•°•
شده یخ قلبتو تو یه کوره
بندازی و امون بدی ذوب بشه؟
شده به قاب عکس یه عزیزی
اینقده شب بخیر بگی صب بشه؟
کنار دلواپسی هات نشستی؟
تو غربتت پرنده لونه کرده؟
قدم زدی ببینی واژه ی درد
قشنگ ترین قافیه واسه مرده؟
دور و برم پُره از آدمایی
که دادِ درد مشترک میزنن
قصدی ندارن ولی با کاراشون
زخمای کهنه تو نمک میزنن
عشق خودش آدماشو می شناسه
هیشکی همینجوری اسیر نمیشه
این همه رگ زدن تو طول تاریخ
هیشکی دیگه امیرکبیر نمیشه
#حامدعسکری
Hamed ZamanyDrew me - Hamed Zamany.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
بعدِ عمری گوش بدید . .
یه نوکرِساده🪴
-
بهت گفتم اولین عکسی که حرم امدم گرفتم و قابش کردم کنج دیوار اتاقم جا خوش کرده؟
به قول آقا جوادِ مقدم
ای کاش ملک دم آخر رو دلمون داغ نزاره
همراه خودش عکس شیش گوشه رو بیاره.
°•°•°•
*یه روز صبح از خواب بیدار میشی و میبینی وسط سینهت یه حفره به وجود اومده. میترسی، به کسی نشونش نمیدی، با لباست میپوشونیش تا هیچکس نبینهش. پیش بقیه قایمش میکنی اما هر وقت تنها شدی دکمههات رو باز میکنی و بهش خیره میشی. سر میز شام، توی جمعهای دوستانه، وقتی بقیه دارن میخندن حس میکنی ذره ذره داره تو رو توی خودش میکشه اما فقط خودت ازش باخبری. اول از همه بخشی از قلبت رو از دست میدی، دیگه خیلی از چیزها رو حس نمیکنی، خیلی از اتفاقها متعجبت نمیکنه. بعد از اون کلماتت رو میبلعه، حفره اونا رو ازت میگیره، کمحرف میشی. به ازای هر حس و هر جمله از دست رفته حفره یه نفس عمیق بهت اهدا میکنه. نفسهای عمیقی که دور خندههات میپیچن و بعد از هر بار خندیدن کشیده میشن، با خندهی غمگین آشنا میشی. خندههایی که باعث میشن چشمات درخشندهتر به نظر بیان، غم به چشمات تزریق میشه. چشمات میدرخشن، خندههات غممحور میشن، حرفات خورده میشن، قلبت از دست میره و بزرگ میشی.