یه نوکرِساده🪴
-
◇◇◇
و امروز از همان روز هایی بود که بعد عمری به خانهی قلبم لبخندی مهمان شد.
[از محدود نشانه های حیات]
◇◇◇
در آغوشم بگیر و نجاتم بده.
قاتلی به دنبال من است
که گاه به گاه در آیینه میبینمش.
|داستایوفسکی|
◇◇◇
هرگاه دلتان شکست، دعا کنید
و دل تا پاک و خالص نشود
شکسته نمیشود..
|امام صادق علیهالسلام|
◇◇◇
گفتی به جای عشق سراغ از هوس بگیر
پس هرچه را که عشق به من داده پس بگیر
محتاج آب و دانه شدن حق من نبود
ای مرگ! انتقام مرا از قفس بگیر
برگی درخت را به تمنا گرفته بود
طوفان به برگ گفت مرا دادرس بگیر
ای عشق! تا هنوز نفس میکشم بیا
از چنگ روزگار مرا باز پس بگیر
ما غرق میشویم در این موجها، تو نیز
چون من برای بوسهء آخر نفس بگیر
|فاضل نظری|
یه نوکرِساده🪴
-
◇◇◇
*[ او ] دیگر زیاد جدی نمیگرفت، نه زندگی را، نه آدمها را، نه حتی خودش را، مثل کسی بود که از پشت پردهای چرک و ضخیم به دنیا نگاه میکرد، صداها گنگ، تصویرها تار، معناها پوچ، آدمها دهان میجنباندند، لبخند میزدند، میآمدند، میرفتند، و او فقط فکر میکرد چقدر همهچیز بیاهمیت است، هیچکس را دشمن نمیدانست، هیچکس را دوست هم نداشت، حرفها برایش سبک شده بودند، قولها بیوزن و نگاهها خالی.
◇◇◇
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.