یه نوکرِساده🪴
-
◇◇◇
*[ او ] دیگر زیاد جدی نمیگرفت، نه زندگی را، نه آدمها را، نه حتی خودش را، مثل کسی بود که از پشت پردهای چرک و ضخیم به دنیا نگاه میکرد، صداها گنگ، تصویرها تار، معناها پوچ، آدمها دهان میجنباندند، لبخند میزدند، میآمدند، میرفتند، و او فقط فکر میکرد چقدر همهچیز بیاهمیت است، هیچکس را دشمن نمیدانست، هیچکس را دوست هم نداشت، حرفها برایش سبک شده بودند، قولها بیوزن و نگاهها خالی.
◇◇◇
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
محمدرضا خامه چیانenc_17423467205474202977639 (1).mp3
زمان:
حجم:
5.9M
جهت تطهیر روح . .