شب دیوانه کننده ای بود ،
بعد از پنجاه روز امیرمحمد مرده بود
و حالـا شیر داشتم .
دورِ خانھ راه میرفتم ،
گریه میکردم و
روضۀ حضرت ربــاب(س) میخواندم .🖤
مادرم سیسمونی هارا جمع کرد
که جلوی چشمم نباشد .
عکس ها ،سونوگرافے ها و هرچیزی
را که نشانه ای از بچه داشت ،
گذاشت زیرِ تخت . .
- برشی از کتاب 📚
#عکاسی #نوشتار_آرام #کتاب #نوشان
نوشان ؛سادھتر ازنگاه ،لطیفتر ازواژہ!
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442
گاھ یک واژه ،
روی تابلویی خاموش
بیشتر از هزار حرف ،
میداند کجای دل را لمس کند 🪴.
#عکاسی #ساده_اما_عمیق #نوشان
نوشان ؛سادھتر ازنگاه ،لطیفتر ازواژہ!
¡ تو انگار خود نوشانِ درون واژههایی
آروم، ولی پر از طلب حس تازھــ .🌱
#طراحی_مینیمال #عکاسی #نوشان
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442
علیاکبر(ع) فقط در عاشورا نبود .
امروز هم ایستاده با
نگاه مطمئن و دلی پر از باور 🌿.
نسلش را دیدم ؛
نه در کتاب تاریخ ،
بلکه در خیابانهای همین شهر
با ایمانی در نگاه
و این جنگ فقط با سلاح نبود ،⚔
با دلهایی بود که سالهاست
زخم خوردهاند ولی هنوز بلند میگویند :
"لبیک یا حسین (ع)"
#دست_نوشت #نوشان
https://eitaa.com/joinchat/1927677122C2adec3958c
یھ دستــهگل لطیف
با رنگهای بنفش و صورتے ،
یه لحظهی خاص رو ثبت میکنہ
نه فقط برای هدیه دادن ،
بلکه برای گفتن چیــزے که
با کلمات نمیشه گفت . 🐚
#عکاسی #نوشان
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442
دنیا رو بعضے وقتا
برعکس ببین . .
شیرینی میتونه
از تہ دلت برسه ¡🍦
#عکاسی #قدیمی #نوشان
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442
الان وقتش رسیده بگیم ؛
خداحافظ ،
ای برادر ِزینب . . .🥀🖤
#عکاسی #نوشان #محرم
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442
- خیلی میان ِدیشب و
امشب ؛ تفاوت است .
#محرم #دست_نوشت #نوشان
https://eitaa.com/joinchat/3572696304C0399f65442