« آرنجش را روی زانویش گذاشته و سرش را به دستش
تکیه داده بود. چند دقیقهای در فکر فرو رفته و چنین
نتیجه گرفته بود که : حق با اوست ، صلاح هیچکدام نیست ..
آنوقت از خودش پرسیده بود : پس چشمهایش چه میگفتند ؟ »
هدایت شده از ویـرانه ؛
گفت : اشکها چیستند ؟
گفتم : اشکها ، تنفس ِروحاند
هرگاه دلتنگی افزون میشود ،
آدم با چشمهایش نفس میکشد !
بیاید اشکامونو برای این دنیا و آدماش حروم نکنیم .
هروقت غمگین بودید و از اشک لبریز روضه بذارید و
برای سیدةالنساء و اولادش گریه کنید ؛ حیفه اشکامون ..
. امینقدیم .1_28699059150.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
« چجوری من آخه بزارمت توی قبر حالا ؟
شکسته پهلوی راستت ورم کرد سرت زهرا ،
تو رفتی و علیـَم شد تموم آه و واویلا 💔 .. »