هدایت شده از Military Picture
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
● مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
● وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
-----------------------------------------
🆔 @Militarypicture
هدایت شده از اسرا.
انگار باید همین میشد.
انگار باید همانگونه که علم "یاعلی" میان جشن میگردانیم، اشک گوشهٔ چشممان را پاک کنیم و یاد دستی افتاده بر چمنهای روبهروی فرودگاه بغداد بیفتیم. دستی که افتاد تا علم را دست ما بسپارد و برود. دستی که افتاد تا علم از دست ما نیفتد.
انگار باید کنار استوری روز پدر و عکس از نجف اشرف، لبخندش را استوری میکردیم تا یادمان نرود چه کسی بود بساط داعش را از دور و بَرِ حرم بابای ما جمع کرد. اجنبیهارا راند و دوباره همان آرامش قبل را برای این حرم مبارک برگرداند.
انگار باید در روز پدر کنار روایتهای تاب خوردن در خیبر بر روی دستان حیدر، ماجرای دلاوریهای او را بازگو میکردیم و میگفتیم که بود که در ثانیهای برنامههای دشمن را به هم میریخت، که بود که وقتی همه عقب نشینی کرده بودند پای بر میدان میگذاشت و که بود که نسخهٔ ترامپ قمارباز را دور سرش پیچید.
انگار باید کنار "برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن، که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را." بیاییم و بگوییم "صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد" و بشود داستان نگینهای انگشتری که از عزیزان جانمان باقی ماند.
انگار باید کنار بنر ولادت حضرت حیدر، عکسش بالا میرفت، انگار باید کنار روایتهای مهربانی حیدر با کودکان، عکسهایش که فرزندان شهید در آغوشش آرامند پخش میشد. انگار باید ولادت حضرت حیدر و شهادتش باهم مصادف میشد تا یادمان نرود که بود پدر ما که هنوز هم دست پدرانهاش سایهی بالای سر ایرانمان است. انگار باید دوباره یادمان بیاید "گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز" و یادمان بیاید تفنگ پدر اکنون در دست ماست و نوبت ماست که تکههای نگین سلیمانش را جمع کنیم تا صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد.
نویسنده: اسرا.
[کپی نکن دوست من، قلم خودت خیلی بهتر مینویسه💕.]