رفتیم پارک نشستیم بعد یه خانومه ای اومد نشست کنارمون و صحبت کردیم، بعد داشت تعریف میکرد خواهرزادش توی انگلیس دانشجو عه(خواهرش و شوهرش و سه تا بچه هاش که این دانشجوعه کوچیک ترینه است خیلی وقته انگلیس زندگی میکنن)
من مودم این بود که:توروخدا به اون خواهرزاده ات بگو بیاد منو بگیره😭