eitaa logo
نــٰارویـْن
18.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
838 ویدیو
1 فایل
تبلیغاتمون🤍🥹🪴 https://eitaa.com/joinchat/1692795679C16d4f59df1
مشاهده در ایتا
دانلود
●- - - - - - -<🔗🤍>- - - - - - -● با یادآوری آن شب لعنتی، رشته‌ی افکارم را پاره کردم و بر سر خود کوبیدم. راست هم می‌گفت! کاری که نباید شده بود، بعد من نگران دو تار مو بودم؟ اما خب آن اتفاق، دست من نبود و من هیچ‌ اراده‌ای در انجام آن نداشتم اما این موضوع دست خودم بود و می‌توانستم در انجام آن، تصمیم‌گیری کنم! بی‌حال به سمت تخت رفتم و زیر پتو خزیدم. از این‌که چند روز فرصت داشتم تا خودم را با شرایط او و خانه‌اش وفق دهم خوشحال بودم. این جور حداقل کمتر مورد آسیب روحی قرار می‌گرفتم و می‌توانستم میان این هیاهو، اندکی خودم را پیدا کنم و با این زندگی جدید کنار بیایم. به هرحال من دیگر نه راهی برای بازگشت داشتم و نه راهی برای خوشبختی، تقدیر من همین‌گونه رقم خورده بود. این‌که به دنیا بیایم و با انبوهی از مشکلات روبه‌رو شوم اما خب شاید واقعاً در این‌که من همکار سیاوش بشوم مصلحتی وجود دارد. تنها تلاشی که می‌توانستم برای زندگی‌ام بکنم این بود که اجازه ندهم ذات من هم چون این‌ها زشت و کثیف شود. هیچ‌وقت اجازه نمی‌دادم دستم به خون کسی آلوده شود یا حتی باعث خراب شدن زندگی کسی شوم. ●- - - - - - -<🔗🤍> کپی؟راضی‌نیستم.