کتاب خونه امیلی 🌟 "
منممممممممممم ذووووووووووقققققققققققققققققق😭😭😭😭😭🛐🛐🛐🛐🛐🛐
عررر
اولین بارمه یکی اینجوری میبینم باید باهات رفیق شم 😭😭😭😭😭
کتاب خونه امیلی 🌟 "
عررر اولین بارمه یکی اینجوری میبینم باید باهات رفیق شم 😭😭😭😭😭
عررررررررررررررررررررر فداتبشمممم😭😭😭😭😭💘💘💘💘💘💘💘
هدایت شده از ❀꯭𝚃 𝗋𝖾ժׁׅ݊ꪀ نفور
هدایت شده از 𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲
سفر به سرزمین الف ها:
در اعماق جنگلی که خورشید تنها جرأت میکرد از میان شاخههای بلورین درختانش سرک بکشد، مه نقرهای آرامی بر زمین میخزید. هوا عطری از گلهای سپید بینام را در خود داشت و صدایی نرم، شبیه نجواهای فراموششدهی زمان، از دل برگها برمیخاست.
از کنار رودخانهای که آبش چون شیشهٔ زلال میدرخشید، نوازش نسیمی میآمد که انگار از دستان جادوگرِ سپیدهدم گذشته بود. بالای تپه، تالار الفها چون شعلهای از مهتاب میدرخشید — ساخته از سنگهایی که نور را نفس میکشیدند.
صدای چنگهای آسمانی در فضا میپیچید، و در میان صدای موسیقی، الفها میرقصیدند؛ با گامهایی آرام، سبکتر از خاطرهی یک رویا. چشمانشان چون دریاها میدرخشید، و در نگاهشان هزاران سال سکوت و دانایی پنهان بود.
در آن سرزمین، شب هیچگاه سیاه نمیشد؛ تنها به رنگ آبی نرم و جاودانِ آرامش درمیآمد. ستارگان، نزدیکتر از همیشه، چون دوستانی خاموش بالای شانهی درختان تماشا میکردند و باد، قصهی پیشینیان را زمزمه میکرد.
آنجا، زمان معنا نداشت. هر لحظه، ابدیت بود؛ هر نَفَس، شعر. و اگر گوش میدادی، شاید صدای خودِ رؤیا را میشنیدی که آرام میگفت:
«به خانه خوش آمدی، مسافر روشنای جنگلها...»
هدایت شده از ❀꯭𝚃 𝗋𝖾ժׁׅ݊ꪀ نفور
هدایت شده از 𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲
یه همسایه مهربون بیاد ناشناس مشترک بزاریم بعد برگردم سراغ سرزمین الف ها
بیایید دیگه خوش میگذره😭💘
هدایت شده از 𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲
https://abzarek.ir/service-p/msg/2598064
ناشناس داریم با اریکا و رایکو(چه اسمامون شبیه همن)
هر سوالی دارید بپرسید یا بیاین صحبت کنیم🤡🎀
کویر هم اصلا در شأن شما فرشته ها نیستتتتت