هدایت شده از 𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲
Kate BushKate-Bush-Army-Dreamers_bibis.ir.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
تقدیم شما جادوگران🛐🛐
این آهنگ مورد علاقمه مراقبش باشید لطفاااا(من آهنگای مورد علاقمو به هرکسی نمیفرستم)
آهنگی که انسان و میبره به برج جادوگر
جایی که هر قدمی که برمیداری سحر و جادو دورت جمع میشه
جایی که آرزوی هممونه بریم و موجودات جادویی رو ببینیم
سفر به سرزمین برج جادوگر هم به پایان رسید . امیدوارم خوشتون اومده باشه و لخظه ای لبخند روی لباتون کاشته باشم
امروز رو با این شاهکاررر به پایان میرسونیم
منتظر نظراتتون داخل ناشناس هستم اگوری پگوری💞🤏🏻
هدایت شده از 𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲
صبح که چشم باز کردم، هوا یه جور عجیبی ساکت بود... نه از اون ساکتا که دل آدم قرص بشه، از اون ساکتیا که انگار دنیا نفسشو حبس کرده تا ببینه بعدش چی میشه. پردههای اتاقم نیمه باز بودن و یه نوار نور بنفش – آره بنفش! – از پنجره میریخت وسط اتاق، مستقیم روی یه بطری کوچیک بلوری که شب قبل روی میز گذاشته بودم.
یه لحظه حس کردم هنوز خوابم، چون بطری شروع کرد آرام لرزیدن، بعدش یه دود نقرهای ازش بیرون اومد و توی هوا پیچید؛ همونجا بود که بوی ادویههای عجیب و جوهر جادو پیچید تو اتاق – بویی که هم ترسناک بود، هم شیرین، یه جورایی آدم رو مست میکرد.
از زیر تخت صدای تقتق کفشهای کسی اومد... ولی هیچکس اونجا نبود. فقط رد نورهایی که مثل مار تو هوا میچرخیدن و زیر پادری میرفتن. بیرون، برج جادوگر مثل یه شکارچی پیر تو مه ایستاده بود، با دیوارهایی که رگههای طلاییشون زیر نور صبحی که معلوم نبود از کجا میاد میدرخشیدن.
پا شدم، پنجره رو باز کردم. نسیمی با ذرات گرد نقرهای زد تو صورتم و صدای آهی خیلی قدیمی اومد از سمت برج:
«هوووم... بالا بیا، شاگرد سپیدهدم...»
دلم خواست بخندم، ولی صدایی تو ذهنم گفت: «نخند… وقتی برج صبحت رو صدا میزنه، یعنی یه چیز قراره عوض بشه.»
کفشهام خودشون کنار در بودن، بندهاشون باز، درست مثل اینکه منتظر بودن من بپوشمشون…
یه قدم که برداشتم، زمین زیر پام لرزید. مثل نفس کشیدن برج!
دیگه مطمئن بودم – امروز، من قرار بود وارد افسانه بشم.
هدایت شده از ٭ₐᵣₜᵢᵧₐ٭ فور کم
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چالشش تیک تاکیه
ولی خب چون قشنگ ساختمش میزارم🤡
و خب چالش رو متفاوت انجام دادم