هدایت شده از حیدر قشقایی
یا زهرا.
یادی از ام ایمن که مدینه بی فاطمه را نخواست.
در ایام فاطمیه احتمالا نام ام ایمن به گوشتان خورده است. نام این بانو، برکه و اهل حبشه و در ابتدا کنیز حضرت عبدالله بن عبدالمطلب پدر گرامی پیامبر بود. پس از وفات جناب آمنه علیهاالسلام مراقبت از پیامبر را بر عهده داشت .رسول خدا صلی الله عليه و آله پس از ازدواج با حضرت خدیجه علیهاالسلام او را آزاد کرد. ام ایمن به همسری عبید بن زید درآمد و برایش پسری به نام " ایمن" به دنیا آورد که بعدها در جنگ حنین به شهادت رسید. پس از فوت شوهرش ،پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر کس می خواهد با زنی از اهل بهشت ازدواج کند بداند ام ایمن از زنان بهشتی است. زیدبن حارثه پسر خوانده پيامبر و شهید موته با ام ایمن ازدواج کرد و اسامه بن زید ( همان اسامه که در داستان تخلف ابوبکر و عمر از جیش اسامه نامش را شنیده ایم ) به دنیا آمد. ام ایمن که از نخستین صحابه پیامبر نیز بود همواره مدافع اهل بیت و مورد احترام این خاندان ماند و از جمله شهود حضرت زهرا علیهاالسلام در قضیه فدک بود که ابوبکر و عمربن خطاب با این بهانه که شهادت زن قبول نیست وی را از مسجد بیرون کردند. اشتیاق ،دلدادگی ،محبت و ولایت حضرت زهرا علیهاالسلام، چنان در تأر و پود ام ایمن آمیخته بود که پس از شهادت آن بانو، توان اقامت در مدینه و دیدن جای خالی محبوبه آسمانی خویش را در خود نمی دید، از این رو به سوی مکه حرکت کرد و گفت:
« مدینه بی فاطمه، جای ماندن نیست. پس از زهرای عزیز، نمی خواهم دیگر روی مدینه را ببینم.»
در مسیر خود چون به جحفه رسید دچار تشنگی شدیدی شد که بیم هلاکت او وجود داشت. در آن حال رو به آسمان کرد و گفت:
«پروردگارا! آیا مرا که خدمتگزار دختر پیامبرت بودم، در حال عطش و تشنگی می گذاری؟!» ناگاه ظرف آبی از بهشت نزد او آمد و ام ایمن از آن تحفه گوارای بهشتی نوشید.
ای کاش ما هم دنیای بدون امام زمان برایمان دلگیر بود.
نثار روح مطهر " ام ایمن " و تعجیل فرج صلوات.
هدایت شده از حیدری
📜 روضه خوانی که روضه نخواند
✍حاجی ملا باقر کاظمینی نقل کرده است که:
روزی در مجمعی مرا طلبیدند که روضه بخوانم چون وارد شدم، دیدم بیش از سه نفر جمعیت نیست.
🔸به صاحبخانه گفتم:
«من برای سه نفر روضه نمیخوانم.»
و از خانه بیرون رفتم.
🔹چون شب شد، در عالم واقعه (خواب)، دیدم که وارد همان خانه شدم.
دیدم حضرت فاطمه زهرا -سلاماللهعلیها- در همان مجلس بر حسینش -علیهالسلام- گریه میکند.. 😭
به خاک میغلطد و خاک بر سر میریزد.
پیش رفتم و سلام کردم.
▪️آن حضرت روی مبارک از من گردانید.
عرض کردم:
«فدای تو شوم! من ذاکر حسین توام!»
از روی غضب نگاهی به من کرد و فرمود:
«چگونه ذاکر حسین منی و حال آنکه در مجلسی که سه نفر باشند، چهارمی آنها منم.»
🔹عرض کردم:
«ای خاتون! توبه کردم» و بسیار عذرخواهی کردم تا حضرت از من قبول فرمودند.
چون بیدار شدم، با خود قرار دادم که اگر در مجلسی حتی یک نفر هم باشد، روضه بخوانم.
📚 مقتل جنگ، مولف ناشناس، کتابخانه آستان قدس رضوی،
هدایت شده از •|یا رَفیقَ من لا رفیقَ لَه❤|•
1_22391781985.ogg
زمان:
حجم:
177K
حضرت_امالبنین_نوحه
السلام علی حضرت ام البنین
تا قیامت فقط تویی قمر آفرین
فخر شاه عرب
کوه عشق و ادب
ام عباس ، ام عباس
محشری شد به پا ، در آسمان و زمین
بی بنین گشته آه ، حضرت ام البنین
قامتش شد دو تا
از غم کربلا
ام عباس ، ام عباس
از فراق حسین ، جان به لبش آمده
تا ابد از رباب ، شده خجالت زده
شده ام البنین
خسته و دل غمین
ام عباس ، ام عباس
شاعر:محمد_حسین_رحیمیان
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
@Maddahionlin1_15486496926.mp3
زمان:
حجم:
2M
▪️روضه_حضرت_ام_البنین_س
▪️دشتی بسیارزیبا وپرسوز😭👌
مداح ▪️حاج محمود کریمی👌😭
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
نفس در گوشه ی این سینه بسته
یادته برات لالایی میخوندم مادر آی
نفس در گوشه این سینه بسته
وای، ترک بر چهره آیینه بسته ای ، گلم ز بس که خاک بر سر ریختم من
ببین عباس دستم پینه بسته
داد بیداد😭 آی
وارد خیمه بیرون مدینه شد زنها تو خیمه نشستن دو سه بار همه خانوما رو نگاه کرد صدا زد زینبم کجاست خانم جلو اومد آی مادر دو دستی تو سرش زد😭 پس چرا ایقده پیر شدی مادر های 😭 های،یه سپر به مادرش داد گفت این سپر بازمانده ی عباسمه😭 بعضیا مشک و اینا رم گفتن ،گفت اینا رو کاری ندارم حسینم چه شد؟ گفتن عباس تو کشتن گفت :حسینم گفت عباس ودست از بدنش جدا کردن گفت حسین حسین حسین چی شد گفت مادر خودم دیدم گلویش را بریدن حسین ...😭آی ،کار به اینجا که رسید دیدن ام البنین از خیمه بیرون اومد تو خاک های بیرون خیمه زمین خورد هی خاکا رو ورمیداشت رو سرش میریخت😭 میگفت وای حسین😭 آخه نه انقدر حسینو دوست داشتهها هی میگفت حسین ام النین برات بمیره😭 حسین حسین کاش میمردم و این روزو نمیدیدم حسین حسین حسین😭آی، گفتن ام النین این همه میگی حسین چرا از عباست نمیگی زیاد گفت آخه حسین مادر😭
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
هدایت شده از یا بقیت الله...
@Maddahionlin1_22202607767.mp3
زمان:
حجم:
2M
#روضه_حضرت_ام_البنین_س
#دستگاه_همایون #شوشتری
#حاج_محمود_کریمی
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
نفس در گوشه ی این سینه بسته
(یادته برات لالایی میخوندم مادر آی )
نفس در گوشه این سینه بسته
وای، ترک بر چهره آیینه بسته ای ،
(گلم) ز بس که خاک بر سر ریختم من
ببین عباس دستم پینه بسته
داد بیداد آی .....
وارد خیمه بیرون مدینه شد زنها تو خیمه نشستن _ دو سه بار همه خانوما رو نگاه کرد _ صدا زد زینبم کجاست ؟!خانم جلو اومد آی مادر _ دو دستی تو سرش زد
پس چرا ایقده پیر شدی مادر؟!!!!
یه سپر به مادرش داد _ گفت این سپر بازمانده ی عباسمه _ بعضیا مشک و اینا رم گفتن ،گفت اینا رو کاری ندارم حسینم چه شد؟ گفتن عباس تو کشتن گفت :حسینم گفت عباس ودست از بدنش جدا کردن گفت حسین حسین حسین چی شد گفت مادر:
خودم دیدم گلویش را بریدن حسین ...
آی ،کار به اینجا که رسید دیدن ام البنین از خیمه بیرون اومد تو خاک های بیرون خیمه زمین خورد هی خاکا رو ورمیداشت رو سرش میریخت میگفت وای حسین....
آخه نه انقدر حسینو دوست داشتهها
هی میگفت حسین ام البنین برات بمیره حسین حسین حسین
کاش میمردم و این روزو نمیدیدم حسین حسین حسین
آی، گفتن ام البنین این همه میگی حسین چرا از عباست نمیگی زیاد گفت آخه حسین مادر نداره.......
هدایت شده از سیدذاکرحسین حسینی (احسانی )
🌼❣﷽❣🌼
🌸🌼🌸🌼
🌼🌸🌼
🌸🌼
🌼
#سلام
#حکمت۱۲۱نهج_البلاغه
🌴: #حضرت_امیرالمؤمنین_علی_علیه_السلام_می_فرمایند:
#وَقَالَ (علیه السلام):
#شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ،
#وَعَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ.
🌴: #ودرودخدابراوفرمود:
#چقدرفاصله بين دو عمل دور است:
#عملى كه لذّتش مى رود و كيفر آن مى ماند،
#وعملى كه رنج آن مى گذرد و پاداش آن ماندگار است.
🕋#به_کانال_نهجالبلاغه_بپیوندید👇
@majmaie_madahan
حتماعضوشوید⬆️⬆️
☆«یاعلی🌴مدد»☆
#کانال_آموزش_نوحه_روضه_حکایت_نهج_البلاغه،...
@majmaie_madahan
🌼
🌸🌼
🌼🌸🌼
🌸🌼🌸🌼
هدایت شده از سیدذاکرحسین حسینی (احسانی )
🪴❣﷽❣🥀
🌿🌱🍃🥀
🌿🍃🥀
🌿 🥀
🥀
#سلام
#نوحه_روضه
#محرم_صفر
@majmaie_madahan
#روضه_وتوسل_ویژۀ_وفات_حضرت_اُم_البَنین_سلام_الله_علیها
عمری برای داغ زهرا گریه کردی
هر نیمهشب همپای مولا گریه کردی
در پای تو خاک بقیع ازاشک گِل شد
وقتی که گفتی واحسینا گریه کردی
اول برای زینب و داغ حسینش
بعدش برای دست سقا گریه کردی
یکبار دیدی که رباب از حال رفته
صدمرتبه مانند دریا گریه کردی
دیدی رقیه نیست جای او سکینه
هربار که میگفت بابا گریه کردی
خوب است که شام غریبان را ندیدی
با روضههای خار صحرا گریه کردی
حرف سه شعبه آمد و ازحال رفتی
دیدی کسی میافتد از پا گریه کردی
تشت طلا و خیزران را که ندیدی
ابری شدی با حرف زنها، گریه کردی
حرف کنیز آمد سکینه زود تب کرد
لطمه زدی هی صورتت را، گریه کردی
بیبی نبودی موی دختر بچهها سوخت
قدّ تمام سینهزنها گریه کردی
#دیدی میری تشییع جنازۀ یه مادری،
#اگه ببینی خلوته میگی حتما پسر نداره ..
#چون روابط عمومی هر خانواده پسرای اون خونوادهن.
#فردامیخوان بدن حضرت ام البنین (س) رو تشییع کنن؛
#کاش یکی از بچههای حضرت بود
#زیرتابوت مادرُ میگرفت ..
#بیبی جان! شما بچه نداشتین که زیر تابوت رو بگیرن،
#ولی من یه خانم دیگه رو سراغ دارم؛
#پسرهاش بودن،
#شوهرش هم بود،
#اماتودل شب غریبونه بدن رو تشییع کردن ..
#بیبی جان!
#بازم خوبه شما رو روز تشییع کردن،
#بازم خوبه کسی به شما جسارت نکرد، #امامادر مارو تو مدینه زدن ..
#پهلوش شکسته،
#بازوورم کرده..
#یازهرا…
#دیدی یه حرف میشنوی،
#میگی: نه!
#باورم نمیشه!
#اصلا! هیچ جوری! دروغه این حرفا…
#یااگرم باور کنی،
#یعنی یقین پیدا کنی این حرف راسته، #متحیرمیشی ..
#میخوام چندتا صحنه از کربلا بگم که متحیر شدن؛
#یکیش اینجا بود:
#اباعبدالله تا اومد بالای سر علی اکبرش؛ #میگه “وَقَفَ مُتَحَیِّرا”
#اول متحیر شد:
#نه، این بدن علی اکبر نیست.
#آخه علی اکبر من اینجوری نبوده،
#رشیدبوده…
#صحنه دوم رو میخوام بگم:
#اون لحظهای که بیبی زینب اومد تو گودال قتلگاه،
#خودشم بدن حسین رو نشناخت؛
#اماتااومدبیرون دید یکی میگه:
#اُخَیَّ_اِلَیَّ”
#تااومدنشست کنار این بدن،
#روایت میگه سکینه اومد کنار عمه نشست:
#عمه جان با کی حرف میزنی؟!
#گفت: مگه نمیشناسی این بدن باباته؟!
#گفت: نه؛ آخه بابای من اینجوری نبوده؛ #چهجوری میگی این بدن بدن بابامه!؟ #نه لباسی،#نه سری…
#یه صحنه هم تو شام سراغ دارم؛
#اون لحظهای که زینب(س) دید داره با چوب خیزران به لب و دندان میزنه.
#گفت: نه!
#اشتباه میکنی؛
#این لب و دندان رو پیغمبر بوسیده…
#یه صحنه هم ام البنینه؛
#بشیرکه اومد خبر شهادت رو به امالبنین بده،
#عرضه داشت که چهار بچهت رو کشتن، #گفت فدای حسین.
#یکی یکی نحوه شهادتها رو گفت.
#تارسیدبه_عباس…
#مادره دیگه،
#هی تو ذهنش مرور میکنه؛
#اون سه تا بچهم راه داشته که بهشون نفوذ کنن،
#اماعباس رو من یکی قبول نمیکنم.
#چی شده عباسم؟!)
#خورده خورده گفت تا رسید اینجا که؛ #امالبنین عمود به فرقش زدن.
#هیچی نگفت.
#تاحرفاش تموم شد،
#گفت: بشیر!
#من یه سؤالی ازت دارم؛
#چهجوری به عباس من نزدیک شدن؟ #اصلاکسی جرئت نزدیک شدن
#به عباس رو نداره؛
#چهجوری عمود به فرقش زدن؟
#گفت: امالبنین، اول دست راستش رو انداختن،
#بعددست چپش رو انداختن،
#بعد که دیگه دست نداشت دورش حلقه زدن،
#یه عده نامرد با نیزه،
#یه عده با شمشیر…
#اول میترسیدن بیان جلو،
#چون با چشماش همه رو فراری میداد. #امایه مرتبه اون نانجیب اومد جلو؛ #گفت عباسی که میگن تویی!؟
#گفت: نانجیب یه موقعی اومدی من دست به بدن ندارم.
#گفت: تو دست نداری ولی من دست دارم.
#این عمود رو بلند کرد،
#یهوعباس صدا زد:
#یازهرا…
“امالبنین در کربلا نبودی، واویلا
بر فرق عباست زدن عمودی، واویلا”
#حسین
☆«یاعلی🌴مدد»☆
#کانال_آموزش_نوحه_روضه_حکایت_نهج_البلاغه،...
@majmaie_madahan
🥀
🌿🥀
🌿🌱🥀
🌿🌱🍃🥀
🥀التماس دعا🌿
هدایت شده از سید
وفات_حضرت_ام_البنین_س
روضه
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
بسم الله
السلام علیکِ یا اُمَّ البنین یا زوجَةَ امیرِ المومنین السلام علیکِ یا امَّ اَبی الفضل العباس
🔸بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
🔸مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
امشب از همینجا...
سلام بدیم به بی بی ام البنین...
ان شاء الله وعده همه ما مدینه...
کنار قبرستان بقیع...
🔸بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
🔸مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
خیلی آبرو داره این خانم...
خیلی احترام داره...
امام باقر فرمودند...
و كانت أم البنين أم هؤلاء الاربعة الاخوة القتلى
خانم ام البنین مادر چهار شهید هست...
میدونی کدوم شهدا...
شهدایی مثل علمدار کربلا ابالفضل العباس...
مادر شهدایی که جانشون رو فدای امام زمانشون کردند...
خیلی عظمت داره این بانو...
🔸فـــاطمه دوم حیــدر شــدی
🔸مادر یک ماه و سه اختر شدی
آی اونی که گفتی مریض دارم...
گرفتارم...
امشب مجلس بنام مادر عباسه...
مطمئن باش ابالفضل العباس...
به گریه کن های مادرش نظر داره...
مواظب باش دست خالی از این مجلس نری...
🔸جز تو، که در کرب و بلای حسین
🔸چـار پسـر کــرده فـدای حسین
مرحوم مامقانی در کتاب تنقیح المقال نوشته...
بعد واقعه کربلا...
وقتی بشیر وارد مدینه شد...
اومد محضر بی بی ام البنین...
عرضه داشت خانم جان...
بچه هات رو در کربلا کشتند...
بی بی فرمودند...
ای بشیر...
أخبِرنی عَن أبِی عَبدالله الحُسَین
بشیر از حسینم چه خبر...
عرضه داشت...
بی بی جان نبودی...
دستهای عباست رو قطع کردند...
عمود آهنین به فرقش زدند...
فرمود ای بشیر...
اَوْلادِی وَ مَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ کُلُّهُمْ فَداءً لاَِبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن علیه السلام
تمام بچه هام فدای حسین...
همه عالم فدای حسین...
🔸تمام زندگیم مال حسینه
🔸دلم همواره دنبال حسینه
بشیر همه بچه هام فدای حسین...
به من بگو...
الان آقام حسین کجاست...
یدفعه بشیر صدا زد...
بی بی جان...
حسینت رو...
با لب تشنه سر از تنش جدا کردند...
هر کجا نشستی ناله بزن یاحسین...
🔸قدم اگر خمید فدای سر حسین
🔸جانم به لب رسید فدای سر حسین
🔸ام البنین سابق این شهر عاقبت
🔸شد مادر چار شهید فدای سر حسین
هدایت شده از رهگذر
پیرمردی تمام عمرش را
بین بازار و کوچه سر می کرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلال
گاری اش را به هر طرف می برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت: درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی دستی
در خفایت اگرچه سر کردی
می رود ابرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شد
حجره ها را یکی یکی می دید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب می بارید
در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تا به تا که پایش کرد
پسرک گفت پیش ان کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟
یادش افتاد عهد دیرین را
روز اول که گاری اش را برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
پیر مرد در دوراهی بود
این طرف دیگ نذری بی مزد
آن طرف خانواده اش محتاج
مرگ بر روزگار شادی دزد
دیگ را برد عقل او می گفت
مزد زحمت بگیر و عاقل باش
که در این روزگار جایز نیست
تنگدستی و کار بی مزد
دل ولی حرف دیگری میزد
عهد دیرین بهانه دل بود
پیرمرد از دلش حمایت کرد
بس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفت
دست خالی به خانه بر می گشت
پیر مرد شکسته و تنها
از گذشته شکسته تر می گشت
تا به خانه رسید از بازار
ناگهان مضطرب شد و حیران
پشت در کفش های بسیار و
داخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداخت
میوه های عجیب و رنگارنگ
عطر ناب برنج ایرانی
نالهٔ زعفران در هاونگ
تا زنش ز خانه بیرون رفت
دید مردش نشسته با حیرت
گفت از دست پر رسیدن تو
متحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی
پیرمردی شریف و گاری کش
دم در آمد و صدایم زد
گفتم از پشت نرده فرمایش؟
گفت این خوار و بار را داده است
مادری قد کمان و آزرده
ما بدهکار همسرت هستیم
دیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق تو را
تازه فهمیده که نداری چیست
....
السلام علیک يا فاطمه الزهرا (ع)
هدایت شده از بوی باران ❤️محمد مهدی صفرزاده❤️
سخنرانی درباره حجاب
بیت شعر آغازین:
زن اگر قدرِ خودش دانَد و باحُجب شود
مِهرِ او در دلِ هر دیده، مُحکـم شود
بسمالله الرحمن الرحیم
خواهران عزیز و مهربانم…
زن، مظهر لطافت و کرامت خداست. وقتی زن قدر خودش را بداند، میفهمد چه سرمایه بزرگی در وجودش دارد.
حجاب یعنی همین:
یعنی من زن، ارزشم را شناختهام.
یعنی زیبایی من فقط ظاهر نیست؛ وقار من، اخلاقم و ایمانم هم زیبایی واقعی من است.
حجاب یک پوشش ساده نیست؛
یک انتخاب آگاهانه و تاج کرامت زن است.
زن باحجاب، خودش را محدود نکرده، بلکه محافظت کرده است؛
مثل گوهری که هرچه ارزشمندتر باشد، مراقبتش بیشتر است.
خواهرم…
وقتی با حجاب قدم برمیداری، قبل از اینکه دیگران نگاهت کنند، خداوند نگاهت میکند.
حجاب تو به فرزندت آرامش میدهد، به خانهات برکت میدهد و به خودت اعتماد و عزت میبخشد.
زن باحجاب، زن قوی و باوقار است.
او به دنیا میگوید:
«من به اندازهای ارزشمندم که نمیگذارم نگاهها و چشمها مرا تعریف کنند، شخصیت و وقارم را میبینی.»
بیاییم قدر این تاج کرامت را بدانیم.
حجاب نه مانع رشد زن است، نه سد راه موفقیت او؛
حجاب، زن را زیباتر، محترمتر و باوقارتر نشان میدهد.
دعای پایانی:
خدایا…
به ما توفیق بده زنانی باشیم که حجاب را از سر آگاهی، عشق و معرفت انتخاب کردهایم.
دلهایمان را پاک و نگاههایمان را محافظتشده قرار بده.
و ما را از زنانی قرار ده که با ایمان و حیا، باعث آرامش و برکت در خانواده و جامعه باشند.
آمین یا رب العالمین 🌿✨
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
حضرت ام البنین(س)
گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه
ذکرِ یا اُمالبَنین یعنی همان یا فاطمه
خانهی بی فاطمه هرگز نمیخواهد علی
هست شیرینیِ مولا در دو دنیا فاطمه
حضرتِ اُمالبَنین از جلوههای فاطمهاست
گرچه زهرا رفت اما هست این جا فاطمه
بچههای فاطمه بر دامنِ اُمالبَنین
خواب میرفتند و میدیدند رؤیا: فاطمه
از همان اول همه گفتند مادرجان به او
چشم شان میدید در این خانه تنها فاطمه
با ادب فرمود: آقاجان بگو اُمالبَنین
وَرنه نامش را صدا میکرد مولا فاطمه
او کنیزی آمد و زهرا عزیزِ خویش کرد
او زمین بوسید و زینب گفت اُمّا فاطمه
مریم و آسیه و حوا و هاجر کیستند
مادر عباس وقتی میرسد با فاطمه
روز محشر چادر او هم شفاعت میکند
تا که میآید به محشر پشت زهرا فاطمه
بچههای او هم آری بچههای فاطمهاند
نیست او در کربلا و هست اما فاطمه
بس که یا اُمالبَنین از ما گره وا میکند
هست بر لب های ما یافاطمه یافاطمه
دورِ زهرا بچهها بودند و مولا بود حیف
وای از اُمالبَنین اینبار تنها بود حیف
حسن لطفی
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
.
|⇦•نشستم روی خاکِ ..
#روضه و توسل، ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین سلام الله علیها _
سید مهدی حسینی 🎤
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
صَل الله عَلَيْكَ يا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ یا قَمرَالعَشیره ..
نشستم روی خاکِ آرزوهایم
بغل کردم خیالی از مزارت را
اگر چه قابِ این خاک از تنت خالیست
نسیم آورده از مقتل غبارت را
اگر سوسوی چشمان ترم کم شد
اگر تسبیحِ تربت خیسِ اشکم شد
نشستم میشمارم با نفسهایم
شمارِ زخمهای بیشمارت را
شنیدم پَر زدی دستت زمین افتاد
تو بالا رفتی و اُمالبنین افتاد
به عرشِ خیمهها با مشک میرفتی
که تیری آرزوی آبدارت را ...
زد و بیآرزو بر خاک افتادی
تنِ خود را به دستِ نیزهها دادی
صدای نوحۀ ادرک اخایت گفت
زیارت کرده زهرا نیزهزارت را
کنار رود، اما تشنه لب بودی
به جای آب، سقای ادب بودی
تو دریازادهای؛ هر چند بیآبی
نمیسنجند، با مشکت عیارت را
*مادر داره روضه میخونه ها ..*
اگر میشد به جایت آب میبُردم
به جای قلبِ مشکت تیر میخوردم
به پای آرزوهای تو میمردم
نمیدیدم نگاهِ شرمسارت را
اگر میشد به جنگِ تیر میرفتم
به زیر کوهی از شمشیر میرفتم
که حتی نشکند آیینۀ چشمت
نبیند هیچ سنگی انکسارت را
به من پیکِ اجل نزدیک شد رفتی
تمام آسمان تاریک شد رفتی
شده «امُّالقَمر»؛ «امُّالبُکا» بی تو
ببین ای ماه، ابرِ در مدارت را
اگر چه قدّم از داغت خمید آخر
ولی مادر به رویایش رسید آخر
که شد اُمالبنین «اُمالشهید» آخر
ببر حالا کنارت داغدارت را
شاعر: رضا قاسمی
چهار صورت قبر درست کرده بود .. پشتِ بقیع برا همدیگه روضه میخواندن .. (1) یه گوشه از روضه رو خانم زینب میخواند (زبان حال)، یه گوشه از روضه رو اُم البنین .. یه وقت سکینه بلند میشد؛ اُم البنین من شرمندهام .. من بودم مشکُ رو دوشِ عباس گذاشتم «فَسَمَعَ الأَطفَالُ يُنادُونَ العَطَشَ اَلعَطَشَ فَرَكَبَ فَرَسَهُ وَ أَخَذَ رُمحَهُ وَ القُربَةُ وَ قَصَدَ نَحوَ الفُراتِ ..» (2) زینب سلام الله صدا میزد ام البنین شما که نبودی فقط شنیدی چه گذشت کربلا .. انقدر برا عباس و حسین داری ناله میزنی .. ام البنین داغ عباس با دلِ حسین کاری کرد .. روزِ عاشورا هر شهیدی رویِ زمین می افتاد اول حسینم میومد دم خیمۀ زن ها ما رو سر سلامتی میداد .. اما وقتی عباس رو زمین افتاد .. انگار دیگه کاری از حسینم بر نمیومد صدا زد .. «و قال الحسين ع الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي ..» (2) زینب به بچه ها بگو آماده اسارت بشن ..
کربُبَلا نبودم حیف،
داغش تو سینهم مونده
ولی همه روضهها رو
زینب برا من خونده
مادر؛ چشماتُ دوست داشتم
عباس؛ غریبیتُ قربون
دستی نداشتی از چشمت
تیرُ و بکشی بیرون ..
چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات
چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات
چشمتُ و زدن دیگه نگی چَشم به آقات
امیدِ مادرت بودی
رفتی و من آشفتهام
نیستی زیرِ بال و پرم
خیلی زمین می اُفتم
قدِ رشیدُ و زهراییت
نورِ نگاهِ خستهم بود
بازوی حیدری تو
عصایِ دستم بود ..
دستتُ و زدن، بیفته روی خاک علم
دستتُ زدن، راحت برن سمتِ حرم
دستتُ زدن، قامت آقا بشه خم
چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات
چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات
چشمتُ و زدن دیگه نگی چشم به آقات
یاقمرالعشیره ، عباس عباس عباس ..
منابع:
(مربوط به روضه خوانی حضرت ام البنین در رثای امام حسین(ع) و شهدای کربلا:)
1)مقاتل الطالبیین، ۱۳۶۸ق، ص۸۵
ریاحین الشریعه، ۱۳۶۴ش، ج۳، ص۲۹۳
حسون، اعلام النساء، ص۴۹۶-۴۹۷
2)بحارالأنوار مجلسی، ج۴۵، ص۴۱
ــــــــــــــــــ
#کربلایی_سید_مهدی_حسینی
#روضه_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
#روضه_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#وفات_حضرت_ام_البنین