eitaa logo
متن‌نوحه‌وروضه
5 دنبال‌کننده
14 عکس
9 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حیدری
📜 روضه خوانی که روضه نخواند ✍حاجی ملا باقر کاظمینی نقل کرده است که: روزی در مجمعی مرا طلبیدند که روضه بخوانم چون وارد شدم، دیدم بیش از سه نفر جمعیت نیست. 🔸به صاحب‌خانه گفتم: «من برای سه نفر روضه نمی‌خوانم.» و از خانه بیرون رفتم. 🔹چون شب شد، در عالم واقعه (خواب)، دیدم که وارد همان خانه شدم. دیدم حضرت فاطمه زهرا -سلام‌الله‌علیها- در همان مجلس بر حسینش -علیه‌السلام- گریه می‌کند.. 😭 به خاک می‌غلطد و خاک بر سر می‌ریزد. پیش رفتم و سلام کردم. ▪️آن حضرت روی مبارک از من گردانید. عرض کردم: «فدای تو شوم! من ذاکر حسین توام!» از روی غضب نگاهی به من کرد و فرمود: «چگونه ذاکر حسین منی و حال آن‌که در مجلسی که سه نفر باشند، چهارمی آنها منم.» 🔹عرض کردم: «ای خاتون! توبه کردم» و بسیار عذرخواهی کردم تا حضرت از من قبول فرمودند. چون بیدار شدم، با خود قرار دادم که اگر در مجلسی حتی یک نفر هم باشد، روضه بخوانم. 📚 مقتل جنگ، مولف ناشناس، کتابخانه آستان قدس رضوی،
1_22391781985.ogg
زمان: حجم: 177K
حضرت_ام‌البنین_نوحه السلام علی حضرت ام البنین تا قیامت فقط تویی قمر آفرین فخر شاه عرب کوه عشق و ادب ام عباس ، ام عباس محشری شد به پا ، در آسمان و زمین بی بنین گشته آه ، حضرت ام البنین قامتش شد دو تا از غم کربلا ام عباس ، ام عباس از فراق حسین ، جان به لبش آمده تا ابد از رباب ، شده خجالت زده شده ام البنین خسته و دل غمین ام عباس ، ام عباس شاعر:محمد_حسین_رحیمیان
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
@Maddahionlin1_15486496926.mp3
زمان: حجم: 2M
▪️روضه_حضرت_ام_البنین_س ▪️دشتی بسیارزیبا وپرسوز😭👌 مداح ▪️حاج محمود کریمی👌😭 •-----🖤═✾🌺✾═🖤-----• نفس در گوشه  ی این سینه بسته یادته برات لالایی می‌خوندم مادر آی نفس در گوشه این سینه بسته وای، ترک بر چهره آیینه بسته ای ، گلم ز بس که خاک بر سر ریختم من ببین عباس دستم پینه بسته داد بیداد😭 آی وارد خیمه بیرون مدینه شد زن‌ها تو خیمه نشستن دو سه بار همه خانوما رو نگاه کرد صدا زد زینبم کجاست خانم جلو اومد آی مادر دو دستی تو سرش زد😭 پس چرا ایقده پیر شدی مادر های 😭 های،یه سپر به مادرش داد گفت این سپر بازمانده ی عباسمه😭 بعضیا مشک و اینا رم گفتن ،گفت اینا رو کاری ندارم حسینم چه شد؟ گفتن عباس تو کشتن گفت :حسینم گفت عباس ودست از بدنش جدا کردن گفت حسین حسین حسین چی شد گفت مادر خودم دیدم گلویش را بریدن حسین ...😭آی ،کار به اینجا که رسید دیدن ام البنین از خیمه بیرون‌ اومد تو خاک های بیرون خیمه زمین خورد هی خاکا رو ورمیداشت رو سرش می‌ریخت😭 می‌گفت وای حسین😭 آخه نه انقدر حسینو دوست داشته‌ها هی می‌گفت حسین ام النین برات بمیره😭 حسین حسین کاش می‌مردم و این روزو نمی‌دیدم حسین حسین حسین😭آی، گفتن ام النین این همه میگی حسین چرا از عباست نمی‌گی زیاد گفت آخه حسین مادر😭 •-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
هدایت شده از یا بقیت الله...
@Maddahionlin1_22202607767.mp3
زمان: حجم: 2M
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----• نفس در گوشه ی این سینه بسته (یادته برات لالایی می‌خوندم مادر آی ) نفس در گوشه این سینه بسته وای، ترک بر چهره آیینه بسته ای ، (گلم) ز بس که خاک بر سر ریختم من ببین عباس دستم پینه بسته داد بیداد آی ..... وارد خیمه بیرون مدینه شد زنها تو خیمه نشستن _ دو سه بار همه خانوما رو نگاه کرد _ صدا زد زینبم کجاست ؟!خانم جلو اومد آی مادر _ دو دستی تو سرش زد پس چرا ایقده پیر شدی مادر؟!!!! یه سپر به مادرش داد _ گفت این سپر بازمانده ی عباسمه _ بعضیا مشک و اینا رم گفتن ،گفت اینا رو کاری ندارم حسینم چه شد؟ گفتن عباس تو کشتن گفت :حسینم گفت عباس ودست از بدنش جدا کردن گفت حسین حسین حسین چی شد گفت مادر: خودم دیدم گلویش را بریدن حسین ... آی ،کار به اینجا که رسید دیدن ام البنین از خیمه بیرون‌ اومد تو خاک های بیرون خیمه زمین خورد هی خاکا رو ورمیداشت رو سرش می‌ریخت می‌گفت وای حسین.... آخه نه انقدر حسینو دوست داشته‌ها هی می‌گفت حسین ام البنین برات بمیره حسین حسین حسین کاش می‌مردم و این روزو نمی‌دیدم حسین حسین حسین آی، گفتن ام البنین این همه میگی حسین چرا از عباست نمی‌گی زیاد گفت آخه حسین مادر نداره.......
🌼❣﷽❣🌼 🌸🌼🌸🌼 🌼🌸🌼 🌸🌼 🌼 🌴: : (علیه السلام): مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ، تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ‌. 🌴: : بين دو عمل دور است: كه لذّتش مى ‌رود و كيفر آن مى‌ ماند، كه رنج آن مى‌ گذرد و پاداش آن ماندگار است. 🕋👇 @majmaie_madahan حتماعضوشوید⬆️⬆️ ☆«یاعلی🌴مدد»☆ ،... @majmaie_madahan 🌼 🌸🌼 🌼🌸🌼 🌸🌼🌸🌼
🪴❣﷽❣🥀 🌿🌱🍃🥀 🌿🍃🥀 🌿 🥀 🥀 @majmaie_madahan عمری برای داغ زهرا گریه کردی هر نیمه‌شب هم‌پای مولا گریه کردی در پای تو خاک بقیع ازاشک گِل شد وقتی که گفتی واحسینا گریه کردی اول برای زینب و داغ حسینش بعدش برای دست سقا گریه کردی یکبار دیدی که رباب از حال رفته صدمرتبه مانند دریا گریه کردی دیدی رقیه نیست جای او سکینه هربار که میگفت بابا گریه کردی خوب است که شام غریبان را ندیدی با روضه‌های خار صحرا گریه کردی حرف سه شعبه آمد و ازحال رفتی دیدی کسی می‌افتد از پا گریه کردی تشت طلا و خیزران را که ندیدی ابری شدی با حرف زنها، گریه کردی حرف کنیز آمد سکینه زود تب کرد لطمه زدی هی صورتت را، گریه کردی بی‌بی نبودی موی دختر بچه‌ها سوخت قدّ تمام سینه‌زنها گریه کردی میری تشییع جنازۀ یه مادری، ببینی خلوته میگی حتما پسر نداره .. روابط عمومی هر خانواده پسرای اون خونواده‌ن. بدن حضرت ام البنین (س) رو تشییع کنن؛ یکی از بچه‌های حضرت بود مادرُ می‌گرفت .. جان! شما بچه نداشتین که زیر تابوت رو بگیرن، من یه خانم دیگه رو سراغ دارم؛ بودن، هم بود، شب غریبونه بدن رو تشییع کردن .. جان! خوبه شما رو روز تشییع کردن، خوبه کسی به شما جسارت نکرد، مارو تو مدینه زدن .. شکسته، کرده.. …‌ یه حرف میشنوی، : نه! نمیشه! ! هیچ جوری! دروغه این حرفا… باور کنی، یقین پیدا کنی این حرف راسته، .. چندتا صحنه از کربلا بگم که متحیر شدن؛ اینجا بود: تا اومد بالای سر علی اکبرش؛ “وَقَفَ مُتَحَیِّرا” متحیر شد: ، این بدن علی اکبر نیست. علی اکبر من اینجوری نبوده، دوم رو میخوام بگم: لحظه‌ای که بی‌بی زینب اومد تو گودال قتلگاه، بدن حسین رو نشناخت؛ دید یکی میگه: کنار این بدن، میگه سکینه اومد کنار عمه نشست: جان با کی حرف میزنی؟! : مگه نمی‌شناسی این بدن باباته؟! : نه؛ آخه بابای من اینجوری نبوده؛ میگی این بدن بدن بابامه!؟ لباسی، سری… صحنه هم تو شام سراغ دارم؛ لحظه‌ای که زینب(س) دید داره با چوب خیزران به لب و دندان میزنه. : نه! میکنی؛ لب و دندان رو پیغمبر بوسیده… صحنه هم ام البنینه؛ اومد خبر شهادت رو به ام‌البنین بده، داشت که چهار بچه‌ت رو کشتن، فدای حسین. یکی نحوه شهادت‌ها رو گفت. دیگه، تو ذهنش مرور میکنه؛ سه تا بچه‌م راه داشته که بهشون نفوذ کنن، رو من یکی قبول نمیکنم. شده عباسم؟!) خورده گفت تا رسید اینجا که؛ عمود به فرقش زدن. نگفت. تموم شد، : بشیر! یه سؤالی ازت دارم؛ به عباس من نزدیک شدن؟ جرئت نزدیک شدن عباس رو نداره؛ عمود به فرقش زدن؟ : ام‌البنین، اول دست راستش رو انداختن، چپش رو انداختن، که دیگه دست نداشت دورش حلقه زدن، عده نامرد با نیزه، عده با شمشیر… میترسیدن بیان جلو، با چشماش همه رو فراری میداد. مرتبه اون نانجیب اومد جلو؛ عباسی که میگن تویی!؟ : نانجیب یه موقعی اومدی من دست به بدن ندارم. : تو دست نداری ولی من دست دارم. عمود رو بلند کرد، صدا زد: … “ام‌البنین در کربلا نبودی، واویلا بر فرق عباست زدن عمودی، واویلا” ☆«یاعلی🌴مدد»☆ ،... @majmaie_madahan 🥀 🌿🥀 🌿🌱🥀 🌿🌱🍃🥀 🥀التماس دعا🌿
هدایت شده از سید
وفات_حضرت_ام_البنین_س روضه ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ بسم الله السلام علیکِ یا اُمَّ البنین یا زوجَةَ امیرِ المومنین السلام علیکِ یا امَّ اَبی الفضل العباس 🔸بــاغ گــل یــاس سـلام علیک 🔸مـــادر عبــاس ســلام عـلیک امشب از همینجا... سلام بدیم به بی بی ام البنین... ان شاء الله وعده همه ما مدینه... کنار قبرستان بقیع... 🔸بــاغ گــل یــاس سـلام علیک 🔸مـــادر عبــاس ســلام عـلیک خیلی آبرو داره این خانم... خیلی احترام داره... امام باقر فرمودند... و كانت أم البنين أم هؤلاء الاربعة الاخوة القتلى خانم ام البنین مادر چهار شهید هست... میدونی کدوم شهدا... شهدایی مثل علمدار کربلا ابالفضل العباس... مادر شهدایی که جانشون رو فدای امام زمانشون کردند... خیلی عظمت داره این بانو... 🔸فـــاطمه دوم حیــدر شــدی 🔸مادر یک ماه و سه اختر شدی آی اونی که گفتی مریض دارم... گرفتارم... امشب مجلس بنام مادر عباسه... مطمئن باش ابالفضل العباس... به گریه کن های مادرش نظر داره... مواظب باش دست خالی از این مجلس نری... 🔸جز تو، که در کرب و بلای حسین 🔸چـار پسـر کــرده فـدای حسین مرحوم مامقانی در کتاب تنقیح المقال نوشته... بعد واقعه کربلا... وقتی بشیر وارد مدینه شد... اومد محضر بی بی ام البنین... عرضه داشت خانم جان... بچه هات رو در کربلا کشتند... بی بی فرمودند... ای بشیر... أخبِرنی عَن أبِی عَبدالله الحُسَین بشیر از حسینم چه خبر... عرضه داشت... بی بی جان نبودی... دستهای عباست رو قطع کردند... عمود آهنین به فرقش زدند... فرمود ای بشیر... اَوْلادِی وَ مَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ کُلُّهُمْ فَداءً لاَِبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن علیه السلام تمام بچه هام فدای حسین... همه عالم فدای حسین... 🔸تمام زندگیم مال حسینه 🔸دلم همواره دنبال حسینه بشیر همه بچه هام فدای حسین... به من بگو... الان آقام حسین کجاست... یدفعه بشیر صدا زد... بی بی جان... حسینت رو... با لب تشنه سر از تنش جدا کردند... هر کجا نشستی ناله بزن یاحسین... 🔸قدم اگر خمید فدای سر حسین 🔸جانم به لب رسید فدای سر حسین 🔸ام البنین سابق این شهر عاقبت 🔸شد مادر چار شهید فدای سر حسین
هدایت شده از رهگذر
پیرمردی تمام عمرش را بین بازار و کوچه سر می کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می کرد او که عمری برای نان حلال گاری اش را به هر طرف می برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال ها با غم تهی دستی در خفایت اگرچه سر کردی می رود ابرویمان امشب دست خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره ها را یکی یکی می دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می بارید در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیر مرد خمیده حیران شد گیوه را تا به تا که پایش کرد پسرک گفت پیش ان کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانه ما میتوانی بیاوری آقا؟ یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیر مرد در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی مزد آن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد دیگ را برد عقل او می گفت مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگدستی و کار بی مزد دل ولی حرف دیگری میزد عهد دیرین بهانه دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه بر می گشت پیر مرد شکسته و تنها از گذشته شکسته تر می گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ تا زنش ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت از دست پر رسیدن تو متحیر شدم خدا قوت تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده فرمایش؟ گفت این خوار و بار را داده است مادری قد کمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تو را تازه فهمیده که نداری چیست .... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلام علیک يا فاطمه الزهرا (ع)
سخنرانی درباره حجاب بیت شعر آغازین: زن اگر قدرِ خودش دانَد و باحُجب شود مِهرِ او در دلِ هر دیده، مُحکـم شود بسم‌الله الرحمن الرحیم خواهران عزیز و مهربانم… زن، مظهر لطافت و کرامت خداست. وقتی زن قدر خودش را بداند، می‌فهمد چه سرمایه بزرگی در وجودش دارد. حجاب یعنی همین: یعنی من زن، ارزشم را شناخته‌ام. یعنی زیبایی من فقط ظاهر نیست؛ وقار من، اخلاقم و ایمانم هم زیبایی واقعی من است. حجاب یک پوشش ساده نیست؛ یک انتخاب آگاهانه و تاج کرامت زن است. زن باحجاب، خودش را محدود نکرده، بلکه محافظت کرده است؛ مثل گوهری که هرچه ارزشمندتر باشد، مراقبتش بیشتر است. خواهرم… وقتی با حجاب قدم برمی‌داری، قبل از اینکه دیگران نگاهت کنند، خداوند نگاهت می‌کند. حجاب تو به فرزندت آرامش می‌دهد، به خانه‌ات برکت می‌دهد و به خودت اعتماد و عزت می‌بخشد. زن باحجاب، زن قوی و باوقار است. او به دنیا می‌گوید: «من به اندازه‌ای ارزشمندم که نمی‌گذارم نگاه‌ها و چشم‌ها مرا تعریف کنند، شخصیت و وقارم را می‌بینی.» بیاییم قدر این تاج کرامت را بدانیم. حجاب نه مانع رشد زن است، نه سد راه موفقیت او؛ حجاب، زن را زیباتر، محترم‌تر و باوقارتر نشان می‌دهد. دعای پایانی: خدایا… به ما توفیق بده زنانی باشیم که حجاب را از سر آگاهی، عشق و معرفت انتخاب کرده‌ایم. دل‌هایمان را پاک و نگاه‌هایمان را محافظت‌شده قرار بده. و ما را از زنانی قرار ده که با ایمان و حیا، باعث آرامش و برکت در خانواده و جامعه باشند. آمین یا رب العالمین 🌿✨
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
حضرت ام البنین(س) گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه ذکرِ یا اُم‌البَنین یعنی همان یا فاطمه خانه‌ی بی فاطمه هرگز نمی‌خواهد علی هست شیرینیِ مولا در دو دنیا فاطمه حضرتِ اُم‌البَنین از جلوه‌های فاطمه‌است گرچه زهرا رفت اما هست این جا فاطمه بچه‌های فاطمه بر دامنِ اُم‌البَنین خواب می‌رفتند و می‌دیدند رؤیا: فاطمه از همان اول همه گفتند مادرجان به او چشم شان می‌دید در این خانه تنها فاطمه با ادب فرمود: آقاجان بگو اُم‌البَنین وَرنه نامش را صدا می‌کرد مولا  فاطمه او کنیزی آمد و زهرا عزیزِ خویش کرد او زمین بوسید و زینب گفت اُمّا فاطمه مریم و آسیه و حوا و هاجر کیستند مادر عباس وقتی می‌رسد با فاطمه روز محشر چادر او هم شفاعت می‌کند تا که می‌آید به محشر پشت زهرا فاطمه بچه‌های او هم آری بچه‌های فاطمه‌اند نیست او در کربلا و هست اما فاطمه  بس که یا اُم‌البَنین از ما گره وا می‌کند هست بر لب های ما یافاطمه یافاطمه دورِ زهرا بچه‌ها بودند و مولا بود حیف وای از اُم‌البَنین این‌بار تنها بود حیف حسن لطفی
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
. |⇦•نشستم روی خاکِ .. و توسل، ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین سلام الله علیها _ سید مهدی حسینی 🎤 ●•┄༻↷◈↶༺┄•● صَل الله عَلَيْكَ يا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ یا قَمرَالعَشیره .. نشستم روی خاکِ آرزوهایم بغل کردم خیالی از مزارت را اگر چه قابِ این خاک از تنت خالی‌ست نسیم آورده از مقتل غبارت را اگر سوسوی چشمان ترم کم شد اگر تسبیحِ تربت خیسِ اشکم شد نشستم می‌شمارم با نفس‌هایم شمارِ زخم‌های بی‌شمارت را شنیدم پَر زدی دستت زمین افتاد تو بالا رفتی و اُم‌البنین افتاد به عرشِ خیمه‌ها با مشک می‌رفتی که تیری آرزوی آب‌دارت را ... زد و بی‌آرزو بر خاک افتادی تنِ خود را به دستِ نیزه‌ها دادی صدای نوحۀ ادرک اخایت گفت زیارت کرده زهرا نیزه‌زارت را کنار رود، اما تشنه لب بودی به جای آب، سقای ادب بودی تو دریازاده‌ای؛ هر چند بی‌آبی نمی‌سنجند، با مشکت عیارت را *مادر داره روضه میخونه ها ..* اگر می‌شد به جایت آب می‌بُردم به جای قلبِ مشکت تیر می‌خوردم به پای آرزوهای تو می‌مردم نمی‌دیدم نگاهِ شرمسارت را اگر می‌شد به جنگِ تیر می‌رفتم به زیر کوهی از شمشیر می‌رفتم که حتی نشکند آیینۀ چشمت نبیند هیچ سنگی انکسارت را به من پیکِ اجل نزدیک شد رفتی تمام آسمان تاریک شد رفتی شده «ام‌ُّالقَمر»؛ «ام‌ُّالبُکا» بی تو ببین ای ماه، ابرِ در مدارت را اگر چه قدّم از داغت خمید آخر ولی مادر به رویایش رسید آخر که شد اُم‌البنین «اُم‌الشهید» آخر ببر حالا کنارت داغدارت را شاعر: رضا قاسمی چهار صورت قبر درست کرده بود .. پشتِ بقیع برا همدیگه روضه میخواندن .. (1) یه گوشه از روضه رو خانم زینب میخواند (زبان حال)، یه گوشه از روضه رو اُم البنین .. یه وقت سکینه بلند میشد؛ اُم البنین من شرمنده‌ام .. من بودم مشکُ رو دوشِ عباس گذاشتم «فَسَمَعَ الأَطفَالُ يُنادُونَ العَطَشَ اَلعَطَشَ فَرَكَبَ فَرَسَهُ وَ أَخَذَ رُمحَهُ وَ القُربَةُ وَ قَصَدَ نَحوَ الفُراتِ ..» (2) زینب سلام الله صدا میزد ام البنین شما که نبودی فقط شنیدی چه گذشت کربلا .. انقدر برا عباس و حسین داری ناله میزنی .. ام البنین داغ عباس با دلِ حسین کاری کرد .. روزِ عاشورا هر شهیدی رویِ زمین می افتاد اول حسینم میومد دم خیمۀ زن ها ما رو سر سلامتی میداد .. اما وقتی عباس رو زمین افتاد .. انگار دیگه کاری از حسینم بر نمیومد صدا زد .. «و قال الحسين ع الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي ..» (2) زینب به بچه ها بگو آماده اسارت بشن .. کربُبَلا نبودم حیف، داغش تو سینه‌م مونده ولی همه روضه‌‌ها رو زینب برا من خونده مادر؛ چشماتُ دوست داشتم عباس؛ غریبی‌تُ قربون دستی نداشتی از چشمت تیرُ و بکشی بیرون .. چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات چشمتُ و زدن دیگه نگی چَشم به آقات امیدِ مادرت بودی رفتی و من آشفته‌ام نیستی زیرِ بال و پرم خیلی زمین می اُفتم قدِ رشیدُ و زهراییت نورِ نگاهِ خسته‌م بود بازوی حیدری تو عصایِ دستم بود .. دستتُ و زدن، بیفته روی خاک علم دستتُ زدن، راحت برن سمتِ حرم دستتُ زدن، قامت آقا بشه خم چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات چشمتُ و زدن دیگه نگی چشم به آقات یاقمرالعشیره ، عباس عباس عباس .. منابع: (مربوط به روضه خوانی حضرت ام البنین در رثای امام حسین(ع) و شهدای کربلا:) 1)مقاتل الطالبیین، ۱۳۶۸ق، ص۸۵ ریاحین الشریعه، ۱۳۶۴ش، ج۳، ص۲۹۳ حسون، اعلام النساء، ص۴۹۶-۴۹۷ 2)بحارالأنوار مجلسی، ج‌۴۵، ص۴۱ ــــــــــــــــــ
هدایت شده از 🕊❤️ ام البنین ، فدای آن ماه تمامت ❤️🕊
🏴🏴🏴🏴🏴🏴 دفتری_حضرت_ام_البنین(ع) حضرت اباالفضل (ع) بسم الله الرحمن الرحیم یا رحمن یا رحیم ‍ 🔸برتو ای ام البنین مادر روضه صلوات 🔸بر مادر با وفــای ســـــقا صلوات 🔸رخسارِ مه و ستاره ها را صلوات 🔸آن چهار شهید و مادر پاک سرشت 🔸بر گلشــــن و باغبانِ والا صلوات لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‌ وَنِعْمَ النَّصِیر، أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ، الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ، ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ ، و اَتُوبُ اِلَیه اجرومزد شما عزیزان با فاطمه زهر(س) انشاالله حاجت روا بشید شفای همه مریض ها انشاالله امشب بریم درخونه خانم ام البنین آی حاجت دارا..مریض دارا..آی جوون دارا.. تویی که آرزو داری حرم اباالفضل رو ببینی.امشب دامن مادر ابالفضل رو بگیر.. دامن اباالفضل رو بگیر..باب الحوائجه.. درسته کربلا دستاشو ازبدن جداکردن اما دست عالمی رو گرفته.. آقا خودش ناامید شد اماکسی را نا امید از در خونش رد نمی کنه مادرش ام البنین هم همینطوره.. اینا از خانواده کرمند.. از خانواده لطف و احسانند.. هر کی بیاد در خونشون دست خالی برش نمیگردونند.. ⬅️فقیری هرسال یه شب می اومد مدینه..در خانه ابالفضل..خرجی یک سالش رو از دست ابالفضل میگرفت و میرفت.. یه سال اومد مدینه درِ خانهٔ ام البنینو زد.. کنیز درو بازکرد..پرسید با کی کار داری..فقیر گفت برو به مولا و آقات بگو بیاد.. من با یه آقایی کار دارم اسمش رو نمیدونم.. ولی هرسال میام خرجی یکسالمو میگیرم و میرَم.. (گفت نشونی بده ببینم آقات کیه؟) مرد فقیر گفت:اسمشو نمیدونم ولی آقای رشیدی بود..بلند بالا.. خیلی زیبا..خیلی مهربان.. ⏪کنیز برگشت منزل مادر ابالفضل بی‌بی پرسید کی بود پشت در؟ صدا زد خانم جان فقیری بود که هر سال می اومد خرجی یک سالشو از آقام عباس میگرفت.. خانم جان حالا که آقام نیست..شروع کرد گریه کردن.. یه وقت ام البنین صدا زد حالا که عباسم نیست.. منه مادرش هستم.. نمیزارم کسی از در خونه ابالفضلم نا امید برگرده..عباسم ناراحت میشه بی بی فرمودند هر چی زیورالات تو خونه است بیارین بدین دست فقیر.. یه وقت دیدن ناراحت سرشو به دیوار گذاشت.😭 (چرا ناراحتی بگیرو برو) صدا زد من به بهانه دیدن آقام می اومدم من عاشق عباسم.(من برای پول نیامدم اومدم دست و بازوی آقام ابالفضل رو ببوسم.. یه لحظه بگین آقام. خودش بیاد. یه وقت نگاه کرد دید صدای شیون زنها بلند شد..چی شده (چرا گریه میکنید؟(امان امان) خانم صدا زد آی مرد دیر اومدی.. کربلا دستای ابالفضلمو از بدن جدا کردند..😭 آخ عمود آهن به فرقش زدند.. تیر به چشم نازنین پسرم زدند.. آخ تو کربلا شهیدش کردند. داغشو به دل حسین گذاشتند.. ⬅️روز اولی که خانم ام البنین واردِ خانه ی امیرالمومنین شد به اُمِّ سلمه فرمود: ام سلمه من شرط دارم.واردنمی شم (همه تعجب کردند، گفتن، این خانمی که روز اول زندگیشه چه شرطی داره) ❇️صدا زد اول بگید خانمم زینب بیاد.. همه تعجب کردند.. میخواد چه کنه این  مادر.. میدونی این مادر چه کرد.. از همان روز اول، یکمرتبه دیدن ام البنین خودشو انداخت روی پاهای خانم زینب..خانم جان من نیومدم اینجا برات مادری کنم... فقط اومدم یه جمله بگم.. اومدم اجازه بدی تا آخرِ عُمر کنیزی وخدمت این خونه رو بکنم.. من اومدم کنیزت باشم خانم جان آخ.. بمیرم برا دردای دل ام البنین.. با چه سوزی ناله میکرد گریه میکرد.. دوست و دشمن بحال ام البنین گریه میکردند میومد بقیع چهار تا صورت قبر درست میکرد.. ناله میکرد گریه میکرد. ولی فقط میگفت حسین.. حسین..حسین 🔆 گفتن ام البنین تو چهار تا پسرت شهید شدن چرا فقط میگی حسین.. می گفت دو تا علت داره.. 🍁اول اینکه پسرای من مادر دارند.. اما حسینم مادر نداره. 🍁 ثانیا شنیدم اون لحظه آخر حضرت زهرا اومد سر پسرمو به دامن گرفت. براش مادری کرد.. صداش زد پسرم.. حالا می خوام جبران کنم.. به عوض زهرا برا پسرش مادری کنم. یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر فیض ببرند اما جمله آخرو التماس دعا امروز گرفتارا بگن یا ابالفضل امروز مریض دارابگن یا ابالفضل مشکل دارابگن یا ابالفضل آخ همه دار و ندارم را بگیرید ولی عباس را از من نگیرید بگو آقا میدونی گرفتارم میدونی مریض دارم میدونی حاجت دارم،میدونی مشکل دارم آبرو دارم یا اباالفضل یا ابالفضل بگو آقا ارمنیا میان در خونت جواب میگیرنُ برمیگردند، آقا غیرمسلمونا صدات می زنند ناامید برنمی‌گردن، بگو آقاجون من گریه کن داداش حسینتم، آقاجان دلت میاد دست خالی برگردم، امیدمو ناامید نکن آقا جان، آقا خودت میدونی دست خالی برگشتن چقدر سخته، آقا امروز(امشب) امیدمو ناامید برنگردون.... لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم وَ سَیَعلمُ الذین ظَلمو ای مُنقَلبٍ یَنقلبون بلند صلوات التماس دعا