#ولایت_ابتر یا مستمر؟
میدانیم که در ادبیات دینی شیعه ولایت جایگاه ویژه ای دارد؛ چنانکه در روایت داریم: «ما نودی بشیء کما نودی بالولایة»1. در برخورد با این جایگاه رفیع دو رویکرد میان ما شیعیان وجود دارد:
رویکردی سنتی که
1.ولایت پذیری را معنای غامض خلقت میداند که صرفا براساس جبرالهی نصیب عده ای خاص شده است و دلیل این اهتمام و ارزش آن شناخته شده نیست. از این رو واقعه کربلا را بیشتر با ادبیات فدا تفسیر می کند
2.و با تفسیر نادرست روایتهای طینت، آنرا به گونهای جبری تفسیر میکنند که چون نطفه ما پاک بوده ولایت را پذیرفتهایم هرچند در ساحت عمل، بدترین جنایتها را هم مرتکب شویم؛ زیرا روایاتی در این باب وارد شده. 2.
3.ولی غیر شیعیان امامیه هرچند عملشان خوب و نیتشان پاک نیست چون ولایت را نپذیرفتهاند و لااقل شناخت شناسنامهای نسبت به دوازده امام ندارند، همه گمراه اهل جهنم هستند و به روایتی دیگر استدلال میکنند.3
4. این دیدگاه هرچند بطور غیر رسمی و عوامانه راه اهل بیت را جدای از راه خدا می داند و به گونه ای مسیرامام حسین را مسیری غیر از راه خدا می شمارد و خلاصه قسم دروغ به خدا می خورد ولی جرئت نمی کند به حضرت ابوالفضل قسم دروغ بخورد.
5. نتیجه این نگاه محدودکردن حقیقت اهلبیت علیهمالسلام به کالبد و زمانه حضورشان وظیفه شیعه را منحصر در زیارترفتن و برگزاری هیأت جشن و عزا برای اهلبیت میداند و ظهور هم حداکثر در برآیند این تلاشها و دست بالا تلاش برای شیعهکردن دیگران میداند.
5.دسته نخست نسبت به انقلاب اسلامی لا به شرط هستند. ممکن است در میانشان انقلابیهای متعصب باشد که نسبت میان انقلاب و ولایت برایشان مفهوم نیست و ممکن است در میانشان ضد انقلابهای شدید که حتی انقلاب اسلامی ایران را در تنافی با مسئله ولایت یامهدویت بدانند.
در مقابل دسته نخست، گروه دیگری هستند که
1. نیابت عام فقها را در امتداد ولایت حضرت حجت سلاماللهعلیهوعجلفرجه میدانند؛ که در عصر حاضر بسط و گسترش والایی در قالب ولایتفقیه و رهبری امت اسلامی پیدا کرده است.
2. اینان اهمیت ولایت را در شناخت شناسنامهای معصومان یا صرف عزاداری و جشن و لعن دشمنان قدیم اهلبیت علیهمالسلام نمیدانند بلکه به مقتضای "من اطاع الله فهو لنا ولی و لو کان عبدا حبشیا" حقیقت ولایت را اطاعت خداوند متعال در بستر اطاعت ولی معصوم میدانند
3.که نه فقط ساحت جشن و عزاداریها، که همه ساحتهای زندگی را در بر میگیرد و معیت با اهلبیت علیهمالسلام را در محیا و ممات و جدانشدن از آنان را حتی در یک لحظه می داند. در این نگاه، اهلبیت علیهمالسلام تبلور حقیقی کل خیر هستند و جمیع خیرات فروع نور اهلبیت هستند که انجام آنها مایه تقربشان به خداوند و همزمان به اهلبیت میشود؛ چراکه اهلبیت "ادلاء الی الله" هستند.
4. براین اساس، بسیاری از کسانی را که با اشتباه در مصداق در شناسنامه غیر از اهلبیت را امام خود گرفتهاند بهخاطر استضعاف محیطی یا جهلمرکب و اگر حق را میشناختند تابع واقعی حق بودند در مسیر ولایت و اهل تولی میدانند، هرچند در شناسنامه، شیعه اثناعشری نباشند و در مقابل هر شرارت و بدی خباثت و ظلم را فروع عداوت اهلبیت میشمارند. حتی اگر به ظاهر و براساس شناسنامه، این شروران اهلبیت را حتی به نام نشناسند.
5.در این نگاه اهتمام به امور انقلاب و نصیحت و حفاظت از آن اهتمام به امر مسلمین و امر اهلبیت تلقی میشود و تلاش برای اقتدار و استحکام آن، در مسیر مقدمهسازی برای ظهور.
در این نگاه، مصداق "عدو لمن عاداکم الی یوم القیامة" منحصر در چند عرب وحشی هزارسال پیش و کسانی که امروزه آنان را مقتدا میدانند نیست؛ بلکه مصادیقش در هرجا که فروع ظلم و شرارت باشد هست و در مقابل اهل ولایت به گستره خیر دوستی بدون عناد با اهلبیت علیهمالسلام توسعه دارد.
6.برای تبیین بیشتر بگذارید به غزه اشاره کنم، به این زخم چرکین انسانیت، به این مصافگاه بشریت، به این غربالگر جهانی وجدانهای خفته و بیدار. اهل تلقی نخست اگر شبهه ناصبیگری اهل غزه برایشان حل شود تازه با اهل غزه بیگانه میشوند و یا بیتفاوت. برای تلفشدن عدهای گمراه، پدر نهایت اندوهگین برای مصائب عدهای ستمدیده؛ ولی در نگاه دوم مصائب اهل غزه، مصائب خط مقدم جبهه ولایت است و دشمنشان دشمن ولایت و تلاش و دعا برای اصلاح امرشان وظیفه حتمی مدعیان ولایت و اینچنین است داستان باید بکوشیم تا ولایت خودمان و دیگر دوستان اهل بیت را مستمر و ابدی بگردانیم #ولایت_ابتر و #ولایت_مستمر...
1. الکافي , جلد۲ , صفحه۱۸ عنوان باب : الجزء الثاني كتاب الإيمان و الكفر بَابُ دَعَائِمِ اَلْإِسْلاَمِ قائل : امام باقر (علیه السلام)