Nexus
"در این شهر کهن، هر سایه داستانی از تباهی نجوا میکند و هر سکوتی، فریاد خفهی حقیقتی است که در مرداب
سکوتی دهشتناک بر شهر سایه افکنده است؛ سکوتی که نه از سر آرامش، که از فرط نابودی است. آخرین آلودهی روی زمین، همان کسی که هر بار در آینه به من خیره میشد، حالا روبروی من ایستاده است. دستانم میلرزند، نه از ترس، که از حقیقتی که چون خنجری در قلبم فرو رفته: تا زمانی که من نفس میکشم، ریشهی تباهی پابرجاست. من، با کولهباری از خون مفسدان، خود به بزرگترین هیولای این تئاتر ویران بدل شدهام. عدالت، تنها با نابودی من کامل میشود. با نفسی عمیق، تیغ را نه به سمت دشمن، که به سوی قلب این حقیقت تلخ میگیرم. با این ضربهی نهایی، نه فقط یک گناهکار، که آخرین آنها را از هستی ساقط میکنم. بگذار این شهر در سپیدهدمی که من دیگر در آن نیستم، به فراموشیِ گناهانم قد بکشد.
_مهرداد.
هدایت شده از Aɾ_.
01_all_mine_aum_m_u_s_i_c_o_n_m_i_n_d.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
All, it's all mine, it's all mine
Telling me you belong to nobody
Nexus
سکوتی دهشتناک بر شهر سایه افکنده است؛ سکوتی که نه از سر آرامش، که از فرط نابودی است. آخرین آلودهی ر
دیگر نیازی به تیغ نیست، شمشیر حقیقت مدتهاست در نیام خویش خزیده. شهر، نفس آخرش را کشید و من، آخرین نفس آلوده به گناه را. چرا که ریشهی تمام تاریکیها، نه در کوچه پسکوچههای این شهر متروک، که در این سینهی پر از درد، در این جان خسته، ریشه دوانده بود. هر نفسی که میکشیدم، هوای آلوده به گناه را به درون میریختم، هوایی که از عرق جبین مفسدانِ فروپاشیده و اشکهای قربانیانشان ساخته شده بود. هر تپش قلبم، طنین سقوط روحی بود که دیگر راه بازگشتی نداشت، پژواک فریادهایی که در گلو خفه شد و نفرینهایی که بر باد رفت.
شهر، پاک است. اما این پاکی، به بهای جان بیگناهی تمام نشده؛ به بهای جان گناهکاری که خود، تجسم تمام آن پلیدیهای نابود شده بود. من، آینهی تمامنمای تباهی بودم؛ نقابی که برای مبارزه با تاریکی بر چهره زدم، اما ناخواسته، خود به تاریکترین آنها بدل شدم. پس بگذار آخرین تاریکی، خود را ببلعد. بگذار این شعلهی سرکش، در نهایت، در خود فرو ریزد و خاکستر شود. این، تنها راه پایانی است که باقی مانده؛ نه برای رستگاری، که برای خاموشی ابدی گناه. این، حکم نهایی بر خویشتن است، پایانی که خود، آغاز هیچ چیز نیست.
_مهرداد.