eitaa logo
ⁿᵃʲᵉʰ-
185 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
¹⁴⁰³/⁷/²⁶ ناجه¿ : ناجه آرزویی آمیخته با حسرت؛ رؤیای شیرینی که گویا دقیقاً در لحظه‌ای که باید تحقق بیابد، برباد می‌رود . _تو تنها آرزوی برباد نرفته منی... چیز خاصی نیست فقط اینجا دچار دوگانگی شده داداش 🙏🏻 [اگر کارم داشتین ناشناس پینه:]] @Nilgon_blu
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/missmooon21/4960 قربونت بشم من دختر ناز ایشالا اتفاقای قشنگ برات رقم بخوره=)💘✨
هدایت شده از  - اغتـشاشـاتِ‌ متـولـدیـن .
اسفند ، دلت براش تنگ شده ؟
ⁿᵃʲᵉʰ-
اسفند ، دلت براش تنگ شده ؟
نه مطمئنم دلم هرچقدرم احمق باشه ولی انقدر خل نیست دلش واسش تنگ شه🙏🏻
هدایت شده از خوابگرد
چالش 10 روزه با نویسندگی. با موضوعات زیر بنویسید. روز اول : دیدار بچگی هات با بزرگی هات. روز دوم : اختلافت با والدین/خانواده. روز سوم : ترک شدن توسط عشق زندگیت. روز چهارم : خیانت. روز پنجم : آزادی. روز ششم : پیدا کردن نیمه ی گمشدت. روز هفتم : دیدار با فرد عزیزت که فوت شده. روز هشتم : تجربه ی مرگ. روز نهم : تولد. روز دهم : حسرت.
هدایت شده از حاشیه؛
١٤٠٥/۶/٢۲ "دیدار بچگی‌هام با بزرگی‌هام" فکر می کنم یکی از عجیب ترین دیدارهای زندگی، دیدار آدم با بچگی های خودش باشه. گاهی فکر می کنم اگر یک روز می توانستم خودِ بچگی‌ام را ببیم، حرفهای زیادی برای گفتن بهش داشتم، شاید اول بهش فقط نگاه میکردم و لبخند میزدم؛ اون لبخند آدما رو دوست داشت... لبخند میزدم به همان بچه‌ای که هنوز خیلی چیزها را نمی دانست یا شاید هم میدانست و فکر می کرد ساده تر از این حرفهاست اما نه او همیشه فکر می کرد هنوز خیلی کوچک است و هیچ درکی از هیچ چیزی ندارد؛ نمی‌دانم شاید اگر آن کودک من را ببیند هیچ وقت باور نکند که روزی به من تبدیل می شود. شاید هم قابل پیش بینی باشد مطمئن نیستم. گاهی خیلی به این موضوع فکر میکنم، بشینم جلوی خودم، همون خودی که چند سال پیش بودم، نه برای اینکه گذشته رو عوض کنم، نه! فقط می خوام بهش بگم کجاها اشتباه کرد، فقط برای اینکه اینکه ببینمش؛ بینم دختری که آن روزها بودم من را می دید چه حسی پیدا می کرد. شاید باورش نمی شد بعضی از آدم ها قرار است وارد زندگی‌اش شوند و بعضی خاطره بمانند بعضی خاطره خوب... بعضی کابوس شبها... شاید اگر بهش می گفتم قرار است اینمه عاشق شعر شوی خنده اش می گرفت اخه همیشه سر ادبیات فارسی و اشعار نمره کم می آورد... اما حالا بارها و بارها ابیات را می خوانم چشمانم را می‌بندم و غرق در دنیای اشعار میشوم.. اگر قرار بود از خاطراتم برایش بگویم حتما از سفر هایم برایش می گفتم، از خستگی ها می‌گفتم حتی از آنهایی که با همه کم آوردن هایم باز هم شیرین بود، یا آن لحظه هایی که میان شلوغی یک گوشه می ایستادم و فقط نگاه می کردم، و مهم تراز همه از این دفتر هم می گفتم؛ همان دفتری که پر شده از نوشته های نصفه نیمه ، پر شده از خاطرات و پر شده از آدم‌ها فکرها و همینطور شعرها و چیزهایی که شاید برای بقیه معنی خاصی نداشته باشد ولی برای من هر کدام تکه ای از یک حالم باشد، حتی از معمولی ترین چیزها هم براش می گفتم، مثلاً بهش می گفتم واسه عروسی سحر خانوم لباستو خودت دوختی با دستای خودت صبر کن ببینم اون موقع سحر خانومی نمی شناختی که؟! اره یه روزی محمد امین داماد میشه و اسم زنش سحر هست یه دختر ناز و گوگولی یا شاید بهش بگم که بخاطر قد کوتاهت همیشه مسخره میشی ولی همه‌چی به قد نیست بزرگ شدن نه به قد کشیدنه و نه به عوض شدن ظاهر آدما بیشم به اینه که کم‌کم دنیا رو جور دیگه ای ببینی. شاید دیدار بچگی ها با بزرگی ها همین باشه؛ یک لحظه ایستادن بین گذشته و امروز . فقط حالا بیشتر فهمیده‌ای بیشتر دیده‌ای و شاید کمی بیشتر بلد شده‌ای که با خودت کنار بیای. و اگر دوباره آن بچه را دیدم دلم نمی خواهد بگویم کاش زودتر بزرگ شوم برعکس می گفتم همینقدر که هستی بمان! روزی دل تنگ میشوی...
پایسیز، بازم میگم. تو خیلی بهتر از تصویری هستی که از خودت ساختی.
اگه نباالعظیم ۳۰۰ نشه و ریپ بشم جیغ میزنم
بچه ها ۳۰۰ شدددد😭😭😭🎀💘💘✨✨✨
هدایت شده از  - اغتـشاشـاتِ‌ متـولـدیـن .
اسفند ، هنوزم فکر میکنی اون تورو نمیخواد ؟