eitaa logo
نگاهی نو به مسجد | کریمی
1.8هزار دنبال‌کننده
81 عکس
25 ویدیو
0 فایل
.:؛ ﷽ ؛:. رسانه تخصصی مسجد و امامت بازخوانی جایگاه مسجد، امام محله و مردم در جامعه‌پردازی، جهاد تبیین و حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی .:: درباره من 👇🏻::. ◈ سایت یادداشت‌های میدانی کریمی karimi1998.ir 🌐
مشاهده در ایتا
دانلود
رادیومحله- سبد همدلی.mp3
زمان: حجم: 6.6M
.:: ::. ::| روایتِ امامت از حجت‌الاسلام محمدحسین جوادی امام محله بابامرادی | استان ایلام |:: ● ســبــدِ هــمــدلــی ● — تازه به این آمده بودیم... هنوز در فکر این بودم که باید از کجا شروع کنم. — خرابی زیاد بود... و آبادانی کم. — مردمِ محله همه در شدید بودند. — یک روز با مسجدی‌های محل دور هم جمع شده بودیم... را به دریا زدم. — وقتش بود ایده‌ای را که در سر داشتم با آن‌ها در میان بگذارم... .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
●|[ ]|● ● نماز را معمولاً یک رابطه‌ی خصوصی می‌دانیم: بین و . یک کارِ فردی، در خلوتِ خود. اما ، نماز را نشانه‌ی چیزِ بزرگ‌تری می‌داند... ❝ الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأرضِ أقامُوا الصَّلاةَ ❞ ▸ آن‌ها که اگر در زمین قدرتشان دهیم، نماز را برپا می‌دارند. · · · ─ ◈ ─ · · · ⇢ کنید آیه چه می‌گوید: از «قدرت» و «حکومت» حرف می‌زند، و بعد، اولین نشانه‌اش را «برپاییِ نماز» می‌داند. یعنی ، فقط عبادتِ یک فرد نیست؛ نشانه‌ی جهت‌گیریِ یک حکومت است.(●__●) 📍 و اینجاست که فرقِ دو اجتماع روشن می‌شود: در قهوه‌خانه هم دورِ هم جمع می‌شوند. در مسجد هم دورِ هم جمع می‌شوند. اما این دو، یکی نیستند. · · · ─ ◈ ─ · · · ⌖ چرا یکی نیستند؟ چون وقتی اجتماع بر محورِ نماز شکل می‌گیرد، یک جهت پیدا می‌کند، دل‌ها را به یک سو می‌کشاند. آن صفی که در بسته می‌شود، تمرینِ همان جامعه‌ای است که «اگر قدرت یافت، نماز را برپا می‌دارد». نماز در مسجد، تمرینِ کوچکِ یک بزرگ است. ━━━━━━━━━━━━━━━ .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
رادیومحله-یک یا علی.mp3
زمان: حجم: 7M
.:: ::. ::| روایتِ امامت از حجت‌الاسلام سید هادی سید حسینی امین امام محله بازار | استان خوزستان |:: ● یــک یــا عــلــی (ع) ● — به ظاهر داشتم اموراتِ را رتق‌وفتق می‌کردم... اما مرغِ خیالم خیلی وقت بود زمانِ حال را ترک کرده بود. — با خودم می‌گفتم: «چی می‌شد اگر تهِ پول‌های مسجد به سرِ خزانه‌های زمین وصل می‌شد؟...» — یا اگر این هم نمی‌شد... چی می‌شد اگر می‌توانستم در یک چشم‌به‌هم‌زدن، هر و نیازی را برطرف کنم؟! — غرقِ همین فکرها بودم... که نورِ چشمم، دستِ راستم، و پایِ ثابتِ مسجد و مراسم‌ها از راه رسید... .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
‎⁨رادیو محله - باب الحواعج⁩.mp3
زمان: حجم: 6.4M
.:: ::. ::| روایتِ امامت از حجت‌الاسلام میثم میریان امام محله اسدآبادی | استان لرستان |:: ● بــاب‌الــحــوائــج ● — یادِ حرفِ مادرم افتادم... همیشه می‌گفت: «دعای هیچ‌وقت برگشت نمی‌خوره...» — و هنوز حرفش تمام نشده، زود اضافه می‌کرد: «ننه! خودم رو نمی‌گما...» — همیشه مادرِ سادات رو قسم بده... قسم بده به دست‌های بریده‌ی حضرت (ع)... .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
●|[ ... ]|● ● امامت، حقیقتی است که الگوی و ادارهٔ را در نگاه شیعه شکل می‌دهد... »»» حقیقتی که از عالی‌ترین مرتبه آغاز می‌شود و در مراتب مختلف جامعه امتداد پیدا می‌کند. · · · ─ ◈ ─ · · · ❝ امامت، یک حقیقت واحد است، که در مراتب مختلف تجلی پیدا می‌کند.❞ در مرتبهٔ اعلی، یعنی امام معصوم، حقیقت به تمامیت خود حاضر است... ‌◍◍‌ اصل این حقیقت، آنجاست... و دیگر مراتب، تنها به اندازهٔ و خود، پرتویی از آن حقیقت را آشکار می‌کنند. · · · ─ ◈ ─ · · · 📍این حقیقت، در مراتب مختلف جامعه امتداد پیدا می‌کند... ← از فقیه ... ←تا امام و ... ←و حتی در کوچک‌ترین واحد اجتماعی، ... این همان چیزی است که از آن، به «تشکیک در امامت» یاد می‌کنیم. · · · ─ ◈ ─ · · · ✅ وقتی را این‌گونه ببینیم اثر آن نیز روشن تر می شود ← پیوندهای اجتماعی را شکل می‌دهد... ← رفتارها را تغییر می‌دهد... ← به محله جان می‌دهد... ← و نسل آینده را در مسیری متفاوت تربیت می‌کند... · · · ─ ◈ ─ · · · ● (●) از همین‌جاست که عنوان معنا پیدا می‌کند... ● نه از آن رو که همهٔ حقیقت امامت در او تحقق یافته است... (●) بلکه از آن رو که به اندازهٔ ظرفیت و جایگاه خود، پرتویی از آن حقیقت را در هدایت و ادارهٔ محله متجلی می‌کند... .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رادیومحله-پستچی_mp3.mp3
زمان: حجم: 5.4M
.:: ::. ::| روایتِ امامت از حجت‌الاسلام مهدی بانکی‌پور امام محله مهرگان | استان قزوین |:: ● پــســتــچــی ● — گفت: «چی می‌نویسی رامین؟!» — با شنیدن صدای آدمی که رفیقِ گرمابه و گلستانِ این روزهایم بود، قلمم روی خشک شد... و سر بلند کردم. — دو قدمی‌ام ایستاده بود... یک نوشابه‌ی خنک به سمتم گرفت و کنجکاو نگاهم می‌کرد... .:: کریمی ::. ≣ NoNegah ≣ ادامه مسیر:🔚 karimi1998.ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا