#گلی_ازجنس_درد
در خیابان تلو تلو خوران راه میرفتم با دست های خـونی ام دیوار را گرفته بودم
هیچ کس در خیابان نبود
به دیواره تیکه دادم و سر خوردم و نشستم دستم را روی قسمت زخـمی شکمم گذاشتم
خــون از شکمم جـاری بود
به این فکر کردم که کسی نمیفهمد که من مـرده ام
اگر در همین لحظه جـان میـدادم کسی مرا نمیدید
کسی در زندگی اش کمبودی حس نمیکرد
قبـرسـتون همین نزدیک بود دست های خونـی ام که بخاطر خـون ریـزی زیاد ضعیف شده بود را روی زمین گذاشتم و به سختی بلند شدم
یک گل کندم دست های خـونی ام ساقه گل قرمز را کثیف میکرد
با کمک گرفتن زمین و دیوار به سمت قبر اِمی رفتم
همان کسی که سه ساله پیش مجبور شدم بـکشم، چرا که به من خـیانت کرده بود
فلش بک*
سه روز بود که او را در زیـر زمیـن زنـدانی کرده بودم
او با گریه گفت"غلـط کردم، لطفا، التماس میکنم"
موهای نرمش را نوازش کردم و بـوسه ای روز سـرش گذاشتم
او را بغل کردم چشمانم پر از اشک بود "ببخشید"
چـاقو را به پشت او فـرو کردم، چـاقویم خـونی شد و تمام وزنش روی من افتاد
خـون روی زمین میچکید
حال*
گل را روی قبـر او گذاشتم
چشم هایم تار شد و به سختی صدای وزش باد را میشنیدم
روی زمین افتادم و نفس هایم قطع شد