~نآگُفتِههایَم؛
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع...
دیدی گاهی از شدت غم نه میتونی چیزی بگی نه چیزی بنویسی؟ الان من همینطوریم.
از اول سال تا الان، هروقت هرجا غم بهم فشار اورد، شروع کردم تو ی دفترچه نوشتن راجب علتش. نصف بیشتر این دفترچه، پرشده از اسم آقاروحالله:))