یه سال دیگه گذشت…
یه سالی که اولش فکر میکردم خیلی چیزا همونجوری که میخوام پیش میره ، ولی بعد فهمیدم زندگی همیشه طبق نقشههای ما جلو نمیره. افتادم ، زمین خوردم ، زخمی شدم ، ولی هر بار بلند شدم.
آدمایی اومدن ، آدمایی رفتن ، و من یاد گرفتم که کی باید بمونه و کی رو باید رها کنم.
یه سالی که توش خندیدم ، گریه کردم ، قهر کردم ، آشتی کردم ، دلم شکست ، دلی رو بستم.
یه سالی که فهمیدم قوی بودن یعنی چی ، و این که هیچکس نمیتونه جای خودم رو برای خودم پر کنه.
حالا که این نقطه از مسیر رو رد کردم ، حس میکنم یه نسخه جدید از خودم شدم—همون آدم پرانرژی و شیطون ، ولی حالا یه ذره عاقلتر ، یه ذره جسورتر، یه ذره محکمتر. کسی که میدونه چی میخوادد، کی میخواد ، و برای چی باید بجنگه.
حالا یه سال جدید شروع شده…
با کلی آرزوو ، کلی هدف ، کلی ماجراهایی که هنوز اتفاق نیفتادن.
امیدوارم امسال پر از لحظههایی باشه که وقتی آخرش برمیگردم نگاه میکنم ، لبخند بزنم و بگم:
"آره ، این سال هم ارزشش رو داشت!"
تولدم مبارک💙!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
بعضی وقتا هم اینجوریه که فصلا میان و میرن ولی تو فقط زمستونو میبینی چون مهم نیست که حقیقت چیه تو اون
واستون آرزو میکنم آدم مورد علاقهی آدم مورد علاقتون باشید.
- شبتونبیغم 🤍')
لطفا بغل تراپی رو عادی سازی کنید.
بغلِ کوتاه ، بغلِ طولانی ،
بغل از پشت ، بغل از جلو ،
تو بغل نشستن ، خوابیده بغل کردن ،
خوابیده بغل شدن ؛
کلا بغل کردن اونی که خودش یه تیکه از وجودته معجزه میکنه :))))