eitaa logo
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
1.2هزار دنبال‌کننده
798 عکس
148 ویدیو
0 فایل
تر‌شحات ذهن ِ مریض یه Enfp و دوستاش💆🏻‍♀ متحوا مناسب هر شخصی نیست ؛ اگه تحمل دیدن هر نوع محتوایی رو ندارید لف بدید لطفا ! میشنومتون : https://daigo.ir/secret/274468644 https://abzarek.ir/service-p/msg/2465376
مشاهده در ایتا
دانلود
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
حتی دیدن یه دونه از دوستامم نرفتم((: حتی حالِ هیچکدوم هم نپرسیدم(((((:
دیدم یکیشون رفتم یه بارم با بچه های اکیپ دور هم جمع شدیم و یه بارم حرم رفتم ؛
زخمی اگر بر قلب بنشیند ، تو نه می‌توانی زخم را از قلبت وا بکنی ، نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه‌ای از قلبِ توست.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
امشب تولدته و تو باز نیستی :)
کاش میشد بیام و بهت تبریگ بگم :)
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
کاش میشد بیام و بهت تبریگ بگم :)
کل امشبو حرف زدم تا ساعت بگذره تا مشغول بشم ؛ تا یادم بره ولی نرفتی و نخواهی رفت :)
اگه بودی و مثل هر سال بود ؛ مثل همیشه راس 12 بهت زنگ میزدم میگفتم : تولدت مبارک باعث بدبختی خانواده عامل ننگ جامعه و مضر ترین سم کره ی زمین :) ولی نیستی و من این دیالوگ تکراری هرساله رو باید با خودم هی تکرار کنم :))))) من بگم و تو بخندی بگییی خیلیییی ممنون لطف دادی شما ؛ بعد اینکه مامان و بابا بهت تبریگ گفتن ، بگی راس ساعت جلوی در منتظرتم
راس ساعت 2 از خونه ی خودتون میزدی بیرون ؛ 2 و نیم جلوی در ما بودی :) پیاده کل شهرو میرفتیم تا جای همیشگی هر کدوممون تو فکر و خیال خودش بود و با آهنگاش سرگرم بود تا برسیم :) ساعت 4 اونجا بودیم ؛ از خلوتی و تاریکی استفاده میکردیم و خودمون و تخلیه میکردیم ، با داد با گریه با خنده های هستریک :) بعد اینکه حسابی خالی شدیم میرفتیم جیگرکی صبحونه ی تولدتو بخوریم 🙂
بعد میخوابیدی تا ظهر سر سفره ناهار حاجی بهت تبریگ میگفت و میپرسید بچه امسال چی یاد گرفتی ؟ توعم تجربه تو میگفتی و اونم مینوشت و میچسبوند ب دیوار :) اگه امسال بودی بیست و یکمین تجربه ات بود ؛ چرا رفتی و روی 19 تمومش کردی :))
اولین باری ک اصرار کردی به بابام تا بزاره باهات بیام و رفیق شبای تولدت بشم یادته ؟ چقدر گریه کردیم :) چقدر بابام نمیزاشت :) چقدر حاجی رو انداخت :) چقدر داداشت مسعود گفت من هواشونو دارم :) همش 12/13 سالم بود ولی انگاری همین دیروز بودش🙂
هفته ی پیش داداشتو دیدم خیلی پیر شده بود موهاش سفید بود ؛ میگفت بعد تو حاجی زمین گیر شده ، بعد گذشت این همه وقت اولین باره دارم باهات حرف میزنم 🙂😂 دلم بهت تنگ شده ، دلم بهت خیلی زیاد تنگ شده ؛ هفته ی پیش تا دم در بهشت زهرا اومدم ولی نشد ، نتونستم پاهام نتونست کمکم کنن تا بیام و خونه ی جدیدت رو ببینم آبجی مینا میگفت تا الان عادت کردی دیگه جدید نیست :/ ولی فقط من میدونم ک توعم عین خودم غیر اتاق خودت جای دیگه خوابت نمیبره ک سخت بود برام بیام بچه ی حاجی رو غیر اتاق رنگارنگش جای دیگه ببینم :)
هیچ و هیچ کجا ازت حرفی نزدم ؛ نه اینکه نخوام نشده ، نشده تا ازت بگم همیشه خودت هم ، مثل حرفات ، عین یه راز تو دلم میمونید ؛) تولدت تو آسمونا مبارک 💙"
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
غم هاتو فراموش کن و خواب قشنگ ببین. - شبتون‌بی‌غم 🤍"
اگر گم کرده ام خود را، مرا در گریه پیدا کن. - شبتون‌بی‌غم 🤍"