بعضی وقتا برا انجام یه کاری هم مغزم گفته نه، هم قلبم ؛
ولی باز اون کار رو انجام دادم.
نمیدونم کدوم زبون نفهمی داره توم تصمیم میگیره.
لطفا هرموقع دیدی دارم پامو تکون میدم ، ناخن میخورم ، مژه هامو میکنم ؛ حواسمو پرت کن.
شاید خودت ندونی ولی من میدونم چه لطفی بهم کردی.
عزیزم منو از نبودنت نترسون، من ی شب تا صبح راجبش گریه میکنم و بعدش فراموشت میکنم.
اگه یه روز حالت خیلی بد بود و نمیتونستی حرف بزنی ؛ بهم زنگ بزن و سکوت کن ، من اونقدر به سکوتت گوش میدم که خالی شی.
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
گفت : آدم امن چجوریه؟ گفتم : اینجوری که تو ضعیف ترین ورژنت رو بهش نشون میدی و از اون به بعد تنها دغ
فکر میکردم او از دوستداشتنِ من آزرده میشود و این مرا نابود میکرد.
- شبتونبیغم 🤍"