کاش بفهمم تا دیر وقت بیدار بودن و فکر کردن راجبش چیزیو حل نمیکنه
فقط گند میزنه تو روانم فردا صبحش
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
وَ شاید چاره یک آغوش طولانی بود.
بیا دستم و بگیر، منو ببر از سرزمین غم.
تو زندگیتون قدر اونایي که یه داستاني رو با هیجان و ذوق واستون تعریف میکنن رو بدونید.
نزدیک ولنتاین است ، خدایا برای همین جمع نفری
یه رابطهی جدی ، فوقِ عاطفی ، اَمن ، دوطرفه وَ احترام محور که از همه لحاظ به هم بیایم ، باهم پیشرفت کنیم وَ حال دلمون پیش هم آروم باشه ، نصیب کننننننننننننن ؛ آمین🙏🏻')
اوکی ولی من نباید الان عین مریضا میرفتم پست های آنچه نگفتیم میخوندم و اشکی میشدم :))
نمیدونم اسمشو بد بزارم یا سخت ؛
ولی هر چیه غم آدمو گین میکنه :)
اون موقع و اون زمان که هر کدوم پستی میزاشتیم کم کمش باهم در ارتباط بودم از حال روحی هم خبر داشتیم این عادی هاش به کنار . .
اون پست هایی ک باهاش خاطره دارم ، کلی سرشون حرف زدیم ؛ ناشناس هایی که حتی بین پست ها بود و الان پاک شدن هم یادآوری شد برام و حجم عظیمی از غم منو احاطه کرد 🙂)))))