هیچیه هیچی مثل اینکه با رفیق صمیمت غریبه بشی نیست :)
اصلا این امر جوری بغض داره جوری گنده ک قابل توصیف نیست . . 🙂
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
هیچیه هیچی مثل اینکه با رفیق صمیمت غریبه بشی نیست :) اصلا این امر جوری بغض داره جوری گنده ک قابل توص
پارسال برای تولدش کلی برنامه داشتیم
میخواستم تو کلاس جشن بگیریم
حتی با دبیرمون هماهنگ کرده بودم سر کلاسش جشن بگیریم
به معاونمون گفته بودم کیک میاریم و ...
یکی کیک گرفت به بقیه هم گفتیم کادوهاشونو بیارن اگه میخوان
گلی ک دوست داشت رو گرفته بودم . .
کادویی که میگفت اینو میام میخرمش ولی . .
روز تولدش تعطیل شد😂 دو روز پشت هم تعطیل شد پارسال ، به قول خودش از روز تولد شانس نیوردم :)
بالاخره دیدیم خیلی داره دیر میشه
با زهره تو اون بررف با کلی بدبختی 😂 شونصدبار داشتیم میخوردیم زمین ، برف ریز میبارید تو اون سوز سرما پیاده رفتیم خونه شون تا سوپرایی بشه 🙂
یادش بخیر چه روزی بود :)
بعدش عمو علی بردتمون برف بازی😂
چقدر بازی کردیم ، چقدر از خانوم خانوما عکس گرفتم . . همش شد خاطره :)))
بدی ماجرا میدونید کجاست دوستان ؟
ما کل شهرو باهم پیاده گشتیم :)
یعنی هر جای هر جااایی ک فکرشو کنید
حتی جاهایی ک پیاده نمیشه رفت ، آدم نمیره اصلا ولی ما رفتیم .
پیش هم بودیم چه موقع هایی ک چپ اون پر بود چه وقتایی ک چپ من
با کم و زیادش شاد بودیم به فکر تفریح بودیم . .
ولی خب یه وقتایی نشده ؛
بعضی وقتا نقطه پایان میاد جلوت و تو تنها کاری ک میتونی بکنی پذیرفتن ماجراس :)
این خیلی ترسناکه که هر بار داری یه کاریو انجام میدی ، ممکنه اخرین بار باشه و تو متوجه نشی.