بلا فاصله نگاهم 👀به سرابراهیم افتاد🤯
قسمتی از موهای بالای سر او سوخته بود😲
مسیریک گلوله را می شدبرروی موهای اودید
باتعجب گفتم😳:
داش ابرام سرت چی شده🤔؟
دستی به سرش کشید🙆♂️
بادهانی که به سختی باز میشدگفت😧:
میدانی چراگلوله جُرات نکرد وارد سرم بشود💪؟
گفتم چرا🤨؟...
ابراهیم لبخندی زدوگفت🙂:
گلوله خجالت کشید😓وارد سرم بشود،چون پیشانی بند *یامهدی*
به سرم بسته بودم♥️
👤#شهید_ابراهیم_هادی
#اللٰهُمَعَجِّلْلِوَلیِکَالفَرَجْبِهحَقِزینَب
─┅═ঊঈ🌸ঊঈ═┅─
@BasiranhazratMasoumeh
#شهیدانه
مصطفے تمام ذهنش درگیر کارهای فرهنگی بود و علاقه داشت در زمینه ادیان و عرفان🌸
از طریق کارهای فرهنگی با بچهها ارتباط برقرار کند اصلا بیشتر نیروهایش نوجوان بودند🌿
بیشتر کتاب هایی که مطالعه میکرد در خصوص شهدا بود📚
آن قدر زندگی شهدا را خوب خوانده بود ، که گویا با آنها زندگی کرده است🙃♥️
همیشه هم به بچهها پیشنهاد میکرد در خصوص زندگی شهدا مطالعه داشته باشند📖
بیشترین کتابی که هدیه میداد کتاب #شهید_ابراهیم_هادی بود ✌️🏻
و خصوصیات اخلاقی او را روی خودش پیاده کرده بود✨
#شهیدمصطفیصدرزاده ♥️
─┅═ঊঈ🌸ঊঈ═┅─
کانال بصیرتی پایگاه:
@BasiranhazratMasoumeh
کانال اطلاع رسانی پایگاه:
@basiran_313