eitaa logo
اصلنم مود نیس
7 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
665 ویدیو
5 فایل
چرا اینجا رو زدم؟ خب حقیقت اینکه گاهی فقط دوست دارم هرچیزی تو ذهنم هستو بریزم بیرون و دقیقا الان دارم همینکارو میکنم. خزعبلات. تخلیه خزعبلات توی مغزم. چنل دیگم: @IllusionTunnel ناشناس: https://daigo.ir/secret/7269206
مشاهده در ایتا
دانلود
اصلنم مود نیس
- #zakhar - ᴊᴏɪɴ ⁞ @X_Meme
با اینکه فکر نکنم بهترین دوست کسی باشم ولی یه همچین حسی نسبت به تقریبا همه دوستام دارم- یه‌جور خودخواهیه انگار. حتی اگه اون شخص برای خودمم بهترین یا صمیمی نباشه، بازم تو مغزم اینجوریم که ینی چی که اون بهترین دوستته:/
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اصلنم مود نیس
چقد از نور بدم میاد
متنفرم. خصوصا نور مستقیم یا چشمک‌زن.
هنوز ساعت ده نشده و من به اندازه ۱:۳۰ شب خستم
خیلی برام عجیبه این پیچیدگی روابط و وابستگی عجیب آدما بِهَم و اون غمی که بعد از از دست دادن اون فرد بهشون دست میده نمیدونم اگه من عزیزی رو از دست بدم چه واکنشی نشون میدم. میتونم منطقی بمونم و طبق همون طرز تفکری که دربارش دارم پیش برم؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از نقاب دار-
📪 پیام جدید خیلی جالب بود با اینکه تا حالا ندیدمت ولی دیشب خوابتو میدیدم نمیدونم واقعا همونی یا نه
چقد باحال حالا خواب چی میدیدی؟
هدایت شده از نقاب دار-
📪 پیام جدید https://eitaa.com/NotMood/10272 خواب میدیدم که هوا گرگ و میش بود و تو توی یه ساختمون خرابه تقریبا بلند و چند طبقه وایستاده بودی و همینجوری به افق نگاه میکردی یادمه که با یه طناب کلفت گلوم رو بسته بودی جوری که من صورتم کبود شده بود و نمیتونستم حرفی بزنم من همینجوری با گلوی بسته روی زمین افتاده بودم و تو هم یذره اونور تر با موهای پریشون وایستاده بودی و به افق نگاه میکردی من همش سعی داشتم حرف بزنم و ازت خواهش کنم که گلوم رو باز کنی و انگار یجورایی میخواستم آگاهت کنم ولی خودمم نمیدونم و یادم نیست از چی‌. ولی تو اصلا برات مهم نبود و همونجور که داشتی ناامیدانه نگاه میکردی زیر لب میگفتی " اون... اون..." با یه صدای کلفت و خراشیده یادمه یه لباس هودی مانند پوشیده بودی که رنگش مشکی بود و زیر چشات
هدایت شده از نقاب دار-
📪 پیام جدید آره خلاصه زیر چشات سیاه بود بعد از چند دقیقه روتو برگردوندی و یه نگاهی به من کردی گفتی " تو گناهایی رو انجام دادی که هیچوقت بخشیده نمیشن پس من تو همین دنیا تو رو به حقت میرسونم" بعدش منو روی زمین با همون طنابه ای که دور گلوم بسته بودی کشوندی و تا لبه پرتگاه بردی چون ما توی اون طبقه های بالایی ساختمونه بودیم و ارتفاع زیاد بود من همینجوری با چشم های پر اشک بهت نگاه میکردم و ازت میخواستم که این کار رو نکنی و منو از اون پرتگاه نندازی تو طناب دور گلوم رو باز کردی و گذاشتی آخرین حرفمو بزنم من هم دلیل این کارت رو پرسیدم و بهت گفتم لطفا مراقب خودت باش تو جواب سوالم رو ندادی و فقط گفتی " من اونو میبینم " بعدش هم بدون هیچ مکثی منو از اون پرتگاه انداختی و من از خواب پریدم