اصلنم مود نیس
خدایی چه وایب مزخرفی.
یهو بیدار شی ببینی توی یه همچین جایی هستی چی؟ چیکا میکنی؟ چه حسی خواهی داشت؟
من یه سوال میپرسم، تو جواب بده بعد سوال بعدی، سوال بعدی... ببینیم به کجا میکشه؟
اول از همه،
با صدای ناآشنایی -کهتاحالانشنیدی- بیدار میشی؛ ولی جایی که آخرین بار خوابیده بودی نیستی. یه جای جدیدی... یه مکان عجیب، گیجکننده... شاید فانتزی، شایدم ترسناک...
اونجا کجاس؟
چی میبینی؟
توصیفش کن:
https://daigo.ir/pm/NI3ffh
YOU:
یه مغازه ی خاک گرفته و متروکه که نه فقط روی زمین ، که روی سقف و دیوارها هم قفسه و مبلمان و راهرو داره. انگار همه طرفش زمینه. همه جا پر از وسایل عتیقه و قدیمی و کتابه و قفسه ها انقدر درهم و برهم و زیادن که پشتشون دیده نمیشه و تاریکه
____
ME:
وقتی با دقت بیشتری به اطرافت نگاه میکنی، نظرت به سه تا چیز جلب میشه:
اول: یه سری پلههای کج و معوج که واقعا غیرقابل اعتماد بنظر میرسن، رو به پایین میرن و وارد سیاهی محضی میشن که تو نمیتونی انتهاش رو ببینی.
دوم: بین قفسهکتابهای باستانی و خاک گرفته، یک کتاب با جلد چرمی سرخ رنگ با رگههای عجیب روی جلدش و نوشتهی مرموزِ روی شیرازه کتاب: "قوانین بازی"
سوم: یک حلقه طلا که اشتباها روش پاگذاشتی. حلقه طلا، درواقع اژدهای کوچیکیه که دور خودش پیچیده و دمش رو تو توی دهنش نگه داشته. میتونی برق و نور ضعیفی که ازش میتابه رو حس کنی...
انتخاب تو؟
https://daigo.ir/pm/NI3ffh