eitaa logo
اصلنم مود نیس
7 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
665 ویدیو
5 فایل
چرا اینجا رو زدم؟ خب حقیقت اینکه گاهی فقط دوست دارم هرچیزی تو ذهنم هستو بریزم بیرون و دقیقا الان دارم همینکارو میکنم. خزعبلات. تخلیه خزعبلات توی مغزم. چنل دیگم: @IllusionTunnel ناشناس: https://daigo.ir/secret/7269206
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی توسط مار گزیده می‌شید اولین و مهم‌ترین کار اینکه خونسردی‌تون رو حفظ بکنید و اجازه ندین ضربان قلب‌تون به واسطه اضطراب بالا بره. وگرنه سم همراه با خون با سرعت بیشتری به سرتاسر بدن منتقل می‌شه و شما زودتر می‌میرین یا دچار اختلال می‌شین.
این مسئله الزاما به نیش حیوانات سمی مربوط نمی‌شه. من به اتفاقای سمی‌ای که روی بدن تاثیری همچون خشم و اضطراب می‌ذاره فکر میکنم. البته که ممکن اون اتفاق واقعا سمی نباشه، ولی بازم تاثیر مثل همینه. مثل وقتی که سرکلاسی که اصلا حواست نبوده و نسبت به خودت مطمئن نیستی، یهو مجبور میشی به یه سوال جواب بدی. اون موقع ضربان قلبت اونقدر بالا میشه این فکر که مثلا "این سوالو نمی‌تونم جواب بدم" مثل سم توی تک‌تک سلولای بدنت پخش میشه. اخرم یا کلا نمی‌تونی برای جواب دادن بهش فکر کنی یا صدات می‌لرزه یا یه چیز مزخرف دیگه.
می‌دونی، توی بیشتر موارد اضطراری، از نیش خوردن گرفته تا تیر خوردن، همیشه گفتن باید خونسردی‌ت رو حفظ کنی. ولی حفظ خونسردی خیلی هنر می‌خواد. خیلی هنر میخواد توی اون چیزی که نمی‌تونی، خونسردی‌ت رو حفظ کنی. ینی مثلا من مشکلی ندارم به دبیر یا استاد با خنده بگم گوش ندادم/ خواب بودم/ نمیدونم. ینی از اولشم دچار اضطراب نمیشم که بخوام خونسردی‌م رو حفظ کنم؛ خونسرد هستم از اول. واسه همین هنر نکردم اصلا. اما اگه مثلا وقتی قراره توی یه تیم قوی، با یه تیم قوی دیگه بازی کنیم، بتونم خونسردی‌م رو حفظ کنم و اجازه ندم اون فکر سمی‌ که همش میگه نمیتونی یا الان گند میزنی رو خفه کنم، هنر کردم.
قبلا خیلی بهتر بودم. خیییلی توی حفظ کردن خونسردی‌م یا آروم کردن خودم بعد از چند ثانیه قوی‌تر بودم. ولی نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد که اینطوری شدم. چند ماهه الان. احساس میکنم خودم نیستم دیگه. و دقیقا سر یه ‌سری چیزای بی‌خود، میشم مثل یه مار گزیده که نمی‌تونه خونسردی‌ش رو حفظ کنه و زهر کم‌کم همه اعضای بدنش رو از کار می‌ندازه. دیگه نمی‌تونه درست نفس بکشه، فکر کنه یا حتی راه بره. خیلی سعی میکنم به این فکر کنم که "مار تو رو نیش زده، پس باید آروم باشی." اما اصلا تاثیری نداره. نمی‌تونم کنترلش کنم.
شاید اگه یادم بیاد و بفهمم که از اول چیشد که اینطوری شدم، بتونم درستش کنم، ولی مشکلم اینکه اصلا نمی‌دونم از اول چه اتفاقی برام افتاد که چنین آدم مزخرفی شدم.
فقط اونجا که اینقد بد خوابیدی که وقتی بیدار میشی گردنت داره میشکنه.
البته بد از نظر ارگونومی منظورمه.
"سی‌شارپ خیلی قدرتمنده؛ هم شئ‌گراست، هم قدرتمنده."