اصلنم مود نیس
وقتی ذهنش درگیر میشد و یا خیلی فکر
میخواستم امروزم از زیرش در برم و مثل شبای قبل، موکولش کنم به فردا که ناگهان شوق نوشتن در من ایجاد شد-
اصلنم مود نیس
میخواستم امروزم از زیرش در برم و مثل شبای قبل، موکولش کنم به فردا که ناگهان شوق نوشتن در من ایجاد شد
اگه درسمو هم شروع کنم دیگه خیلی بچه خوبی میشم
ولی چقد مسخره تو تابستون درس بخونی😐
آخرین بار و تنهاباری که توی تابستون درس خونده بودم، قرار بود برم یازدهم که برامون یه کلاس سه روزه گذاشتن و یه امتحان و گفته بودن که مثلاااا قراره این امتحان تعیین کنه کیا برای سال بعدی بیان و خب با اینکه خیلیا گفتن گند زدیم و حتی چند نفرم نیومدن، سال یازدهم همه عزیزان رو داشتم👺
خب ودهل
اصلنم مود نیس
یه حساسیت جالب -مسخره-ای هم که دارم اینکه وقتی کم میخوابم یا خیلی خستم، همش عطسه میکنم و چشام میخ
الان این حساسیته تغییر کرده
اینطوری شدم که چشمام خیلی تار و دوتا میبینه.
اصلنم مود نیس
وقتی کسی میمیره، واقعا باید براش گریه کنیم؟ ینی کار درستیه؟ آخه اونکه نمرده... حالا درسته که دیگه ای
درواقع مسئله اینکه اصل عزاداری واسه عزیز از دست رفته عجیبه، خصوصا برای مایی که مسلمونیم. مومن این دنیا براش جهنمه؛ پس چه بسا الان اونجا بهتر باشه.
کلا فکر میکنم که عزاداری کردن براشون غیرمنطقیه. و نمیفهمم چرا واکنش بدن و روح در مواجهه با این قضیه اینقدر شدید و منفیه. البته شاید بازم به خود و مدل اون فرد ربط داشته باشه؟
خب، خوشبختانه کسی رو از دست ندادم. و البته برای همه آرزوی عمر پربرکت، طولانی و با عزت دارم- صرفا این رو گفتم چون خودم هنوز تجربهای ندارم درمورد این مورد. برای همین نمیدونم واقعا اگه منم دور از جون توی همچین موقعیتی قرار بگیرم، همینطور منطقی و معتقد باقی میمونم؟ یا مثل اکثر افراد میشم؟ افسرده و ناامید یا مثلا بیانگیزه.