اصلنم مود نیس
خاطرههامو بیشتر از ادمایی که باهاشون اون خاطره رو ساختم دوست دارم. خیلی این ویژگیمو دوست دارم با ای
البته، بعضیا هستن که باهاشون قطع رابطه کردم ولی یادگاری فیزیکیای ندارم ازشون. هیچچیزی وجود نداره که خاطراتی رو زنده بکنه. و چون بدم میاد ازش، مغزم ناخودآگاه، گویی برای محافظت از چیزی که بهش سپردن، خاطراتش رو پاک میکنه و من به طرز عجیب و سحرآمیزی، واقعا هیییچچیز از اون ادم یادم نمیمونه!!
حتی، یه بار یکی از همین موارد بعد تقریبا یکی دو سال بهم به صورت ناشناس پیام داد، خب من تشخیص دادم که اونه؛ شخصیت ضایعی داشت. ولی من اصلاااا و ابدااا یادم نبود اسم ساختگیای که خودم بهش داده بودم رو و وقتی اون پرسید اینجوری بودم که هان، چی؟
و این خیلی عجیب بود. چون وقتی بهم گفت و یادم اومد، دوباره به یاد اوردم که اره، چقدر برای طراحی اون اسم فکر کرده بودم و وقت گذاشتم و بلا بلا بلا و چقدر عجیبه که مغزم اینقدر راحت اون چیز که خب قاعدتا باید برای ذهن خودم به عنوان خالقش مهم باشه، از یاد بردتش.
بهم گفت بزن گوگل شیت (sheet) منه اسکل زدم گوگل شت (shit)🤣🤣🤣 اصلا هم برام سوال نشد که خب چرا میخواد سرچ کنه همچین کلمهایو
کل روز منتظر این لحظه بودم ولی اخرشم وقتی قرار شد با پسر وحشی اون دوک لنتی مبارزه کنم همچی خراب شد:/
جدیدا درباره ادمای غیرعادی
بخوام بهتر بگم، انسانهای گرامی دارای معلولیتهای جسمی و روانی مینویسم، و چقد دارم توی خیابون میبینمشون.
تازه هنوز جدی نوشتم، بیشتر شخصیتپردازی بوده-
اصلنم مود نیس
📪 پیام جدید واایی عجب عکساییی جدا خیلی وایب خوبی دارن ما که از خونه نمیریم بیرون حداقل عکسای تورو ب
امروز اینقد صحنههای باحال و قشنگی دیدم
از اون عکسایی میشد که دوست داشتین. حیف اینقد عجله داشتم که اصن نشد عکس بگیرم.