کل روز منتظر این لحظه بودم ولی اخرشم وقتی قرار شد با پسر وحشی اون دوک لنتی مبارزه کنم همچی خراب شد:/
جدیدا درباره ادمای غیرعادی
بخوام بهتر بگم، انسانهای گرامی دارای معلولیتهای جسمی و روانی مینویسم، و چقد دارم توی خیابون میبینمشون.
تازه هنوز جدی نوشتم، بیشتر شخصیتپردازی بوده-
اصلنم مود نیس
📪 پیام جدید واایی عجب عکساییی جدا خیلی وایب خوبی دارن ما که از خونه نمیریم بیرون حداقل عکسای تورو ب
امروز اینقد صحنههای باحال و قشنگی دیدم
از اون عکسایی میشد که دوست داشتین. حیف اینقد عجله داشتم که اصن نشد عکس بگیرم.