آیا نفرت رو همه به یک نحو احساس میکنیم؟
من نفرت توی وجودم شبیه یه کاغذ یا یه چیزیه که هی داره مچاله میشه. اون کاغذه بخشی از وجودمه که خیلی بهش فشار میاد و باعث میشه عصبی بشم. بعد سینهم یه حالت معلق بدی میشه. (یه معلق خوبم دارم چون) بعد دیگه حفظ کردن لبخند و حالت مثبت چهرهم خیلی سخت میشه. تو اینجور حالت یا میتونم کنترلش کنم و یه لبخند منزجرکننده -برای خودم- خواهم داشت یا نمیتونم و کاملا سرد و بیحوصله و بداخلاق بنظر میرسم.
و میل شدیدی برای نابود کردن اون چیزی که باعث این فشار و مچاله شدنه دارم.
اصلنم مود نیس
ولی واقعا هروقت یاد این میوفتم که بروسلی فوت شده دلم میگیره اصن
میدونستین دو یا یک هفته قبل از اکران معروفترین فیلمش ینی اژدها وارد میشود، یهو موقع رفتن سر یکی از قرارهاش با دوستاش یه سردر عجیب میگیره و بعد از خوردن قرصی که دوستش بهش داده، حالش بدتر میشه و تو بیمارستان میمیره؟
احتمالا مرگ طبیعی بوده ولی خب این شایعه هم وجود داره که مافیای فیلمسازی توی این کار دخیل باشن. بهرحال اون اولین آسیاییای بود که در سطح جهانی داشت معروف میشد- که اتفاقا بعد از مرگش دوران اوج شهرتش بود.
حتی وقتی مرد یه فیلم نیمه کاره هم داشت. بعد از دو سه سال اون فیام نیمهکارش رو هم با بدل بروسلی اکران کردن.
در کل سه چهارتا فیلم بیشتر بازی نکرده بود -البته اگه فیلمایی که توش نقش فرعی بوده رو حساب نکنیم.پ
یه روزی منم بعد از خوردن قرصام برای آروم کردن سردردم میمیرم. امیدوارم یکی دو هفته بعدش یکی از داستانم منتشر بشه- مثلا.