کل امروز و البته چند روز پیش درگیر یه ایده و سکانس بودم که بلاخخخخخرهههه فهمیدم چیکارش کنم و نوشتمش ینیوزکینیننیینمسی
یه خواب سم دیدم امروز. خیییلی طولانی بود البته ولی تیکه اخرش اصن یه جور دیگه سم بود- #روعیاع
عروسی یه بلاگر بود، ولی وقتی تموم شد همهچی عوض شد و انگار شده بود یه مراسم چینی برای امپراطورشون!
بعد منم یه لباس چینی سنتی بلند پوشیده بودم با موهای صاااف بلندددد و ازون کلاها داشتم که امپراطوراشون داشتن و یه سمی با ریششش پرپشت مشکی! البته برای ایرانیها بخوایم حساب کنیم ریش عادی بود ولی برای چینیا خب نه دیگه زیادی مشتی بود اون حجم از ریش. بعد ظاهرم بخاطر همین ریشِ خیلی خشن و عصبی شده بود و خلاصه ببشتریای اونجا ازم میترسیدن. بعد بهم یه چیزی دادن شبیه ردا بود ولی نبود و رنگش سیاه بود. اینو پوشیدم دیگه خیلی شیک و خفن. بعد میخواستم برم بشینم تو جایگاه امپراطور که مثلا دیدم یه ارایشگر هست. البته ارایشگره خیلی عجیب بود. یه پسر جوون بود با لباسای سنتی چینی ولی ماشین ریش تراش بیسیم دستش بود! بعد رفتم گفتم بیا ریشامو بزن جوری که ته ریش بشه. ولی کامل نزنیا!
بعد اقا این داشت میزد اینقدررر درد داشت انگار داشت ریشامو از ریشه میکَند؛ بعد تموم شد رفتم جلو اینه دیدم احمق کااامل زد ریشامو پوستم عین چینیا صاف شده بود. فوشش دادم بعد او تعظیم کرد که: ببخشید امپراطور.. ببخشید عالیجناب و اینا
منم که از یه سیس خفن ۲۸-۳۰ ساله شبیه یه بچه ۱۶ ساله شده بودم، نشستم رو جایگاه. بعد یکی دیگه اومد، این یه چیزی مالید به صورتم مثل گچ سفید شد بعدم گونههامو سرخ کرد یکم عین این ارایشای مسخره چینی. بعد با یه حالت پکر و بیحوصله به دوربین خیره شدم تا عکسا رو بگیرن
پایان باز👺
اصلنم مود نیس
ولی اون ریشِ خیلی ضدحال بود:|
و خیلیم درد داشت. درحدی که وقتی از خواب پریدم داشتم صورتمو میمالیدم که کمکم دردش محو شد- هرچند تا مدتی بعدش گزگز میشد صورتم. همینقدر واقعی👹
همکارم تکفرزنده، و بنظرم مامانش خییییلی دوستش داره. فک کن کلا ۴ ساعت اینجاست؛ همیشه وسطاش مامانش زنگ میزنه حالشو میپرسه-