اصلنم مود نیس
چایی درست کردم برای خودم. و الان که دم کشیده اصلا دوست ندارم بخورمش. برای روزم برنامه و کارایی که با
فک کنم وقت بشه اون کارا رو شبم انجام بدم، ها؟
زبون و دهنم به یه درجهای از عرفان رسیده که چای داغ و آب جوشم میخورم نمیسوزه، ولی متاسفانه گلو و مخصوصا مریم هنوز خیلی جای کار داره.
اصلنم مود نیس
زبون و دهنم به یه درجهای از عرفان رسیده که چای داغ و آب جوشم میخورم نمیسوزه، ولی متاسفانه گلو و مخص
ینی وقتی میاد توی دهنم، اصلا داغیش رو حس نمیکنم، وقتی میره پایین تازه میفهمم چی داشتم میخوردم-🛐
امروز صبح، بعد از نماز؛
خیلی خسته بودم، اومدم بخوابم بعد توهم میزدم که یکی یه گل رز خوشگل سفید با تور و اینا (یه همچین چیزی دقیق یادم نیست) گذاشته جلو صورتم. بعد هی با خودم میگفتم -مطمئن نیستم زمزمه میکردم یا تو ذهنم بود- عه اینو کی اورده چطور امکان داره چقد خوشگله عه کجا رفت اه باید بخوابم یه ساعت دیگه باید بلند شم وای چه گلی تورش افتاده رو صورتم حال ندارم برش دارم و اه و واه...