این خیلی دراماتیکه
حدود دو سال پیش بهم یه شوک وارد شد
ینی واقن از یه اتفاقی شوکه شدم خیلی و نگرانی و چه بسا وحشت عمیقی رو تجربه کردم هرچند وحشت بر اثر نگرانی بود نه مثلا ترسیدن از چیز خاصی
بعد از اون من انگار دچار یه جور استرس شدم که اصن دست خودم نیست
دلیلشم اصن مشخص نیس
ولی وقتی درگیر این استرسه میشم مثل اینه که نمیتونم نفس بکشم
و همش احساس خفگی میکنم
البته که من اولش اصلااا قبول نمیکردم استرسه جون ودهل من تمام عمرم هیچوقت استرس نداشتم بعد حالا استرس چی من کی چیوزخیکزحسوطجسلنزحیازنیمس
ولی خب اوایلش که خیلی وضع ناجور بود وُ یه سره نفسنفس میزدم رفتیم دکتر وُ ازین پیس پیس وُ دستگاه استنشاقا داد وُ اثر نکرد وُ دکترم گفت استرسه وُ منم قبول نکردم وُ
وُ وُ وُ
خلاصه این خیلی برام ننگه
استرس داشتن
تازه اینقد مسخرس وقتی نفسم اینجوری میشه بقیه متوجه میشن یه مرضی دارم
البته خب فقط خانوادم میدونن این بخاطر استرسس و خیلی بده دیگه
هاه
حالا من واقعا نمیدونم
چرا خوب نمیشه
و اصن چیکار کنم که خوب بشه
چون خیلی اذیت میکنه
و بدترین بخشش اونجاست که من حتی مطمئن نیستم برای چیییی استرس دارم و اینجوری میشم
البته خودم فکر میکنم فقط استرس نیست
ینی هروقت هیجان و احساس عمیقتری رو حس میکنم اینجوری میشم
ینی حتی شادی و خشم و غم و
اره
مسخره
وای
اصلنم مود نیس
این خیلی دراماتیکه حدود دو سال پیش بهم یه شوک وارد شد ینی واقن از یه اتفاقی شوکه شدم خیلی و نگرانی و
الان که درموردش حرف زدم حس بهتری دارم
دارم کمتر خفه میشم