بعد مگه تموم میشد؟ خسته شده بودم، یهو به خودم اومدم دیدم شلوار صورتی با کلی تک شاخ روشه (خدایا³) پامه، خیسسس شده بودم... ولی انصافا خوش میگذشت. که یهویی تموم شد. منم یه دورم مونده بود.
ینی خود بازی تموم شده شدا! یهو تقریبا خراب و کهنه شد، اون گوشی و کشوهام که پول میدادن جمع شده بود و اره... منم بیدار شدم.
#روعیاع
اصلنم مود نیس
چرا این را گفت؟ قلبش تند میزد. ب
و آدام هرگز نمیفهمید که حرفهایش برای قلب پیر جورج، چقدر دردناک است. گویی حرف نمیزد؛ بلکه با هر کلمه، خنجری را در سینه کمجان او فرو میکرد.
#صدروزبزور - ۴۹ -` ۲۳۶ کلمه
الان اینجوریم که هم خیلی خسته شدم، هم هنوز انرژی دارم دلم میخواد بیشتر بنویسم!
اصلنم مود نیس
و آدام هرگز نمیفهمید که حرفهای
احساسات همیشه احمقانه بودند؛ چرا که قلب هیچگاه یاد نمیگرفت که چه زمانی نخ عشق را ببافد و کی نفرت. احمق.
#صدروزبزور - ۵۰ -` ۲۴۴۹ کلمه