کَفِش کلا جر خورد😂😂
ینی من بقیه راهو عملا بدون کف و با جوراب میرفتم
اونجام پر از سنگ ریزه...
پام به فنا رفت ینی
اینقد خندیدیم
مخصوصا سرپرست- تازه ایشون اصرار داشتن که به بقیه هم نشون بدیم و خلاصه کل اتوبوس و بخشی از مسئولای خوابگاهم فهمیدن که کفشم چیشده
اصلنم مود نیس
اینقد خندیدیم مخصوصا سرپرست- تازه ایشون اصرار داشتن که به بقیه هم نشون بدیم و خلاصه کل اتوبوس و بخشی
بعد من اینجوری بودم که "خدایا من راضیم به رضای تو ولی بابام نیس (کلمو قراره بکنه😔)
خلاصه قرار بود من متحول بشم، کفشم شد😔😂
باز خداروشکر یه دمپایی دارم برا بقیه سفر
ولی
الان کفشمو ول کردم تو جاکفشی خوابگاه و دیگه نمیبینمش:))
من با اون اومدم ولی بدون اون برمیگردم:))💔😂😂