Error 405🃏
#وضع_خرابه بابام اولین سال که رفته سر کار ( ۱۳۷۲ ) حقوقش پنج هزار و خورده ای تومن بود. مامانم نزدیک
در ادامه ی #وضع_خرابه
گوشیه من ایفون شیشه( مد روز😂🤙🏻 ) بعد بابام اینو سال نود و شیش برا مامانم خریده. نزدیکای سه تومن. الان رفتم براش یه قاب و گلس خریدم نزدیکای یه تومن.
مامان من بیست سالگی ازدواج کرده نسبت به اون موقع یکم دیر بوده چون خب مامان بزرگم هر کی سراغ دختراشو میگرفت برا خاستگاری و اینا میگفت من دختر ندارم اصن کو؟ کجا؟ ثابت کن😂(خودش توی سن پایین ازدواج کرده ) تا دیگه تهش پسر خواهر خودش و پسر خواهر شوهرش یقه شونو گرفتن (بابابزرگمم که از اون بدتر تاکید زیادی رو درس خوندن و دانشگاه رفتن و گواهینامه گرفتن و … داشت( به عنوان کسی که سال ۱۳۳۰ به دنیا اومده خیلیه ها ))
مامان بابای من نزدیک هشت سال اختلاف سنی دارن. ینی نکته ی دارک ماجرا اینجاست که وقتی بابای من بیست سالش بوده مامانم دوازده سالش بوده.
امشب بهش دقت کردم. عجیبححح
فکر بد نکنین، بچگیشون عین خواهر برادر بودن😒🦃
Error 405🃏
مامان من بیست سالگی ازدواج کرده نسبت به اون موقع یکم دیر بوده چون خب مامان بزرگم هر کی سراغ دختراشو
عه مامان بابای تو هم دختر خاله پسرخاله بودن
Error 405🃏
عه مامان بابای تو هم دختر خاله پسرخاله بودن
نه خاله م. با پسر خاله ش ازدواج کرد. مامان من با پسر عمه ش.
جریان این همه ش فسلفه ست اینه که. من یبار پیش داداشم و پسر خاله بزرگم میخواستم یه چیزی بگم گفتم فسلفه نباف ( نمیدونم این جمله رو گفتم دقیقا یا نه ولی توش گفتم فسلفه ) بعد اینا شروع کردن گفتن اره اره فسلفه. بعد پسر خاله ی دلقک من( نه جدی آدم چیزیه. دلقک بامزه. کل فامیل به حرفاش میخندن. بلده چجوری حرف بزنه. ) اومد گفت که همه ش فسلفه ست با یه حرکت دستی( اینجوریه که دستاتو بگیر جلوت،کف دست ها رو به هم بعد انگاشتو خم کن، مثلا انگار گرد کن بعد یکی از دستاتو نود درجه رو به داخل میچرخونی و دستاتو نزدیک و دور میکنی از هم به جوری که وارد کاسه ی اون دست بشه( مثلا اون انگشتات بخوره به اون دستت بعد ده سانتم برای فاصله گرفتن باید باشه تقریبا )
چقد خوب توضیح دادم🤣