خودت رفتی وگرنه من که تو تموم این سالا
سر تو هیشکی حریفم نشد تک به تک تا حالا
سرم از پنجره بیرون صدای جیرجیرک بالا
دوباره شب شد و نیومدی، بغضم شکست حالا
آقاےِ شاعــر
شکستم بی صدا تا نشنوی میریزم آوارم گذاشتی رفتی انگار نه انگار هنوز نفس دارم
قلبم تا میگه از عشق بهش میگم دیگه نمیزارم
من یه کینه کهنه از تموم عاشقا دارم
بگردی دور این دنیا نشه پیدا یکی مثلم
بمیری هم نمیمیره برام کینه شده حسم
آقاےِ شاعــر
سر از لاک خودم بیرون آوردم تا تورو دیدم
یه دست داشتم اونم تموم از دنیا کشیدم
بخاطرت از آدمای این حوالی بریدم
اما قد یه جعر ارزن ازت معرفت ندیدم.
آقاےِ شاعــر
آوا نخون برام نزار امشب درد و دلام باز شه
بزار دردایی که تموم شدن تموم شده باشه