آقاےِ شاعــر
من و تو خط موازی، نرسیدن هرگز دلم این قاعدهٔ هندسه را دوست نداشت .
لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تواین حادثه رادوست نداشت
آقاےِ شاعــر
تیکه تنی ازم پهنه روی زمین با بی حالی
سرم با کتابام گرمه با این موزیکای خالی
آقاےِ شاعــر
الان اونجام که شاعر میگه؛ یه سرباز شکست خورده لابهلای تهران.
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بِشنود یک نفر از نامزدش دل برده