eitaa logo
60 دنبال‌کننده
55 عکس
12 ویدیو
2 فایل
Don't waste your time here. @Idiotic ناشناس : https://eitaa.com/NotesWithPain/29
مشاهده در ایتا
دانلود
برعکس دفعه پیش، حالا روشنایی دارد چشمم را میسوزاند! روی تختی نسبتا نرم دراز کشیده ام. وقتی چشمم کمی به آن همه نور عادت میکند، پدرم را بالای سرم میبینم. بعد کمی به دور و بر نگاه می‌اندازم و سِرُمی هم بالای سَرَم میبینم. در بیمارستانی هستم... صدای بوق بوق هم توجهم را جلب میکند، صدایی که ضربان قلبم را داد میزند. همه چیز خیلی طبیعی و واقعی می‌آید. دستان سِرم خورده ام را نگاه میکنم. جای زخم و باند. واقعی‌است. این دنیای واقعی‌است. بعد از دقایقی تنهایی، صدای پایی به سمتم را میشنوم. صدا از آن کفش های پاشنه بلند در می‌آید. بالاخره به بالای سرم میرسد. او..همان است. همان دختری که بخاطرش در آن دوزخ بودم..همان دختری که فقط یک شانس دوباره میخواستم. وقتی بهم رسید گفت: «دوماهی میشه اینجایی.» دو ماه تمام. دو ماه، زجر، نا آرامی. «داشتم فکر میکردم شاید بتونم یک فرصت دیگه بهت بدم.» لحن کلامش مغرور و مثل قبل است. نه مثل زمانی که هرچقدر سعی کردم. حس قبل از همه چیز را میدهد، روزهای اول آشنایی‌مان. بوی گند تله می‌آید. بوی این می‌آید که قرار است دوباره زخم بخورم..... پایان چپتر ۱. ۲.۴
Notes.
ناشناس.
https://eitaa.com/NotesWithPain/179" هر بدی ، یه خوبی داره که معمولا تجربست اما برای شما فرق داره" ---- به هرحال من که از اون قضایا گذشتم. ولی اینم بگم زندان رو اغراق نکردم. واقعا یه Doom خیلی عجیبی چندهفته تو ذهنم بود که بیرون نمی‌رفت و واقعا سرویس شدم. برای چپتر ۲ اسپویل نمیکنم چیشد.
اگه میبینید اکثر قسمتای تمنا چپتر ۱ با تغییراته بخاطر اینه من همون روزایی که اون اتفاق برام افتاد فقط برای آروم کردن ذهنم نوشتم. هرچی از ذهنم دراومد رو نوشتم و گذاشتم چنل تلگرامم. و حالا دارم تغییرشون میدم. چپتر ۲، که قراره فردا یا پس فردا شروع بشه تازه نویسه‌شدست.
من هنوزم مشکوکم‌ به اون کسی که مصرف نداره سکوت، طعم لغزش روده..آبشار خطر... ماریان جهان‌ یه تیکه از زخم غروبه..... 👤سورنا
Save me I'm dyin' and I don't really care at all I might do it after all... 👤Nicosband
مقدمه: از آن قضایا هفته ای میگذرد. من بعد از مدتی درخواست او را قبول کردم. هرچند میدانم شاید تله ای باشد، شاید بخواهد فقط برای خوشحال کردن من باشد. به هرحال عشق را نمیتوان تحمیل کرد. عشق، احساس و چیزی آن گوشه است برای خودش؛ زندگی میکند و لحظه ای اگر فردی را پیدا کند، حتی شاید فرد درستش هم نباشد، میرود پیش او و همانجا میماند. برایش آن فرد بهترین است، او زیبا ترین، خوش صدا ترین، خوش اخلاق ترین فرد است. بدی هارا نمیبیند، کور میشود. در سرما و گرما، شب و روز، جنگ و آرامش، پیش او میماند. این احساس برایم کلا دو بار کار کرد. اولین بار 6 سال صبر کردم و آخرش جواب رد، دفعه دوم در دوماه همه چیز اتفاق افتاد و ما با حالا با همیم. بعضا حس های قدیمی من برگشته اند. سوالی که پیش می آید این است، آیا او واقعا مرا دوست دارد؟ --------- حس میکنم دیده شده ام و از آن جهنم در آمده ام. حالا امروز، یک هفته ای هست که با همیم. اخیرا متوجه این شدم که تمام افرادی که میشناختم هم از خودم دور کردم، ضربه زدم، شکستم. اما حالا او برگشته است؟ میتوانم لذت ببرم با اینکه همچنان احساساتی به من این را میگویند که یا شاید دوباره من خراب کنم و یا شاید او مرا دوست نداشته باشد. بهتر است اینقدر فکر نکنم. این ها همه فقط و فقط احتمالات و افکار پریشان من است. او با من حتی بهتر از قبل رفتار میکند. حتما او مرا دوست دارد. همانند عشق یک گربه مادر که بچه تازه به دنیا آمده اش را رد و بدل میکند. همانند دو فردی که در یک خانه هستند، روی یک تخت، پیش هم خوشحال و واقعا برای هم. همانند دو آهویی که برای ادامه زندگی شان بقا میکنند و سختی هارا درکنار هم پشت سر میگذراند. همانند پیچ و مهره ای که به هم نیاز دارند. به هرحال او هم حق دارد از من ناراحت باشد. اما من سعی میکنم بهترین خودم برای او باشم. هرچند که بهترین بدترین، بد است و فرقی در هیچ چیز نمیکند... هرچقدر سعی میکنم به این فکر کنم که همه چیز درست است، باز هم افکاراتی به من میگویند این عشق واقعی نیست. نه که بخواهم خیانت کنم یا او را دوست نداشته باشم، خیر! بلکه حس میکنم هرچقدر من به او احساس دارم، او به من احساس و عشق ندارد. این مجازات من است؟ بلی. مجازات بدی های من همین افکار بی پایان است. حداقل میتوانم از این خوشحال باشم که در آن زندان یا هرچه که بود نیستم. شاید برای همین هم از مرگ نجات یافتم. تا دوباره با او باشم. شاید این دلیل شانس دوباره ام باشد، همان چیزی که آرزویش را داشتم برگشته..شانس دوباره. شاید همین باشد. امروز روز خوبی نیست. حسش میکنم. دیشب در دستانش عکسی را دیدم. دوست دارم از او بپرسم او کیست و چرا آن نگاه را به او دارد. میدانید چه نگاهی؟! از همان نگاه هایی که به من میکرد. نگاه پر عشق و علاقه اش را! میتوانستم ببینم، آه..بله میتوانستم ببینم چقدر با محبت به عکس فقط چشمان او نگاه میکند. میتوانستم حس کنم در باغ بهشتی که در ذهنش ساخته است، من نیستم. میتوانم حسش کنم..یعنی آیا این...دلیل آن افکار است..؟ آیا من دارم تبدیل به پیشگویی میشوم که میتواند آینده را ببیند ولی نمیتوانم قبولش کنم..؟ امروز همه چیز را میپرسم، حرف میزنیم و حلش میکنیم.. حداقل..امیدوارم. 1.1
چپتر دوم هستش.
خیلی وقتا حس این میاد که کلا از شبکات مجازی دیلیت اکانت کنم و برم، بعد یه نوت بنویسم و کار خودمم‌ تموم کنم. بعضی وقتا تا دَمش میرم ولی بعد منصرف میشم. درحالی که واقعا میدونم هیچکسی براش مهم نیست، فرقی نمیکنه. نه مجازی نه واقعی. دنیای تاریک و کوچیک من میتونه با یه لبخند تغییر کنه، میتونه با یه رفتن بدتر بشه، میتونه با یه آدم جدید زیر و رو بشه. ولی درنهایت تاریکی و تنهایی از من محافظت میکنند و به من تعلق دارند.
GABRIELLA RAELYNJudas (80s Ver.).mp3
زمان: حجم: 5M
I'm just falling for you baby, it's a clue But I'm still in love with Judas baby..
هدایت شده از Memotherapy